حزب انسجام ملی افغانستان

تازه ها: .

موانع توسعه در کشورهای جهان سوم

يكشنبه, ١٨ ثور ١٣٩٠       سید روح الله هاشمی

توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی از مباحث جدی و پر مناقشه ای است که بعد از تحولات مربوط به مدرنیته در غرب روی داد. توسعه یافتن و یا توسعه نیافتن به شاخص بزرگی مبدل شده بود که مکاتب و ایدئولوژی های غالب در هر دوره بویژه قرن نزدهم و بیستم بحث پیرامون آن را یکی از لازمی ترین مباحث و از اولویت های فکری وتئوریکی خود می دانست. در همین راستا نظریات، دیدگاه ها و عواملی را نیز بر شمردند که حداقل در پاره ای از زمان افکار و اندیشه ها را به خود معطوف کرد. هر چند این موضوع دیگر برای جهان غرب از اهمیت سابق برخوردار نیست، اما کنکاش روی مفاهیم و مولفه های مربوط به آن برای کشورهای توسعه نیافته و در پاره ای از موارد برای کشور های در حال توسعه مهم و حیاتی می نماید. کشور ما نیز که در ردیف کشور های توسعه نیافته محسوب می شود؛  نیازمند بررسی جدی و دامنه دار از نظرگاه علمی بر محور توسعه و عوامل تاثیر گذار بدان می باشد. این امر وقتی صورت جدی تر بخود می گیرد که دیده می شود ظرفیت های لازم برای توسعه افغانستان در ابعاد مختلف وجود دارد.
افغانستان دارای یک استراتژی بلند مدت و دامنه داری به نام " استراتژی انکشاف ملی" است که هر چند تمرکز آن پوشش دادن به چنین یک نیازمندی در پرتو تحولات اخیر در کشور بود ولی به دلایل زیادی از جمله کپی برداری مستقیم از استراتژی های کشور های غربی که هیچ گونه همخوانی با شرایط و واقعیات کشور ما ندارد و همچنین عدم توجه کافی به  توسعه سیاسی و معنوی، نتوانست کارآیی چندانی از خود به نمایش بگذارد.
برای طرح یک استراتژی موفق با راهکرد های عملی تطبیقی در افغانستان  پیش از هر کاری نیازمند تفحص و تحقیق روی چگونگی عملکرد جوامع دیگر در این راستا هستیم. همه کشورهای توسعه یافته و يا در حال توسعه جهان روزی در شرایط مشابه از نظر توسعه نیافتگی با کشور ما قرار داشتند. نگرش روی این موضوع که چه عواملی و کدام راهبرد هایی زمینه ساز گذار این جوامع از سنتی به مدرن و از عقب افتادگی به پیشرفت گردیده است، برای ما نیز می تواند توشه بزرگی فراهم سازد،  البته آنچه قابل تذکر است، این است که در تمامی مراحل تحقیق و همچنین در شیوه های تطبیق طرح ها و ايده های غیر، شرایط و اوضاع منحصر به فرد کشور ها باید مورد لحاظ قرار گیرد البته که دیگران نیز از چنین نگرشی در خصوص تعمیم داشته ها و دست آوردهاي دیگران غافل نبوده اند.
همان طورکه ذکرش رفت، مکاتب فکری غرب در قرون 19 و بیستم پیرامون دلایل عدم توسعه یافتگی کشور های جهان سوم مباحثی را عنوان کردند. مکتب وابستگی در مفهوم توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی را کاملاُ به هم مرتبط و لازم و ملزوم هم می داند. به زعم آنان توسعه وعدم توسعه دو روی یک سکه اند. به یک بیان فراخ تر علت توسعه نیافتگی در کشورهای جهان سوم، توسعه یافتگی در جهان اول است. در نگرش مکتب وابستگی، هر دوی این وضعیت (توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی) متعلق به دوران مدرن است. توسعه یافتگی در اثر تحولات و تتبعات  مدرنیته در غرب پا به عرصه گذاشت و همزمان در روی دیگر این تحول و صرف به همین دلیل عده ای دیگری از کشورها توسعه نیافته باقی مانده. نحوه رابطه و بافت این حوادث نیز از دیدگاه وابستگی ها مربوط به رابطه ساختاری سلطه و وابستگی میان کشور ها باز می گردد. این فرضیات در حقیقت حاوی این نکته است که برخلاف عده دیگر که معتقد بودند، فاصله زمانی سبب عدم توسعه یافتگی بعضی از کشورها گردیده است؛ بر سلطه و استعمار کشور های که توسعه یافته اند بر کشور های که عقب مانده اند تاکید دارد.
اما مکتب پیرامونی یکی دیگر از  مکاتب است که روی توسعه و عدم توسعه تمرکز کرده است. این مکتب کشور های جهان را بر اساس شاخص توسعه به سه دسته؛ کشور های مرکز، کشورهای شبه مرکز و کشورهای پیرامونی (حاشیه ای) تقسیم کرده اند. بر اساس شاخص ارائه شده از سوی متفکرین این مکتب، کشور های مرکز شیوه تولید صنعتی- کشاورزی دارند، در حالی که کشورهای شبه مرکز، در پاره ای از بخش ها شیوه تولید صنعتی و در پاره دیگر شیوه تولید سنتی دارند.
اما کشورهای پیرامونی کشور های اند که تماماً با شیوه تولید سنتی فعالیت می نمایند. علت اصلی عقب ماندگی کشورهای توسعه نیافته در این دیدگاه نه به ساختار داخلی کشور های مربوط، بلکه به عوامل بیرونی مربتط می شوند که بیشتر جنبه اقتصادی و آنهم ازنوع استثماری می باشد.
مکتب مدرنیسم که نسبت به دو مکتب قبلی از هيمنه و قدرت هرمونیک بیشتر برخوردار است، با تحلیل تاریخ می خواهد به تحلیل وتبیین واقعیات مربوط به توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی بپردازد. این دسته از متفکرین مدرنیسم به مرحله ای بودن و گذرا بودن تاریخ تاکید دارند، هر چند که ممکن است در مراحل گذرا اختلاف نظر هایی داشته باشند. مثلاً مارکس و مارکسیست ها به مراحل پنج گانه سیر تاریخی معتقد هستند،  درحالی که اندیشمندان نوسازی، جامعه سنتی  و مدرن را طرح می نمایند. مدرنیست ها اعتقاد دارند، توسعه مسیر تک خطی است. برای پیشرفت لزوماً باید از جاده ای گذر کرد که کشور های غربی گذشتند. به بیان دیگر توسعه یافتگی ایستگاه های دارد که لزوماً تمامي كشورها بايد ازآن براي دستيابي به مدرنيته عبور نمايند. علت اصلي تك خطي بودن توسعه از ديدگاه مدرنيسم يكسان بودن ساخت ذهنی انسان ها است. به این معنی که توانایی های عقلی انسان ها در همه فرهنگ ها وتمدن ها یکسان است و این خود مستلزم پیمایش راه یگانه ای می  باشد.

