گزارش و خبر

پس از سال‏ها افغانستان توانست موقف ترانزيتي خود را تثبيت كند

اشاره: هفته‏ی پیش مقام‏های چهار کشور ترکمنستان، افغانستان، پاکستان و هند برای امضای قرار داد عبور پایپ لاین  گاز (تاپي) تركمنستان که از کشور ترکمنستان آغاز و با عبور از خاک افغانستان و پاکستان به هند وصل می گردد، به جمهوری ترکمنستان رفتند و این قرار داد را به امضا رسید.
بر بنیاد این قرارداد، کار عملی احداث این پروژه  در سال ۲۰۱۲ افتتاح می گردد و تا دوسال دیگر تکمیل خواهد گردید. این پروژه ۱۶۷۵ کیلومتر طول دارد که ۷۳۵ کیلومتر آن از خاک افغانستان عبور مي كند وسالانه حدود چهار صد میلیون دالر فیس ترانزیت برای افغانستان پرداخت خواهد شد. و نیز پروژه مذکور حدود هشت میلیارد دالر هزینه برخواهد داشت که از سوی شرکت های بین المللی پرداخت می شود.
در پیوند با این مساله و مسایل پیرامون آن هفته نامه‏ی انسجام گفتگوی اختصاصی را با سید مسعود؛ استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه کابل انجام داده است که در ذیل تقدیم می گردد:

اهمیت عبور پایپ لاین گاز “تاپی” از مسیر افغانستان چه تأثیرات مثبتی را بالای اقتصاد این کشور خواهد داشت؟
نخست از همه، قرارداد انتقال پایپ لاین گاز “تاپی” را برای مردم افغانستان تبریک می گویم. قرارداد گاز از یک رقابت بسیار شدید و قاتلانه که میان شرکت های نفتی بریداس و یونیکال بوجود آمد و هیجده سال را در برگرفت، گذشت. در قسمت انتقال گاز از ترکمنستان به هندوستان دو مسیر در نظر گرفته شده بود:
مسیر اول شامل ترکمنستان، افغانستان، پاکستان و هندوستان می گردید و مسیر دوم انتقال گاز به جای افغانستان، ایران در نظر گرفته شده بود و یک رقابت مسالمت آمیز بین  این دو راه به وجود آمد که خوشبختانه راه اول با خطرهای که دارد، مورد توافق و قرارداد قرار گرفت؛ از  این لحاظ  کافی است که ما بگوییم سالانه ۴۵۰ میلیون دالر افغانستان پول ترانزیت بدست می آورد و بر علاوه از طریق این پایپ لاین ما می توانیم گاز و مواد نفتی کشور خود را که یک حوزه دست نخورده ی نفتی است، به بیرون از کشور انتقال دهیم.
این پایپ لاین از لحاظ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و نیز از لحاظ منطقه ای و استراتیژی منطقه ای حرکت های جالبی را به نمایش خواهد گذاشت.
از سویی هم این سرمایه گذاری، سرمایه گذاری است که دارای تأثیرات تکاثری می باشد، ضریب تکاثری که این سرمایه گذاری دارد، عمده تاٌ به مسایل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی می پردازد.
مساله اقتصادی آن عاید برای دولت، ایجاد مهارت ها و زمینه ی اشتغال زایی برای مردم، ایجاد خط آهن در پهلوی پایپ لاین گاز و ایجاد امکانات صدور گاز افغانستان برای اولین بار به بازار های بین المللی است و در حقیقت شکستن یک انحصار تقاضا از جانب ازبکستان و روسیه بوده است. در گذشته افغانستان برای صدور گاز خود در یک انحصار تقاضا قرار داشت که این انحصار تعیین کننده قیمت بود و کسی دیگر گاز افغانستان را نمی خرید و اگر می خرید هم، مصارف پایپ لاین را که کشور ما تا بندر عباس یا کراچی انجام می داد، بالاتر از عایدی بود که آنگاه بدست ما می آمد؛ لذا به همین خاطر با اجبار گاز خود را به قیمت بیست و یا حتی پنجاه فیصد از قیمت های جهانی ارزان تر به فروش می رساندیم.
