فرهنگ و اندیشه

زن

زن یا عاطفی ترین، بردبارترین موجود روی زمین سرچشمه انسانیت و مهربانی است. موجودی است که پایگاهش هنوز در اجتماع ما پیدا نیست.

در زمینه‏ی عدم تساوی حقوق زن با مرد در جامعه‏ی ما،  می‏توان گفت این جنسیت گرایی ریشه در کانون گرم خانواده دارد. در آغاز زندگی یا مرحله‏ی تاثیر پذیری یعنی طفولیت زمانی که هر عملی در مقابل این طفل در ذهن او همچون درس فراموش ناشدنی چهره می آفریدند، این مهم در ذهن کودک نقش می‏بندد. در این مرحله فضای پر از مهر و محبت خانواده، فضای مرد سالاری است. در این فضای پر از صمیمیت، همواره پسران با روحیه، قدرتمند و ریاست طلب و اما دختران معصوم با روحیه‏ای فرمانبرداری و تسلیم به مرد، تربیت می شوند.

پسران با شخصیت و هویت مستقل؛ اما دختران با هویت نامستقل و متکی به مرد در این اجتماع ابتدایی یا خانواده نقش بازی می کنند. در این جاست که این طرز تفکر (جنسیت گرایی) بر تربیت مرد و زن در ذهن این دو موجود که مکمل یکدیگر اند، نادیده گرفته می شود. در این جاست که زن محکوم و مرد حاکم می شود. در این جاست که زن حس مستقل بودن خویش را از دست داده و منحیث فرمانبردار و مطیع مرد نقش ایفا می کند. بعد این روش از خانواده به جامعه منتقل می شود.

اگرچه نقش زن در اجتماع همچون نقش آب در حیات است که درنبود آن می توان نبود اجتماع را پیشبینی کرد؛ اما هویت این سرچشمه‏ی بشریت همواره در وابستگی به مرد معنا پیدا می کند. گاهی این موجود مهربان به عنوان یک چهره‏ی مستقل نام برده نمی شود، گاهی به عنوان دختر پدری، گاه به عنوان همسر شوهری و در زمانی نیز به عنوان مادر فرزندانش در اجتماع معرفی می شود.

باوجود این که هیج تفاوتی میان ظرفیت و استعداد زن و مرد وجود ندارد؛ اما زمینه‏ی شگوفایی استعداد زن نسبت به مرد بارزتر است. یک مرد اگر در اجتماع بخواهد رشد کند و برایش موقعیت اجتماعی کسب کند و به عنوان یک شخصیت اجتماعی، سیاسی در اجتماع انسانی نقش ایفا نماید و در راه رسیدن به این هدف‏ها هیچ مشکل روحی در این مسیر ندارد؛ اما چون در هر سفر احتمال خطر است در این سفر که مبدا شخص و هدف انجام است نیز بعضی خطرات ناشی از بی تجربه گی است امکان شکست است و امکان سرزدن اشتباه نیز. با آن هم، اشتباه و خطای مرد در این راه با واکنش آهسته و انعطاف پذیر اعضای جامعه روبرو و به باد فراموشی سپرده می شود و می گویند مرد است، عیبی ندارد؛ اما اگر عین اشتباه از زنی سرزند این اشتباه او داستان هر خانه و زمزمه ی هرزبان می شود و همچنان ضربتی روحی وارد می نماید که روحیه دوباره ایستادن او را از ریشه قطع می کند.

شاید در افغانستان طرز لباس پوشیدن، آمد و شد خانم‏ها در بیرون، سهم گیری ناچیز آنان در امور سیاسی، کار کردن آنان در بیرون از خانه نشان دهنده‏ی تساوی حقوق زن و مرد در روی صحنه است؛ مگر در پشت این پرده رنگارنگ محکومیت زن به مرد همچون دیروز جریان دارد.

کسانی که عقیده به تساوی حقوق زن و مرد ندارند سوال من از آن ها این است که آیا حقوق طبیعی که بالاتر از همه حقوق وضعی است، دو جنسی است؟ذآیا دو موجودی که خواست‏های آنان یکی است ،هر دو  دوستدار زیبایی، راحتی، پاکی و عفت است و متنفر از جنگ و ناراحتی و ناامنی، پس تفاوت در كجا است؟ در صورتی که زن و مرد در انسانیت شریک اند، هر دو انسان تمام عیار و مکمل اند، در خانواده و اجتماع شریک اند، منشا پیدایش هردو یکی است، هر دو درطبیعت زیبا زندگی می کنند، عدم یکی باعث عدم دیگر می شود، هر دو دارای خصلت انسانی و اجتماعی و سیاسی است، هر دو اشرف مخلوقات است، عشق و زیبایی در وجود هر دو است، هر دو دارای احساسات، عقل و عدالت است پس چگونه می توان ادعا کرد که دارای حقوق مساوی نیستند؟

در حقوق، قانون موضوعه هم ذکر شده است که انسان  آزاد است و تمامی دارای حقوق مساوی می‏باشند. در این متن هم چیزی به عنوان حکم و محکوم سیاه وسفید، ثروتمند و مستمند، کارگر و کار فرما و بالاخره زن و مرد عنوان نشده و گفته انسان ها دارای حقوق مساوی اند، نگفته مرد حقوق بالا و والا دارد.

