سیاست و امنیت

دولت امانی؛ از استقلال‌خواهی تا تأسیس دولت مدرن

عبدالرحمن‌فهیمی

شاه امان‌الله به شاه نوگرا، مشروطه‌خواه و قانونمدار شهرت دارد. او از میان همه‌ شاهان و سلاطین از محبوبیت نسبی در میان روشنفکران، سیاست‌مداران و مردم برخوردار است. امان‌الله خان در زمان حیات پدرش یگانه «شاهزاده‌ی» بود که از درون «کاخ قدرت» با جریان‌های روشنفکری و مشروطه‌خواهی در تماس بود و پس از تکیه‌زدن به تخت قدرت نیز به آن خط وفادار ماند. به ‌صورت کلی می‌توان گفت که دولت امانی سه هدف بنیادی را دنبال می‌کرد: استقلال، همبستگی‌ملی و حاکمیت‌ملی.

استقلال یکی از مباحث مهم و بنیادی در جامعه‌ سیاسی است. اساساً یکی از عناصر و مولفه‌های مهم «دولت مدرن» است. این واژه‌ سیاسی بدین معناست که دولت در سیاست و نظام ‌بین‌الملل به ‌عنوان «بازیگر مستقل» سیاست ‌خارجی خود را برمبنای هدف‌های امنیتی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تدوین و دنبال نماید.

گرچند بحث استقلال افغانستان از بریتانیای کبیر در زمان سطلنت امیر حبیب‌الله پدر امان‌الله خان نیز مطرح و دنبال شد، اما به ثمر ننشست و افغانستان همچنان به‌عنوان مستعمره‌ی بریتانیا باقی ماند. بعد از اعلان پادشاهی امان‌الله خان؛ او در نامه‌ی که به نایب‌السلطنه‌ی هند شرقی نگاشت، ضمن مطلع ساختن از پادشاهی خودش به‌صورت تلویحی از «استقلال» افغانستان نیز سخن زد. واضح است که بریتانیا می‌خواست افغانستان همچنان به‌عنوان مستعمره باقی بماند، اما بعد از کشمکش‌های سیاسی و چانه‌زنی‌های فراوان، سرانجام استقلال کشور را پذیرفت و به‌عرض اندام افغانستان به‌عنوان یک بازیگر مستقل و غیر وابسته در دنیای سیاست و نظام‌ بین‌الملل مهر تایید زد. اکنون پرسش این است که چه عوامل سبب شد تا افغانستان در سال ۱۲۹۸ به استقلال سیاسی دست یابد؟

به‌نظر می‌رسد که امان‌الله خان شاه «زرنگ» و به لحاظ سیاسی «فرصت‌شناس» بود. زمانی، یک بازیگر سیاسی یا یک دولت می‌تواند به ‌اهداف سیاسی‌اش دست یابد که نخست با تحلیل درست و دقیق اوضاع فرصت‌ها را شناسایی نماید و بعد از آن، در راستای منافع خود استفاده کند.

در روزگاری که امان‌الله خان به تاج‌وتخت سلطنت نشست از اثر جنگ جهانی اول نظام‌ بین‌الملل قبل از جنگ تغییر کرده بود. امپراتوری تزاری روس که به «خرس قطبی» مشهور است، سقوط کرده و اکنون بلشویک‌های انقلابی با شعار مبارزه با امپریالیزم و استعمار در روسیه به قدرت رسیده بودند. در این وضعیت مسکوی که قبلا خود یکی از دولت‌های دارای مستعمره بود و با بریتانیا منافع و تهدیدهای مشترک داشت، اکنون از حرکت‌های انقلابی کشورهای زیر استعمار به منظور تضعیف جبهه‌ رقیب حمایت می‌کرد.

از سوی دیگر، دولت بریتانیا در جنگ جهانی اول ضربات سنگین نظامی و سیاسی خورد. استعمار پیر دیگر آن قدرت و تاثیرگذاری تعیین کننده را در سیاست‌ بین‌الملل نداشت تا نظام ‌بین‌الملل را در راستای منافع بلندمدت خود رقم بزند.

و بحث مهم دیگر اینکه در جریان جنگ جهانی اول خلافت عثمانی توسط انگلیسی‌ها شکست خورده و مسلمانان سرکوب شده بود. در این وضعیت، احساسات ضد انگلیسی در میان جامعه‌ به شدت دینی و مذهبی افغانستان شکل گرفت و در تمام مناطق به ‌خصوص مناطق مرزی شعار مرگ بر بریتانیا سر داده می‌شد.

بنابراین، شاه امان‌الله با درک و تحلیل درست از سیاست‌ بین‌الملل و واکنش‌های شدید مردم در سیاست ‌داخلی؛ فرصت را مساعد دانسته و استقلال کشور را اعلان کرد. او با تحریک احساسات همه‌ اقشار اجتماعی، حتی تا سرحد رویارویی نظامی در مناطق مرزی پیش رفت، اما استعمار پیرِ زخمی و شکست‌خورده در سیاست بین‌الملل، دیگر توان لشکرکشی نداشت و سرانجام به ‌خواست مشروع افغانستان تن داد.

حاکمیت‌ ملی از دو منظر معنا می‌شود؛ اول اینکه دولت در سیاست ‌داخلی بدون تأثیرپذیری از دولت یا دولت‌های دیگر به اداره‌ امور عمومی بپردازد و همچنان تنها قدرت‌عالی باشد که به‌صورت مشروع و قانونمند از قوه‌ قهریه به ‌منظور تأمین نظم و امنیت ‌عمومی استفاده می‌کند و دوم اینکه در سیاست‌خارجی و پی‌گیری منافع خویش در ورای مرزهای سیاسی مستقل باشد.

شاه امان‌الله با اعلان سیاست پایان برده‌داری و برابر دانستن همه‌ مردم از اقوام و اقشار مختلف اجتماعی و اعلان استقلال کشور، احساسات مشترک و باهمی را به وجود آورد و توانست مشروعیت دولت را تقویت کند و حلقه‌ها و گروه‌های که از دولت تبعیت نمی‌کردند به تبعیت وا دارد.

بنابراین، شاه نوگرا با طرح و پی‌گیری اهداف برشمرده به دنبال تأسیس دولت مدرن در افغانستان بود. در جامعه‌ای که بتوان از امنیت ‌ملی، منافع ‌ملی، هویت‌ ملی و افتخارات‌ ملی سخن زد؛ اما اینکه چرا حرکت‌ها و خیزش‌های مردمی در برابر دولت امانی آغاز شده و حتی منجر به سقوط شد در فرصتی دیگر باید بحث گردد.