این مساله از حیث اجتماعی هم بسیار عمده است؛ چون از لحاظ اجتماعی، نوعی ثبات اجتماعی را ایجاد می کند و ثبات اجتماعی عمده تاً از طریق ثبات کار بوجود می آید و در نتیجه ثبات اجتماعی، ثبات سیاسی را خلق می نماید؛ پس این مساله برای دولت بسیار با اهمیت است و بخصوص زمانی که باورمندی را ایجاد می نماید.
مثلاً اگر یک سرمایه گذاری کلان در این کشور انجام شود، این سرمایه گذاری در حالی که صد در صد انجام می گیرد، بیست درصد باورمندی مردم را به آینده خلق می کند. مثلا بین سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۴ دو میلیون و چهار صد هزار مهاجر ما روی یک باورمندی دوباره به کشور برگشت کردند، دو صد و شصت فابریکه در هرات ساخته شد و در مجموع طی این سال ها یک هزار دستگاه تولیدی به وجود آمد و در کل باور مردم برای رشد اقتصادی به وجود آمد که ۲۱ درصد رشد اقتصادی را که در کل منطقه بی نظیر بود، در پی آورد.
جانب دیگر آن، مساله امنیت است، انتقال پایپ لاین گاز با سرمایه گذاری بالاتر از ۴ میلیارد دالر، خواهان ایجاد یک امنیت سالم است. در اینجا دو نوع امنیت مطرح است؛ یکی امنیت فزیکی و دیگر احساسی:
امنیت فزیکی توسط قوت های نظامی تامین می گردد؛ اما امنیت احساسی با وضع کردن قوانین برای سرمایه گذاری که تاجر و سرمایه گذار به امنیت کاری خود باورمند گردد، تامین می شود. پس نخست باید امنیت احساسی انجام شود، تا سرمایه گذار با خاطر آرام بتواند سرمایه گذاری کند.
جانب دیگر که امنیت را تامین می کند، امنیت منطقوی است. نکته قابل توجه این است که ما یک امنیت منطقوی را ایجاد می کنیم و یک سیاست نرمش را به وجود می آوریم.
در کل از جهت های گوناگون این پایپ لاین برای ما قابل اهمیت است و در حقیقت افغانستان توانست که پس از ۱۸ سال، موقف ترانزیت بودن و گرهگاه بودن خود را به نمایش بگذارد.
نکته برازنده دیگر این است که افغانستان آسیای میانه را با جنوب آسیا و شرق آسیا وصل می نماید و این معبر برای تمامی کشور های منطقه بسیار مهم است و اگر تمامی کشورها به این اتفاق نظر برسند که این گذرگاه برای شان مفید است، دیگر جنگ در افغانستان به میان نخواهد آمد.
پروژه پایپ لاین گاز تاپی برای پیشرفت و انکشاف منطقه در کل چه قدر با اهمیت خواهد بود؟
منطقه ما خارج شده از یک استقلالیت خود این کشورها است. اکنون معضل ما، تنها معضل افغانستان نیست؛ بلکه یک معضل منطقوی و بین المللی است. رابطه افغانستان با پاکستان، رابطه هند و پاکستان، رابطه ایران وعراق، عراق و ترکیه با معضل و چالش روبرو است، پس با چنین چالش های ما نمی توانیم کاری را انجام دهیم.
پاکستان از لحاظ سیاسی هدف ها و حرکت های خود را ارجحیت می دهد، تا از لحاظ اقتصادی. نباید فراموش کرد که پاکستان ۱۸ سال پیش هم هدف انتقال پایپ لاین گاز را از این مسیر تعقیب می کرد. در حال حاضر نرمش سیاسی پاکستان باعث شده است که حلقه ی خونین در داخل پاکستان، تا اندازه ای سبز گردد و لوله گاز، نرمش دپلوماسی نرم پاکستان را تشویق خواهد کرد که بین پاکستان و هند هم حرکت های دوستانه صورت بگرید؛ اما معضلات خط دیورند، کشمیر و اپوزسیون مسلح در داخل افغانستان چالش و ممانعت را در این راه ایجاد خواهد کرد.
