اقتصاد

مواد مخدر؛ مصیبتی بزرگ

حکومت مسئول است تا پول‌های گزاف را که از جامعه جهانی و منابع داخلی و خارجی در این راستا اختصاص داده می‌شود، بگونه درست مدیریت و برای انجام کارهای عملی در راستای سرکوب کردن قاچاق‌بران، جلوگیری از کشت مواد مخدر و درمان معتادان در کشور به مصرف گیرند و نگذارند این پول‌ها در بازی‌های سیاه باندهای مافیایی درون‌حکومتی و تبه‌کاران داخلی و خارجی حیف و میل شود و به جای نجات جان شهروندان، در کیسه‌های دزدان تبه‌کار و حساب‌های چپاول‌گران ثروت ملی بریزند و هیچ کاری برای

هادی صالح

اعتیاد روزافزون معتادان در کشور را جدی بگیریم. وجود این پدیده و پناه بردن روزافزون جوانان کشور به این دنیای مسلخ و تباهی برای ما هشداردهنده است. تکان‌دهنده‌تر از مرگ تدریجی جامعه و مردم ما که هر روز گروه گروه به سوی این جزیره انسان‌سوز و کشنده روان هستند و می‌روند تا بمیرند. پناه‌بردن به مواد مخدر، پناه‌بردن به آتش و افتادن به تنور سوزان اعتیاد مرگ تدریجی است. مبارزه با این پدیده، نیازمند همکاری همه اقشار جامعه هستند تا از هر طریق که می‌توانند/ می‌توانیم، جلو کشت، تولید و پیوستن جوانان، اطفال و زنان به این کاروان تباهی و انسان‌کش باید گرفته شود. ما همه‌روزه  ده‌ها و صدها انسان جامعه را در این راه از دست می‌دهیم  که زندگی شان به دود و خاکستر بدل می‌شوند. آنانی که معتاد می‌شوند از همان آغاز رفتن به دنیای اعتیاد، زندگی شان تباه شده و حیات خود، خانواده و اطفال شان را بر باد داده‌اند. اینان از همان روز که معتاد شده‌اند، مرده و توان انسانی‌شان را از دست داده‌اند و به یک موجود هرزه و ناتوانی که دیگر همه‌چیز در او مرده‌اند مبدل می‌شوند و نیروی سازندگی و جوهره انسانی  خود را دود می‌ کنند و خاکستر روی لجن‌زار می‌شوند.

