فرهنگ و اندیشه

پروتستانیسم مسیحیت از دیدگاه متفکری مسلمان( شریعتی)- قسمت سوم

کار روشنفکر، عموماً کار فکری است، در برابر کار بدنی و دستی. بر این مبنا، به فعالیت‌های روشنفکرانی چون لوتر و شریعتی باید از این حیث دید و ملاحظه کرد. مارتین لوتر، با کار فکری‌اش در همکاری با اساتید و دانشجویان دانشگاه ویتنبرگ، در مسیحیت انقلابی برپا کرد و در این انقلاب، تفسیر جدیدی از مسیحیت، از دنیا و آخرت و از مناسبت و رابطه میان این دو، ارایه داد؛ و بعد تمدن و تحولات صنعتی و اجتماعی که بعدها در اثر و بر مبنای این تحول فکری

عطارحمن رهنورد

کار روشنفکر، عموماً کار فکری است، در برابر کار بدنی و دستی. بر این مبنا، به فعالیت‌های روشنفکرانی چون لوتر و شریعتی باید از این حیث دید و ملاحظه کرد. مارتین لوتر، با کار فکری‌اش در همکاری با اساتید و دانشجویان دانشگاه ویتنبرگ، در مسیحیت انقلابی برپا کرد و در این انقلاب، تفسیر جدیدی از مسیحیت، از دنیا و آخرت و از مناسبت و رابطه میان این دو، ارایه داد؛ و بعد تمدن و تحولات صنعتی و اجتماعی که بعدها در اثر و بر مبنای این تحول فکری ـ عقیدتی، شکل گرفت، پیآمد و نتیجه کار فکریِ لوتر و همکاران او بود. کار و هدف لوتر، تمدن‌سازی و ایجاد تحولات اجتماعی و صنعتی و سیاسی در جامعه اروپا نبود؛ این، از فروعاتی بود که بعدها بر کار اصلی او، یعنی کار فکری و ایجاد تحول در افکار و باورهای مردم عصر و زمانش، مترتب شد.

شریعتی، بهعنوان یک روشنفکر دینی، در جامعه ایران نیز، یکچنین انقلابی به راه انداخت که گرچه نتیجه کار فکری او با نتیجه کار فکری لوتر قابل مقایسه نیست؛ اما کتمانکردنی و قابل چشم‌پوشی هم نیست. سهم برازنده شریعتی در شکل‌دهی به انقلاب اسلامی ایران در همین کار فکری او و تأثیراتی که او بر افکار و باورهای دینی ـ مذهبی مردم ایران در جهت پی‌افگندن انقلاب گذاشت، است. چنانچه سروش، نگاشته است: «… انقلاب اسلامی در کشورما، انقلاب بسیار پر شوری بود، پر هیجان بود، پر از عشق بود، اما فقر تئوریک داشت و این فقر تئوریک، یعنی کمبود همان سهمی که عقل باید نسبت به آن ادا کند … مرحوم شریعتی و تزریقات تئوریک او، یکی از مغتنم‌ترین عناصری بود که در این انقلاب راه یافت … .»

پرسش در این‎جاست که شریعتی دست به کدام کار فکری زد و چه تحول فکری در باورهای دینی مردم به وجود آورد؟ شریعتی که کار خودش در حوزه اسلام را «پروتستانیزم اسلامی» نام نهاده بود، آنرا متمرکز بر «دنیوی کردن» دین اسلام کرده بود و یا ارایهتفسیریجدید از دین اسلام، به نحوی که به درد آبادانی دنیا بخورد. روحیه دینیِ حاکم بر اذهان مسلمانان در دوره شریعتی، بیشتر عقاید دینی کلاسیکی بودند که عموم مسلمانان با حمل آن روحیه، از تحرک در دنیا و توجه به آن، باز داشته شده بودند و صوفی‌مآبانه، دنیا را به امید بهبود آخرت ترک کرده بودند.

همین باورها، که خیلی هم عام و فراگیر شده بودند، مورد تاخت و انتقاد شریعتی قرار گرفتند و با رجوع به متون اسلامی و به ویژه مذهب شیعه، عناصری و عقایدی در برابر این باورهای تعمیم‌یافته ارایه داد. وی با طرح اصطلاح «پروتستانیزم اسلامی»، به هدف دنیوی کردن دین اسلام، آن را از چنگال تفاسیر تصوف‌مآبانه و آخرت‌پرستانه، معطوف به دنیا ساخت، دنیوی کرد و اعلام داشت: «دینی که به درد قبل از مردن نخورد، به درد پس از مردن نیز نخواهد خورد.»از نظر شریعتی و سایر روشنفکران دینیِ پس از او، آخرت تابع دنیا و نتیجه منطقی و اخلاقی آن است. میزان توفیق و بهره‌مندی ما در این عالم، تعیین کننده میزان توفیق ما در آن عالم است. صاحبان توفیق و مواهب این عالم، دارندگان مواهب و توفیقات آن عالم نیز هستند. بنابراین،  مسلمانان نباید- هم‎چون صوفیان و دین‌داران کلاسیک- پشت به دنیا کنند، آن را پست بشمارند و تحقیر کنند. باید حداکثر بهره را  از آن ببرند، در آبادانی آن تلاش کنند، و چه بسا، پیش‎قدم‎تر از دیگران باشند. او به این نیز تأکید و تصریح داشت که حتی اعتقاد به توحید نیز باید منجر به وحدت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ما نیز گردد و تبعیض‎های طبقاتی و نژادی را نیز از میان بردارد، زیرا این تبعیض‎ها، عواملی اند که رفاه زندگی دنیوی را از ما سلب می‎کنند و مسبب ویرانی و حوادث ویران‎گر در جامعه و جهان می‎گردند.

در قسمت بعدی و آخری به این پرسش پاسخ گفته خواهد شد که درس‎هایی که می‎توان از کارهای فکری و اندیشه‎های شریعتی آموخت، تا به درد ما در افغانستان و در این دوره از زندگی ما بخورد، چیستند.