آنچه که درحال حاضر مطرح می باشد، ضرورت مندی پاکستان و هند به مزایای این پایپ لاین است، اگر روابط میان افغانستان و پاکستان و یا پاکستان و هند به تیرگی برود، پاکستانی ها از این وسیله برای فشار وارد کردن بر کشور مقابل استفاده خواهد کرد؛ اما باید افغانستان با تمامی امکانات از این پایپ لاین حمایت نماید.
کشورهای که می خواستند تا در مفاد این پروژه شریک باشند و حالا محروم شده اند، آیا برای برهم زدن این پروژه تخریب کاری نخواهند کرد؟
فکر نمی کنم این کشورها برای تخریب مسیر پایپ لاین گاز تلاش نمایند، اما چالش های که میان پاکستان و هند، و افغانستان و پاکستان وجود دارد نگران کننده است.
پاکستان از زمان ایجاد خود تنها صد بار راه ترانزیتی را به منظور فشار آوردن بالای نظام های سیاسی افغانستان بسته است و همچنین در برابر هندوستان.
هراس وجود دارد که پاکستان انرژی گاز را به طور بی درد سر به هند انتقال دهد، زیرا هندی ها حریف شان است و دست بالایی را نسبت به پاکستان در سیاست های منطقه ای دارد، گمان می رود که پاکستانی ها بر اثر فشار های امریکایی ها این پروژه را امضا کرده باشند و سیاست نرم و حرکت های منطقه گرایانه ی پاکستان نوعی از همین فشار ها تلقی می شود. از سویی هم پاکستانی ها برای باز کردن آسیای میانه برای خود، چنین امتیازی را برای افغانستان دادند.
امضا کنندگان این پروژه گفته اند که این طرح سبب تحکیم روابط میان ملت های شان می شود؛ به نظر شما طرح مذکور بالای پاکستان هم صادق خواهد بود؟
در چهار کشوری که این پروژه امضا شده است سه کشور به جز پاکستان بین هم مشکلات سیاسی ندارند؛ اما پاکستانی ها در جنوب آسیا به حیث یک حلقه ی سرخ تلقی شده است. پاکستان از سال ۱۳۶۵ تا کنون راه ترانزیت افغانستان را بسته است. راه ترانزیتی افغانستان تا هندوستان که ازبندر تورخم تا بندر هندوستان را که بزرگ ترین بازار عنعنوی افغانستان است فقط یک روز را در می گیرد، در حالی که از کراچی تا تورخم هشت روز را در بر می گیرد این ها در فی واحد هفت افغانی فرق می کند. پس مالی که به افغانستان می رسد بسیار قیمت تمام خواهد شد و از جانبی هم لاری های افغانستان حق رسیدن به خاک هند را ندارند. اما لاری های پاکستان به داخل افغانستان تا مرزهای شمال را هم می روند. پس چالش های فرا راه افغانستان در این مساله عدم سیاست های صادقانه پاکستان است.
نکته قابل توجه این است که اگر چهار صد میلیون دالر را ما فیس سالانه ترانزیت انتقال پایپ لاین گاز در طول هیجده سال حساب کنیم ۸۲۰ میلیارد دالر می شود. پس ما این مقدار پول را مصارف فرصتی انجام دادیم. مصارف فرصتی عبارت ازمصارفی است که چیزی را می توان بدست آورد، اما بدست نیاوردیم؛ پس اگر پاکستان اجازه عبور این پایپ لاین را می داد و ما اگر این پول ها را به چرخش می انداختیم ده تا دوازده میلیارد دالر دیگر بدست می آمد. برعلاوه ی اشتغال زایی، زیربناهای ما رشد می کرد و صلح هم تامین می شد در حوزه های مختلف ثبات ایجاد می نمود و باورمندی سرمایه گذاری خارجی برای افغانستان زیاد می شد و در کنار آن فابریکه های که توسط انرژی گاز فعالیت می کردند، استوار باقی می ماندند. از این لحاظ من فکر می کنم که یکی از مشکلات در این راه پاکستان خواهد بود؛ زیرا پاکستان تعهد می کند، اما عمل گرانیست.