اگر بی‌تفاوتی‌های حکومت در قبال این قشر هم‌چنان دوام بیاورد، وضعیت غیرقابل کنترول خواهد شد. مسئولیت مسئولان حکومتی، بی‌تفاوتی نیست که این‌ها را فراموش شده گرفته و دود شدن شان را تماشا می‌کنند، بل هرچه زودتر باید چاره بجویند و این آتش را خاموش سازند. مبارزه با این پدیده به همان میزان جدی گرفته شود که در برابر تروریزم و طالب و داعش انجام می‌شود و حتی جدی تر از آن؛ زیرا در مبارزه با تروریزم و طالبان دشمن و صف نبرد مشخص است و اما این «سونامی» خطرناک و برباددهندۀ حیات جمعی ما و نسل ما، هم چون طوفانی است که اگر مهار نشود، تمام جامعه را در کام خود غرق خواهد کرد. کش‌مکش‌های درونی بر سر کرسی‌های قدرت، چنان حکومت‌مداران و مسئولان اصلی در این بخش را مصروف کرده که این‌ها خود همچون معتادان، خمار گشته‌اند که جز کنفرانس‌ها و نشر اخبار میان‌تهی و بعضاً هم بی‌اساس، فرصت هیچ کار عملی برای مبارزه جدی در این راستا نمی‌یابند. کشت تریاک با اعلامیه‌ها جلوش گرفته نمی‌شود و معتادان افتاده در لجن‌زار با کنفرانس‌ها و اعلامیه‌های فیسبوکی و روزنامه‌ای هم درمان نمی‌شوند. این کار برنامه‌های عملی و قابل اجرا می‌خواهد که با به کارگیری همه منابع پولی کمک‌های جامعه جهانی و نیروهای در اختیار داشته حکومتی در این بخش و به خصوص وزارت مبارزه با مواد مخدر و معینیت مبارزه با مواد مخدر وزارت امور داخله باید فعالانه و مسئولانه وظایف شان را انجام دهند. حکومت مسئول است تا پول‌های گزاف را که از جامعه جهانی و منابع داخلی و خارجی در این راستا اختصاص داده می‌شود، بگونه درست مدیریت و برای انجام کارهای عملی در راستای سرکوب کردن قاچاق‌بران، جلوگیری از کشت مواد مخدر و درمان معتادان در کشور به مصرف گیرند و نگذارند این پول‌ها در بازی‌های سیاه باندهای مافیایی درون‌حکومتی و تبه‌کاران داخلی و خارجی حیف و میل شود و به جای نجات جان شهروندان، در کیسه‌های دزدان تبه‌کار و حساب‌های چپاول‌گران ثروت ملی بریزند و هیچ کاری برای درمان معتادان و نجات جان شهروندان انجام نشود. مصروف شدن مسئولان درجه اول حکومت به چانه‌زنی‌ها و زورآزمایی‌ها بر سر تقسیم کرسی‌های قدرت و بازی‌های عقده‌مندانه و حریصانه درون‌تیمی و درون‌قبیله‌ای شان، باعث شده که حتی حیات جمعی و سرنوشت مردم و مملکت از یاد شان برود و نسبت به این پدیده اندک‌ترین توجهی هم نداشته باشند. این بازی‌های خصمانه چنان داغ است که تمام توجه مسئولان رهبری حاکمیت و شب‌نشینی‌های شان روی این متمرکز گشته‌اند که چگونه بر فرق رقیب خود بکوبد تا از آنچه که او خود طمع کرده، آن دیگری دست‌بردار شود. این است که در دو سال عمر حکومت «وحدت ملی» کارهای اول و برنامه‌های مهم در آخر لیست برود و حتی برنامه‌های که هیچ ضرور هم نیست، حیاتی باشد و سرخط کار بازیگران قدرت شود. در این میان مردم هستند که هیچ سهمی ندارند و تنها چیزی که برای شان می‌رسد فقر کمرشکن، افزایش سیل‌آسای معتادان، بیکاری سرسام‌آور و ناامنی سراسری در کشور بوده که نابودی زندگی خود و آینده فرزندان شان را هدف قرار داده است. این مردم اند که فرزندان شان با گلوله داعش و طالب به رگبار بسته می‌شوند و با انفجار و انتحار در خیابان‌های شهر تکه و پاره می‌گردند و یاهم در آتش هیرویین و تریاک و شیشه باید خاکستر شوند و سیاهی بر سقف پل و پلچک های شهر…!!

عوامل معتاد شدن و گرفتار شدن جوانان، زنان و کودکان در آن، می‌تواند زیاد باشد و اما در این جا به چند عامل عمده آن اشاره میشود:

فقر: فقر یکی از بدترین پدیده‌های کشنده در جامعه ماست که زندگی اکثریت از شهروندان کشور را فلج کرده است. سایه‌ فقر، امید را از انسان‌ها سلب می‌کند و زنده ماندن را در دام حقارت می‌کشاند. امیدوار بودن برای زندگی لذت می‌بخشد و آنگاه که امید نیست طعم زندگی تلخ است و زنده ماندن در سایه ناامیدی ناممکن و شلاق کوبنده فقر و تنگدستی، زندگی را برای آدم‌ها دشوار می‌سازد. متاسفانه؛ حکومت موجود به جای اینکه برنامه‌های برای اشتغال‌زایی و رونق اقتصاد در زندگی شهروندان داشته باشد، خود باعث فرار نیروهای اقتصادی و سقوط بازار کار در کشور گردیده است. رهبران ناکام حکومت وحدت ملی چنان در بازی‌های کوچک و پیش پا افتاده درون‌تیمی و درون قبیلوی گیر مانده‌ اند که کم‌ترین توجهی هم در مورد راه حل این مشکلات بزرگ و خطیر نداشته‌اند. حال که بیش‌تر از دوسال از عمر «حکومت وحدت ملی» می‌گذرد، تنها دست‌آوردی را که مردم شاهد آن بوده، فقر، مهاجرت، رشد اعتیاد و کشت و قاچاق مواد مخدر و ناامنی سراسری و قوت گرفتن باندهای فسادپیشه در کشور بوده است. این همه باعث شده که هر روز تجمع معتادان در گوشه و کنار شهر و حتی روستاها بیشتر و بیشتر گردد. زیرا جوانانی سرخورده و فقرزده که از همه جا قطع امید می‌کنند، ناچار به مواد مخدر پناه می‌برند تا این همه فشار را لحظه‌ای با خمار کردن با دود هیرویین و تریاک و شیشه فراموش کنند.

