فرهنگ و اندیشه

جشن سده

بخش پایانی

جشن سده در دوران اسلامی
  ۴ـ سلجوقیان پس از تصرف خراسان به سوی عراق رفتند و بغداد را از چنگ دیلمیان رها کردند و خلیفه‎ی عباسی را با احترام به بغداد بازگردانیدند. سلطان جلال الدین ملک شاه سلجوقی یکی از شاهان مقتدر سلجوقی، در سال ۴۸۴ وارد بغداد شد و در سرای سلطنت فرود آمد. ملک شاه با آن‎که ترک بود اما چنان زیر تأثیر فرهنگ و زبان خراسانی رفته بود که شاعران فارسی زبان را سخت عزیز می داشت. وی در همان سال در دارالسلام (بغداد) جشن سده را چنان با شکوه تمام برگزار کرد که گویند مردمان بغداد تا آن زمان جشنی بدان نکویی ندیده بودند.  
۵ـ در نوروزنامه که به نام حکیم عمر خیام نیشاپوری (پایان قرن پنجم و اوایل قرن ششم) نسبت یافته، آمده که پادشاهان هر سال تا امروز آیین سده را جشن می گیرند و در فارس و خراسان و ماوراءالنهر به جای می آورند. چون نوروزنامه  در حدود اخیر قرن پنجم و اوایل قرن ششم نوشته شده است از روایت آن دانسته می شود که تا این زمان هم جشن سده به صورت رسمی از سوی شاهان و امیران، با وجود ممانعت های جدی فقها و اهل شریعت، به عنوان میراث فرهنگی وگرامی پیش از اسلام، و نه رسم و آیین خاص زردشتیان، برگزار می شده است. به احتمال زیاد پس از هجوم ویرانگر مغول و تیمور، همان گونه که بسیاری از مراسم و آیین های تاریخی دیگر ما نابود شد، این جشن هم آرام آرام از خاطرات درباریان و شاهان و امیران رفت و فراموش شد اما در میان مردمان روستایی بعضی مناطق به گونه ی سنتی و ناآگاهانه همچنان باقی ماند.  
ضدیت با جشن سده و دیگر جشن ها
از عصر محمود غزنوی نشانه هایی دیده می شود که کم کم با آیین های کهن و باستانی مردمان آریایی نژاد مخالفت هایی صورت گرفته است. یکی از صفت هایی را که به محمود نسبت داده اند تعصب شدید وی در مسایل دینی و مذهبی بوده است. با این همه، دلایل روشن در دست است که جشن سده و دیگر آیین های کهن پیش از اسلام در آغاز دوره ی محمود، و نیز فرزندش مسعود، با شکوه تمام آن برپا می شده است. از جمله عنصری و منوچهری چند قصیده تنها در مورد جشن سده دارند و این می رساند که در آغاز هیچ گونه ملاحظه ی دینی در بزرگداشت یا خوارداشت این جشن در کار نبوده است. عنصری قصیده‎یی بلند بالا در ستایش امیر نصر برادر سلطان محمود غزنوی دارد که در سیزده بیت آغازین آن به توصیف چگونگی این جشن در همان شبی که این قصیده را سروده، پرداخته است که در زیر آن را نقل می کنیم:
سده جشن ملوک نامدار است
ز افریدون و از جم یادگار است
زمین گویی تو امشب کوه طور است
کزو نور تجلی آشکار است
گر این روز است شب خواندش نباید
و گر شب روز شد خوش روزگار است
همانا کاین دیار اندر بهشت است
که بس پرنور و روحانی دیار است
فلک را با زمین انبازی آمد
که رسم هر دو تن در یک شمار است
همه اجرام آن ارکان نور است
همه اجسام این اجزای نار است
اگرنه کان بیجاده است گردون
چرا باد هوا بیجاده بار است
چه چیز است آن درخت روشنایی
که بر یک اصل و شاخش صدهزار است
گهی سرو بلند است و گهی باز
عقیقین گنبد زرین نگار است
ار ایدون کو به صورت روشن آمد
چرا تیره دُمش همرنگ قار است
گر از فصل زمستان است بهمن
چرا امشب جهان چون لاله زار است
به لاله ماند این، لیکن نه لاله است
شرار آتش نمرود و نار است
همی مر موج دریا را بسوزد
بدان ماند که خشم شهریار است
