فرهنگ و اندیشه

نظم جهانی و موازنه‏ی قوا

 

بخش نخست
هدف از فعالیت های سیاسی کشور ها در عرصه بین الملل کسب قدرت و تأمین امنیت ملی است به عبارت دیگر فرهنگ اصلی دولت های جهان حفظ منافع ملی و ارتقای منزلت خویش در برابر سایر دولت ها می باشد. بر این اساس سیاست خارجی را می توان اصالتاً بازی قدرت نامید که سیاست مداران آنرا برای پیشبرد اهداف سیاسی کشور خویش بویژه تأمین منافع ملی به کار می برند.
اهمیت بازی قدرت به حدی است که امروزه به عنوان یکی از اصول بنیادین سیاست خارجی کشور های جهان به رسمیت شناخته شده است. هر چند امروزه برخلاف دوره جنگ سرد تاکید نظریه پردازان طرفدار نظریه موازنه قوا بر اهمیت قدرت نظامی به عنوان یگانه ابزار تحقق نظریه موازنه قوا کاسته شده است اما آنان با به کار بردن سایر ابزار های قدرت مانند: تکنولوژی، دانش فنی، فرهنگ و اقتصاد نظریه موازنه قوا را دوباره احیاء نموده اند.
اصطلاح موازنه قوا دارای معانی مختلفی می باشد که عبارتند از: ۱- توزیع قدرت ۲- تعادل قوانین دویا چند قدرت متخاصم و غیره.
از لحاظ تاریخی هنگامی که نخستین انتخاب اروپا درقرون وسطا یعنی روياي دست یافتن به امپراتوری جهانی کلیسا با شکست مواجه شد در نتیجه تعدادی از کشور های اروپایی با قدرت کمابیش یکسان ایجاد گردید.
از این رو اروپائیان به سیاست مبتنی بر نظریه موازنه قوا رو آوردند. زیرا روابط متقابل کشور های اروپایی به دو نتیجه منتهی می گردید که عبارتند از:
۱- نتيجه اول آنکه یک کشور به اندازه ای قدرت یابد که با غلبه بر دیگر کشور ها امپراتوری تشکیل دهد.
۲- نتيجه دوم آنکه هیچ یک از کشور ها به اندازه ای قدرت نیابند که بتوانند امپراتوری تشکیل دهند.
در صحنه عمل وجود تعداد از کشور ها درحالت مناسب  هدف نظر يه موازنه قوا می باشد نظام موازنه قوا به معنای اجتناب از بحران و حتی جنگ نمی باشد بلکه در صورت عمل کرد درست این نظام با محدود کردن توانایی کشور ها در تجاوز و سلطه بر دیگر کشور ها می تواند به ثبات جهانی کمک کند.
به عبارت دیگر هدف نظریه موازنه قوا ایجاد ثبات و اعتدال در جهان می باشد، نه برقراری صلح. از این رو طبق این تعریف موازنه قوا نمی تواند تمامی اعضای جامعه بین المللی را راضی کند.
طرف داران این نظریه استدلال می کنند موازنه قوا شکل طبیعی روابط بین الملل است درغرب تنها نمونه های عملی موازنه قوا را می توان در دولت شهر های یونان باستان و ایتالیای دوره رنسان هم چنین نظام حکومتی اروپا که نتیجه صلح و ستفالی در سال ۱۶۴۸ بود یافت. خصوصیت برجسته این نظام ها آن بود که هدف نهایی این نظریه موازنه قوا یعنی وجود مجموعه ای از کشور ها با قدرت یکسان را به صورت یک اصل بنیادین نظم جهانی در آورد.
از نظر ذهنی مفهوم موازنه قوا نشان دهنده تفکر تمامی متفکران بزرگ سیاسی عصر روشنگری است. به نظر آنان جهان بر طبق اصول منطقی که متعادل کننده یکدیگرند عمل می کند. به عنوان مثال آدام اسمیت در کتاب ثروت ملل به این باور است که یک دست نامرئی باعث می شود که اعمال اقتصادی خود خواهانه ای فردی به رفاه اقتصادی عمومی بیانجامد.
مدیسون نیز در کتاب نوشته های فدرالیست تصریح کرده است که در یک جمهوری به حدی کافی و وسیع احزاب مختلف سیاسی که خود خواهانه منافع خود را دنبال می کنند با استفاده از نوع سازوکارخود کار هماهنگی داخلی را بوجود می آورد.