بیکاری: بیکاری به همان میزان برای باشندگان یک جامعه تهدید است که جنگ و ناامنی تهدید می‌کند. بیکاری خود زاینده‌ جنگ و خشونت است و مهم‌ترین عامل عقب‌گردی و بربادی در جامعه. بیکاری جدی‌ترین عامل روآوردن جوانان کشور ما به مواد مخدر است. چیزی که در تمامی مصاحبه‌های که از معتادان  گرفته شده، گفته شده است. بیکاری و فقر و گرسنگی بوده که جوانان ما راه کشورهای دور و همسایه را در پیش گرفته‌اند و فشارهای مهاجرت و رنج بیکاری اینان را مجبور کرده تا به دامن اعتیاد پناه ببرند. این وضعیت فاجعه‌بار است و جامعه‌ که همه فکر و تلاش مردم‌اش برای چگونه «زنده ماندن» باشد، فرصت تعلیم و تحصیل که عامل پیشرفت است را نمی‌یابد هیچ، بلکه به جای آن تنها پیشرفت شان به عقب ماندگی است. جنگ انسان‌ها را می‌کشد و آبادی‌ها را ویران می‌کند، اما بیکاری نیز زندگی انسان‌ها را می‌گیرد و مانع هرنوع پیشرفت و ترقی می‌گردد، جوانان  از رنج بیکاری معتاد می‌شوند و به جای موثریت آن در بهبود جامعه، بار دوش جامعه می‌گردد و با آلوده ساختن محیط جمعی، زندگی را بر همگان تنگ می‌سازد. حالا اگر جلو روزافزون اعتیاد گرفته نشود، سال‌های سال، ما از پرداخت هزینه‌ این همه انسان معتاد و درمان شان عاجز خواهیم ماند.

ناامنی: جنگ و ناامنی سبب گردیده که انسان‌های بی‌شماری در این کشور بهترین عزیزان شان را از دست دهند و با فروپاشیدن زندگی شان در غم و اندوه گرفتار گردند نیز عامل دیگری از اعتیاد جوانان به مواد مخدر است. جوانانی که در ناامنی‌ها به گونه‌های مختلف آسیب دیده‌اند، برای فروکاستن این غم و اندوه شان، اسیر تسکین کاذب و فریبنده مواد مخدر می‌گردد. در دوسال اخیر که ناامنی در کشور فراگیر گشته است، کاروان معتادان نیز هر روز پر جمع و جوش‌تر می‌شود اما وزارت «مبارزه با مواد مخدر» کم‌ترین دست‌آوردی هم برای جلوگیری از این بحران عمیق اجتماعی نداشته که بتواند برای درمان این همه معتاد که براساس گزارش‌های تایید شده وزارت صحت عامه کشور، تعداد شان بیشتر از ۳ میلیون می‌رسد، کار بنیادی و امیدوارکننده انجام دهد. وزارت صحت عامه به جای که به مراکز درمان معتادان توجه جدی داشته باشد، داروی اعتیاد آور «میتدول» را پیشنهاد می‌کند که واقعن مضحک و خنده‌دار است و خود بازی کردن با سرنوشت این بیماران سوخته در دود و آتش اعتیاد. وزارت مالیه پول و بودجه اختصاص نمی‌دهد، معینیت مبارزه با مواد مخدر در قبال دست‌گیری فروشندگان مواد مخدر سهل‌انگاری می‌کند، وزارت کار و امور اجتماعی اصلا برنامه برای ایجاد اشتغال ندارد و رهبران حکومت هم این بخش را در کل  نادیده گرفته‌اند و تمام نیروی شان را شب و روز برای تصاحب چوکی‌های بیشتر قدرت برای خود و خویشاوندان شان به کار گرفته اند/ می‌گیرند که سرانجام کار، آنچه را که آمار ها نشان داده است/ می‌دهد نه تنها که تعداد معتادان کاهش پیدا نکرده است که افزایش سرسام‌آور و تکان‌دهنده نیز داشته و  بر اساس برخی از گزارش ها بیشتر از ۱۰درصد کل نفوس کشور را انسان معتاد تشکیل می‌دهند. نمونه مثال؛ کاروان معتادان زیر پل سوخته غرب کابل هر روز در حال افزایش است و تعداد زیاد از جوانان تحصیل کرده بیکار که دارای سند چهارده و لیسانس می‌باشند حالا معتاد گشته‌اند. بنا بر این اگر حکومت بیش از این در قبال این گروه از انسان ها توجه نکند و چاره یی نیندیشد، دیری نخواهد گذشت که کشور  با  یک بحران جدی و غیر قابل مهار روبرو شود.