در پاکستان سیاست واحدی وجود ندارد؛ سیاست اردو، پولیس، آی اس آی و سیاست دولت پاکستان و حتی احزاب سیاسی کاملاً از هم متفاوت اند. ممکن سیاست خارجی شان یکی باشد؛ اما ترفند های مختلف را به کار می برند و پاکستان پیش از همه یک کشور جنرالی و مارشالی است. وقتی تغییرات سیاسی به وجود می آید با پررویی تمام تعهدات خود را قطع می کنند. از این لحاظ من فکر می کنم که در صادق بودن پاکستان این پروژه به کامیابی خواهد رسید.
در سه سفری که رئیس جمهور کرزی به هند داشته در تمامی این سفرها نخست وزیر هند روی انتقال پایپ لاین گاز تأکید کرد. ترکمن ها به عنوان عرضه کننده گاز نیز علاقمندی وافر به انتقال این پایپ لاین دارند، پس این پروژه بسیار جالب خواهد بود.
از دید مقامات کشور ما این پروژه، بزرگترین پروژه سودمند اقتصادی در تاریخ افغانستان و بی نظیر خوانده شده است؛ در حالی که پروژهای بسیار بزرگ و پرمنفعت دیگری نیز داریم، چرا؟
سیاست مداران به خاطر جلب توجه در برخی مسایل غلو می کنند. وقتی پرمنفعت ترین، سودمندترین گفته می شود حرف های جدی نخواهد بود. در این پروژه افغانستان تنها یک معبر است که برای انتقال گاز خود هم می تواند از پایپ لاین مذکور استفاده نماید. اما در کل چنین گپ هایی بیشتر تبلیغاتی است. بهتر است گفته شود که یک پروژه اقتصادی کلان و مثمر است. یک سرمایه گذاری است که می تواند زمینه اشتغال زایی را فراهم نماید. یک سرمایه گذاری است که خط آهن ترانسپورت ایجاد کند. یک سرمایه گذاری است که سهم ما را در سازمان های اکو و سارک و شانگهای بلند می برد. یک سرمایه گذاری است که مانند راه ابریشم موقعیت افغانستان را زنده می کند؛ اما با این همه نمی توانیم بگوییم که بزرگترین است، زیرا پروژه های بزرگ دیگر را که بزرگترین از این خواهد بود، چه بنامیم!؟
این پروژه تا چه میزان بر دولت سازی تسهیلات را فراهم خواهد آورد؟
این پروژه دولت سازی را بسیار آسان می سازد، یعنی ما دیگر محتاج بیرونی ها نخواهیم بود که به ما پول دهند، تا برنامه های دولت سازی تطبیق گردد.
سال ۲۰۱۴ سال خروج نیروهای خارجی از افغانستان تعیین شده است؛ پس آیا دولت افغانستان می تواند که امنیت این پروژه را تامین کند؟
به نظر من این کار بسیار آسان خواهد بود؛ زیرا امنیت لوله گاز را باید به محلات گذاشت. به دولت پیشنهاد می کنم که طرح کروخیل را باید تطبیق کرد، کروخیل در زمان داکتر نجیب الله امنیت لین برق نغلو را تا کابل در برابر یک مقدار پول تامین کرد، پس همین طرح را در مورد لوله ی گاز هم صادق است. یعنی توسط افراد محلی خط لوله گاز را باید تامین کرد. لوله گاز در افغانستان مشکل امنیتی نخواهد داشت، اما در آن سوی مرز مشکلات وجود دارد، پیش بینی می کنم که پاکستانی ها تلاش می کنند تا مشکلات امنیتی را در داخل افغانستان خلق کنند، پس تمامی مشکلات در این مسیر فقط در یک حلقه وجود دارد که آن عبارت از پاکستان است.