گذشته از تعاریف و مفاد نظریه موازنه قدرت لازم است با اصول اساسی این نظریه آشنا شویم
اصول عمده نظریه موازنه قوا عبارتند از:
وجود تعداد کثیری از ملل که میزان قدرت شان با یکدیگر متفاوت است و هر یک می کوشد تا قدرت خویش را به میزانی که مناسب و مقدور است بالا برد و در نتیجه همین تلاش و کوشش است که نظام موازنه قدرت شکل می گیرد.
بدین معنا که ملل مختلف حتی با یکدیگر متحد می شوند بطوریکه ملتی به تنهایی یا گروهی به اندازه ای قوی شود که بتواند سایرین را ببلعد، زیرا قدرت این ملل را قدرت گروه مخالف موازنه می نماید و موقعی که این موازنه بر قرار است می توان صلح را حفظ کرد و استقلال کشور های کوچک راتأمین نمود.
در دوران صلح موازنه های متعدد وجداگانه ای از قدرت ممکن است در قسمتهای مختلف جهان وجود داشته باشد ولی در هنگام بحران های سیاسی تنها یک موازنه حاکم خواهد بود زیرا هنگام بحران های سیاسی مبارزه جهانی گسترش می یابد مانند جنگ های جهانی اول و دوم در قرن بیستم.
متفکران سیاسی شش طریقه معین را برای بازی قدرت کشور ها بر اساس موازنه قوا مشخص ساخته اند، که عبارتند از:
– تسلیحات نظامی: شاید مرئی ترین وکوتاه ترین راه بدست آوردن مزیت قدرت مسلح شدن باشد که در مقابل توسعه طلبی نظام سایر کشور ها به خلع سلاح جبری یا اختیاری کشور توسعه طلب متوسل می گردند، مانند: آلمان پس از جنگ جهانی دوم و یا عراق پس از ۲۰۰۳میلادی.
– تصرف اراضی به عنوان جبران قدرت: دومین روش افزایش قدرت آن است که کشور خواهان افزایش قدرت اراضی بیشتری را به دست آورد و در صورت امکان جمعیت کار آمد ومولد زیاد تری را به خدمت خود در آورد مانند سیاست هتلر در الحاق اتریش و بخشهای آلمانی نشین چک و لهستان به آلمان.
– ایجاد مناطق حایل:  یکی از راه های حفظ وضع موجود قدرت میان دو رقیب قدرت مند ایجاد مناطق حایل می باشد. بر این اساس یک کشور بی طرف به صورت حایل میان دو رقیب بوجود آید در این روش دولت حایل دولتی است که میان دو قدرت متخاصم قرار می گیرد تا آنان را از یکدیگر دور نگهدارد و از خطر تصادم میان آن ها بکاهد. مانند افغانستان که به حیث حایل میان هند بریتانوی و روسیه تزاری پذیرفته شده بود.
– مداخله در امورداخلی: در صحنه بین الملل هیچگاه نمی توان به صمیمیت حتی متحدین اطمینان داشت. زیرا اساس و مبانی فعالیت هر کشور منافع ملی آن است. گاهی منافع کشور ها باعث تغییر جهت و روش آنها حتی اتخاذ رویه خصمانه با متحدین سابق شان می گردد. از این رو کشور های بزرگ به هنگام تغییر موازنه قدرت تلاش می کنند تا متحد از دست رفته ای خویش را دوباره بدست آورده و در این راه تا سرحد مداخله در امور داخلی کشور مورد نظر و روی کار آوردن حکومت دلخواه در آنجا متحد تازه ای بدست آورده تا موازنه قدرت دوباره به حالت اولیه آن برگردد. کودتاها و انقلابات قرن بیستم گواه این امر است.
– ایجاد تفرقه بین متحدین و غلبه بر آنها: در این روش سعی می گردد تا در متحدین طرف مقابل نفاق و جدایی ایجاد شود یعنی عده ای از آنان را به بی طرفی یا دست کم مخالفت انفرادی سوق دهند، تا قدرت در یکجا متمرکز شود، مانند سیاست غرب در قبال کشور های بلوک شرق سابق.