اشتراک با دوستان: اين صفحه را با دوستان خود از طريق ويب سايت هاي شبکه هاي اجتماعي به اشتراک بگذاريد!

نظر ها (1)

نام:
آدرس ايميل:
نظر شما:

یادداشت سردبیر

گروه بین ‌المللی بحران تصریح کرده که احتمال به وجود آمدن تنش‌ های گروهی در حکومت وحدت ملی نیز وجود دارد که می‌ تواند برنامه اصلاحات را در معرض خطر قرار دهد. هرنوع تنش و اختلاف میان رهبران حکومت وحدت ملی، در شرایطی که کشور قراردارد، می ‌تواند به تضعیف و بی ‌ثباتی بیش ‌تر دولت بیانجامد. متأسفانه در حال حاضر نیز وضعیت امنیتی و اقتصادی کشور شکننده است. مردم هنوز هم نگران قدرتمند شدن ...

ادامه مطلب

Editorial

Passing months’ deadlock in Afghanistan presidential election, it is going to be removed.  The aggregate negotiations of past week between electoral tickets have been analyzed positive and constructive by their spokesmen. In addition, the country political and jihadist leaders proceeded to solve the electoral problems while international community assists candidates to compromise on issue. It is obvious that Afghanistan is under a critical ...

Read More...

تمام حقوق مادی و معنوی اين سايت برای حزب انسجام ملی افغانستان محفوظ می باشد. 2014 ©
نقل مطالب با ذکر منبع مانعي ندارد.
ديزاين و اجرای وب سايت توسط ممتاز هاست