آن‎گونه که دیده می شود عنصری پیشینه ی این جشن را به جمشید و فریدون رسانیده است. وی در این ستایش از سده، به عناصر تشبیهی و آرایشی دینی که از راه دین اسلام وارد ادب و فرهنگ ما شده، چون کوه طور، نور تجلی، بهشت، روحانی و پرنور، و شرار آتش نمرود متوسل شده است و در کاربرد این عناصر برای توصیف جشن به اصطلاح خود عنصری «گبرکان» هیچ مشکلی نداشته است؛ اما همین شاعر در قصیده‎یی دیگر در مدح سلطان محمود غزنوی در آغاز در مورد همین جشن سده چنین گفته است:
خدایگانا گفتم که تهنیت گویم
به جشن دهقان آیین و زینت بهمن
که اندرو بفروزند مردمان مجلس
به گوهری که بود سنگ و آهنش معدن
چو حمله‎ی تو قوی و چو عدل تو بی عیب
چو همت تو بلند و چو رای تو روشن
در بیت های بعدی ناگهان تعصب دینی وی گل  می کند و به یاد محمود می دهد که جشن سده رسم دینی گبرکان و زردشتیان است و نمی خواهد این جشن را به شیوه‎ی آنان به محمود مبارک باد بگوید:
چنین که بینم آیین تو قوی تر بود
به دولت اندر زایین خسرو و بهمن
تو مرد دینی و این رسم رسم گبران است
روا نداری بر رسم گبرکان رفتن
جهانیان به رسوم تو تهنیت گویند
ترا به رسم کسان تهنیت نگویم من
نه آتش است سده، بلکه آتش آتش تست
که یک زبانه به باری زند یکی به ختن
این ضدیت، که به یقین به گونه ی غیر رسمی از سوی اهل شریعت و فقاهت گوش زد امیران و شاهان شده بوده است، همزمان با غلبه کردن تعصبات شدید دینی و مذهبی، آهسته آهسته رسمی می شود و بعدها به صورت آشکار از اجرای آن جلوگیری می شده است؛ چنان که در پایان همین سده، امام محمد غزالی (۴۵۰ـ۵۰۵ ق.) در کتاب کیمیای سعادت به گونه‎ی رسمی برپا داشتن این جشن و جشن نوروز را حرام می داند و می نگارد: «چنگ و چغانه فروشند و صورت حیوانات فروشند برای کودکان در عید، و شمشیر و سپر چوبین فروشند برای نوروز، و بوق سفالین برای سده. و از این چیزها بعضی حرام و بعضی مکروه، اما صورت حیوانات حرام است و آنچه برای سده و نوروز فروشند چون شمشیر و سپر چوبین و بوق سفالین، این در نفس خود حرام نیست ولیکن اظهار شعار گبران است که مخالف شرع است و از این جهت نشاید. بلکه افراط کردن در آراستن بازار به سبب نوروز، و قطایف بسیار کردن و تکلف های نو ساختن برای نوروز نشاید بلکه نوروز و سده باید که مندرس شود و کسی نام آن نبرد تا گروهی از سلف گفته اند که روزه باید داشت تا طعام خورده نیاید و شب سده چراغ فرا نباید گرفت تا اصلاً آتش نبیند و محققان گفته اند روزه داشتن این روز هم ذکر این روز بود و نشاید که نام این روز برند به هیچ وجه بلکه با روزهای دیگر برابر باید داشت و شب سده همچنین، چنان‎که از او خود نام و نشان نماند.»  
منابع
انوشه، حسن (۱۳۸۱)، دانشنامة ادب فارسی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ج۲: تهران.
آذرنوش، آذرتاش (۱۳۸۵)، چالش میان فارسی و عربی، نشر نی: تهران.
بیهـقی، ابـوالفضل (۱۳۸۸)، تاریـخ بیهقی، تصحیح یاحقی و سیدی، انتشارات سخن: تهران.
زرین کوب، عبدالحسین (۱۳۸۱)، روزگاران، انتشارات سخن: تهران.
شمیسا، سیروس (۱۳۷۷)، فرهنگ اشارات، انتشارات فردوس: تهران.
عنصری (۱۳۶۳)، دیوان، به کوشش دبیر سیاقی، انتشارات کتاب خانه ی سنایی: تهران.
منوچهری (۱۳۸۱)، دیوان، به کوشش دبیر سیاقی، انتشارات زوار: تهران.
ناجی، محمد رضا (۱۳۸۶)، فرهنگ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان، انتشارت امیر کبیر: تهران.