این حق یک حق طبیعي و فطري است که از طرف طبيعت به انسان داده شده است. هیچ گروهی نمی تواند آن را سلب کند. حتی دارنده حق نمی تواند آن را از خود سلب  و به کسی دیگر همچو تحفه  عطا کند. پس حق را که خود نمی‏توان از خود گرفت چگونه می توان از زن گرفت.

تساوي حقوق زن و مرد مساله‏اي است كه در قرن ۲۰ در غرب مطرح گردید؛ اما در سرزمين محل پيدايش اين نهضت نمی‏توان گفت كه در آنجا حقوق زن و مرد مساوي است .

در اروپا و امريكا امروز ميگويند زن از تمام حقوقی بر خودار است كه مرد است.در حالي‏كه حقيقت چيزي ديگر است. برعكس شرق، در غرب زن دچار بدبختي‏ها وبيچارگي‏های است كه در شرق از آن خبري نيست. علت اين است كه در غرب اين نهضت بسيار عجولانه شکل گرفت. پس ما بايد به دنيایی غرب هوشيارانه بنگريم. با چشم بسته قدم در راه آنها نگذاريم، بل در غرب از زن، از جاذبه و زيبايي زن بهره كشي ميشود. از شرافت وحيثيت او در عرصه‏ی اجتماعي، اقتصادي و سياسي استفاده ميشود؛ اما تحت سرپوش‏هاي رنگارنگ تساوي حقوق مرد و زن این فعالیت‏ها صورت می‏گیرد.

مقصد اين است كه زن به عنوان يك انسان و از آن جهت كه انسان است و انسان آزاده آفريده شده، اين آزادي طبيعي را خواهانم. درست است امروز زن از زنجير بعضي بدبختي‏ها آزاد است؛ اما دنيایی مدرن امروز بدبختي‏هاي ديگري را به ارمغان آورده. سده‏های ۱۷-۱۸ انسان بودن زن را به فراموشي سپرده بود؛ اما امروز احساسات زن، موقعيت اجتماعي زن، استعداد و ذكاوتش به زن را به فراموشي سپرده است. به اين عنوان كه زن ناقص‏العقل و احساساتي است؛ پس آيا زن محكوم است ؟

در قسمت نيروي فزيكي و نيروي كار جسماني زن معتقدم كه نسبت به مرد چندين مراتب كمتر است و به این دلیل، به مرد ضرورت دارد. فرزندان سالم را زن به جامعه تقدیم می‏کند و در امور خانواده به مرد ضرورت دارد؛ اما اين امر نمي تواند مانع تساوي حقوق مرد و زن گردد. در قسمت قوه‏ی روحي، زن مقاومت تر از مرد است. وضعی را كه زن مي تواند تحمل كند از توان مرد بيرون است. زن بدترين و دشوارترين حالات همچو كوه پا بر جا ايستاده مي ماند؛ اما مرد غوغا بر پا مي كند.

گذشته از وضع زنان جهان، در مورد زنان افغانستان مي توانيم بگويم كه علت محكوميت زن افغان این نکته‏هاست:

– بعضي مردان افغاني از كلمه غيرت معنای ديگري را اقتباس كرده و از آن استفاده‏ی حاكمانه مي كند. بايد گفت معني غيرت تسلط مرد بر زن نيست.

– علت ديگر اين است كه زن استقلال اقتصادي ندارد. نفقه‏ی او از طرف مرد تامين مي شود که این امر به مرد حس حاكمانه ميدهد.

– چون افغانستان يك كشور سنتي است، بعضي سنن و رواج ها ريشه اين نابرابري است. مانند مراسم عروسي كه تمام مصارف به عهده مرد است. این مساله زن را محكوم مرد مي‏كند، چون هر بايع حاكم بر مبيعه است و اين رواج ها زن را بيعه و يك جنس فروشي معرفي مي‏كند .

در قسمت مراسم خواستگاري كه از طرف مرد صورت مي گيرد، اين قانون طبيعت است كه مرد را مظهر عشق طلب و تقاضا آفريده وزن را معشوق و محبوب و اين قانون حتا در جنگل بين حيوانات وجود دارد.

چند پیشنهاد برای اصلاح وضع موجود

براي اصلاح اين وضع بايد ابتدا يك نهضت فكري بوجود آيد.

از غيرت تعريف درست و جامع شود و از آن بايد براي حفاظت زن استفاده شود، نه براي حكومت كردن بر زن.

زن از نگاه اقتصادي بايد مستقل شود و وابسته به مرد نباشد.

برخی “رواج‏ها” اصلاح و در مراسم ازدواج سهم زن و مرد مساوي باشد.

زن موجود مظلوم معرفی نگردد و

نظام اجتماعی و طرز آموزش دختران اصلاح گردد.