یک گپ دیگر که امریکایی ها در اقتصاد مطرح می کنند این است که نباید روی ترانزیت تاکید صورت گیرد؛ باید روی تولید تاکید شود؛ زیرا یک واحد تولید برابر است به صد واحد ترانزیت. پس ما تلاش کنیم که گاز و برق خود را استخراج و به بازار عرضه کنیم.
شکوهمندی اقتصاد افغانستان نیازمند پروژه های این چنینی است؛ از دید شما به عنوان یک کارشناس نقاط قابل اهمیت و قوت این پروژه کدام ها استند؟
دو روش یا میتود اقتصادی در دنیا مطرح است، یکی میتود “سوات” و دیگری “پیس”. سوات یعنی نقاط قوت و ضعف  و پیس یعنی این که پروژه از لحاظ اجتماعی چگونه است از لحاظ امنیتی و  سیاسی چگونه است.
نقاط قوت این است که سرمایه گذاری بسیار کلان است، چهار کشور این قرار داد را امضا کرده است، اشتغال آفریده می شود، ترانسپورت را ایجاد می کند.
نقاط ضعف احتمالی این خواهد بود که آیا ما تا سال ۲۰۱۴ امنیت را تامین می توانیم، پاکستان تا سال ۲۰۱۴ به عهد خود وفا خواهد کرد،  تا سال ۲۰۱۴ معضل منطقه ای حل خواهد شد، سیاست نرم پاکستان دوام خواهد کرد، مساله کشمیر فروکش خواهدکرد یاخیر؟ سیاست کشور ما چگونه خواهد بود و دنیا چگونه عمل خواهد کرد؟
دو مساله کشور ما را تهدید می کند، یکی خارجی های است که نمی خواهند که افغانستان رشد یابد، جانب دیگر آیا نیروهای که در داخل افغانستان است در یک تشریک مساعی کار خواهند کرد یا خیر و یا پاکستان در کار ما مداخله خواهد کرد یاخیر؟
اما فرصت ها را که ما بدست می آوریم، یک فرصت های بین المللی، تشویق سرمایه داران خارجی برای سرمایه گذاری در افغانستان، تشویق سرمایه گذاری داخلی به منظور ایجاد فابریکه ها، فارم ها و پروژه های اقتصادی در اطراف این مساله، ایجاد شهرک ها، ایجاد مهارت ها و بلند بردن ظرفیت ها است، ایجاد قوت های نظامی محلی به منظور اشتغال زایی و تامین زندگی شان است؛ پس این پروژه روی چهار پیس حرکت می کند.
دورنمای این پروژه را شما چگونه ارزیابی می نمایید؟
اصلاً پروژه ها روی فرضیه ها استوار می باشد، یعنی هیچ پروژه ای بدون فرضیه گرفته نمی شود. مثلاً در این جا پروژه چنین گرفته می شود: اگر پاکستانی ها مداخله نامشروع نداشته باشند، اگر وضع امنیتی درست باشد… یکی از خوب ترین پروژه ها همین خواهد بود، پس اگر فرضیه ما مثبت بود این پروژه کامیاب خواهد شد
دورنمای آن بسیار زیبا خواهد بود، این سرمایه گذاری دارای ضریب تکاثری است، یعنی سرمایه گذاری بیشتری را جلب خواهد کرد، در اطراف این پایپ لاین فابریکه های زیادی به وجود خواهد آمد، صدها فکر نو به خاطر سرمایه گذاری به وجود می آید، ظرفیت های نوکاری ایجاد خواهدشد، ثبات اجتماعی را ایجاد می نماید.