فرهنگ و اندیشه

اعتراض معلمان؛ درد بی‌درمان

می‌گویند معلمان جانشین پیامبران‌اند و رسالت آنان را ادامه می‌دهند. بدون‌شک معلمان، آینده تعلیمی و سیاسی کشور را با تدریس شان ترسیم می‌کنند. در هر کشوری که صدای معلمان بلند است و از حداقل تامینات زندگی شکایت دارند؛ آنجا سطح سواد و دانش رضایت‌بخش نیست. حکومت وحدت ملی در حین آغاز سال تعلیمی، قصه معلمان و ظلمی را که بر آنان رفته بود، تشبیه به داستان هزار و یک شب کرد. رییس حکومت وحدت ملی وعده‌های

امید ادیب / مقاله وارده

می‌گویند معلمان جانشین پیامبران‌اند و رسالت آنان را ادامه می‌دهند. بدون‌شک معلمان، آینده تعلیمی و سیاسی کشور را با تدریس شان ترسیم می‌کنند. در هر کشوری که صدای معلمان بلند است و از حداقل تامینات زندگی شکایت دارند؛ آنجا سطح سواد و دانش رضایت‌بخش نیست. حکومت وحدت ملی در حین آغاز سال تعلیمی، قصه معلمان و ظلمی را که بر آنان رفته بود، تشبیه به داستان هزار و یک شب کرد. رییس حکومت وحدت ملی وعده‌های چربی به آنان داد و تغییرات در وضعیت زندگی معلمان را نیز به عهده گرفت! این سخنان تکراری در آغاز حکومت مزبور نیز گفته شده بود و در برنامه شش‌ماهه بود ولی فقط سه ماه پیش بار دیگر تذکر داده شد؛ اما مردم و معلمان دلسوز کشور می‌دانند که دو شاگردی که امروز کلان شده و بر سریر قدرت تکیه ‌زده‌اند، وعده‌هایش شان به مثل ایامی است که کارخانگی نمی‌آوردند و بهانه می‌کردند که در خانه جا گذارده‌اند! امروزه معلمان نیز می‌دانند که این دو شاگرد از مدیریت کلان کشوری ناتوان‌اند و فقط تبلیغات انتخاباتی به راه می‌اندازند و به جان معلمان هم افتاده‌اند.

معلمان، مشکل اول آنان، معاش است. امروزه سیستم رُتب معاشات معلمان بین هفت و دوازده هزار افغانی نوسان می‌کند. این در حالی است که معلمی وجود دارد که چهل سال سابقه خدمت دارد ولی همان معاش مزبور را می‌گیرد. از طرف دیگر، طبق قانون کارکنان خدمات ملکی، معلمان با ماموران دولت در یک سطح قرار دارند. اگر ماموری چهل سال سابقه خدمت داشته باشد، سر از جیب پارلمان بیرون می‌کند ولی بیچاره معلم تا آخر عمر به اصطلاح «کارمند معارف» باقی می‌ماند. معاش پایین معلمان سبب می‌شود که آنان ضمن تدریس، به مشاغل سُبک دیگری نیز بپردازند که این امر بر روحیه و شیوه تدریس آنان اثر منفی می‌گذارد. البته پرداختن به کارهای دیگر اجباری می‌نماید چون معلمان اکثر شان نان‌آور خانه‌اند و می‌باید نفقه و تامین خانواده را همانند هر کسی دیگر به دوش بگیرند.

مساله افزایش ساعات درسی و جمعیت شاگردان در مکاتب از طرف دیگر بر کیفیت و جذبه درس معلمان اثر می‌کنند. افزایش ساعات درسی بدون در نظر گرفتن کیفیت تدریس و مساله زندگی معلمان از دید مدیریتی، غیرعلمی و عجولانه به نظر می‌رسد. چه اینکه افزایش ساعات درسی و جمعیت زیاد شاگردان در یک صنف ایجاب می‌کند که معلم بیش‌تر وقت صرف کرده و در ضمن هم همانند ستاره‌های موسیقی تمرین آواز هم کنند! به نظر می‌رسد که افزایش ساعات درسی و جمعیت صنف‌ها بیش‌تر زندگی معلمان و کیفیت تدریس را در مکاتب مختل می‌کند. افزایش ساعت‌های درسی بیش‌تر آمادگی معلم را الزامی می‌کند و از طرف دیگر وقت وی را نیز می‌گیرد. اما اکثر معلمان به کارهای دیگری نیز می‌پردازند که نشانه اجبار و فشارهای زندگی است. افزایش جمعیت شاگردان هم معلم را وادار می‌کند که شیوه تدریس را بدل کرده و با روش‌های دیگر تدریس کند. ولی این دگرگونی جمیعت سبب می‌شود که معلم به مشکلات درسی شاگردان مثل دیدن کارخانگی و سوالات شاگردان رسیدگی نتواند.

قانون کارکنان خدمات ملکی بیش‌تر معلمان را از لحاظ روانی فشار می‌دهد. چون تدریس و وظیفه اداری از نظر ماهیت و کیفیت وغیره فرق زیادی دارند. اول: تدریس از نظر روانی و فزیکی کار نسبتاً مشکل است ولی کار ماموران کم‌تر مشکل به نظر می‌رسد. دوم: تدریس با وظیفه در یک اداره از نظر کیفیت کار، سخنرانی، حل و فصل مشکلات وغیره متفاوت است. معلم باید در تمامی اوقات درسی حداقل با ۵۰۰ شاگرد ارتباط دارد و باید آنان را تدریس هم کند. این رقم درشت، ایجاب می‌کند که از هر نظر معلم آمادگی داشته باشد. از طرف دیگر، کارمند دولتی، حداقل در یک شعبه چندنفری اجرای وظیفه مشخص را می‌کند. لذا قرار دادن معلمان و کارمندان دولتی در یک صف، نشانه ضعف قانون و سرانجام بدمغزی رهبران و قانون‌گذاران کشور را می‌رساند. آنان حتی فراموش می‌کنند که مقام و دستگاه امروزین شان مرهون زحمات همان «کارمندان معارف»‌ اند که امروزه معاش آنان چهل برابر کم‌تر از آنان است. شکاف طبقاتی بین معلم و شاگردان (وزیران و رهبران) فقط در عرصه رتب معاشات حکایت از نگرانی جدی دارد. چگونه می‌شود که در یک جامعه، فاصله معلمان و شاگردانش به حدی است که معلمان علیه شاگردان اعتراض می‌کنند ولی این شاگردانند که به مقامات دولتی رسید، صدای استادان شان را نمی‌شنوند! وای به حال این شاگردان!

استادان، معماران آینده سیاسی و تعلیمی کشور و نیز مربیان سیاست‌مداران کشور است. اگر به مشکلات استادان همچون: معاش کم، نبود قانون روشن، افزایش ساعت‌های درسی وغیره توجه نشود، عاقبت آن تربیت شاگردان تنبل و بازی‌گوش است که اگر به مقامات سیاسی و کشوری برسند، از انجام کارخانگی و تعهد سرکشی خواهند کرد. شکاف طبقاتی بین استادان و شاگردان (رهبران و سیاستمداران) از نظر مالی و سطح زندگی سبب شده که استادان به حقارت وظایف شان پی‌ببرند. این امر استادان را در امر تدریس به سردی و کسالت و سرانجام به افت سطح دانش در جامعه سوق خواهند داد.