فرهنگ و اندیشه

روند ملت سازي در افغانستان

 

 

يكي از مفاهيم اساسي و بسيار ارزشمند در علوم سياسي و هم چنين سايه حوزه هاي علوم انساني نظير جامعه شناسي، تاريخ، مفهوم ملت است. ملت و ملت سازي از آن جهت در گستره اين علوم مهم پنداشته مي شود كه اساس همگرائي هاي دروني و ثقل تعاملات و تمايلات دروني كشور ها را شكل مي بخشد.
به بيان بهتر به هر اندازه پروسه ملت سازي در كشوري با موفقيت و تحت نظارت مديران فرهيخته و آگاه صورت گرفته باشد، به همان ميزان آن كشور از بحران، تجزيه گرايي و تشتت دروني فاصله گرفته و در نهايت زمينه ساز استحكام ساختار دروني دولت ها مي گردد، اين مهم به نو به خود در ارتقاي ظرفيت، توانمندي و منزلت بين المللي و نقش موثر يك كشور در سطح نظام بين الملل نتايج ملموس و تأثيرات به سزائي خواهد گذاشت.
در سطح جهان، تمامي كشور ها روند ملت سازي را به گونه اي متفاوت طي نموده اند. اين پديده به خودي خود زمينه ساز وحدت و همگرايي دروني را به بهترين شكل فراهم مي سازد. كشور هائي كه دچار پراكندگي فكري و چند سان گرايي دروني هستند. به نوعي در مفهوم ملت سازي دچار مشكل مي باشند.
با توجه به چالش هاي تاريخي افغانستان، ملت سازي و استفاده از ظرفيت هاي بالقوه در اين راستا مي تواند، تا حدي زيادي از گرايش هاي قومي، قبيله اي، سمتي و گروهي جلوگيري به عمل آورد. و مردم را حول محور دولت ملي و منفعت ملي جمع خواهد كرد. در چنان صورتي منافع افراد براي شان در درجه دوم قرار خواهند گرفت. چرا كه تعلق خاطر شان نسبت به ارزش هاي ملي آنان را وادار خواهد كرد. تا با تمام توان از منافع ملي و جمعي كشورش دفاع نمايد آنان مي دانند كه وقتي منافع كلي و جمع حاصل شود. منافع جزيي وشخصي نيز حاصل خواهد آمد، چرا كه افراد چيزي غير از اجزاي به هم پيوسته جمع نيستند.
ملت در علم سياست به جمعيتي اطلاق مي شود كه رابطه سياسي تحت عنوان تابعيت با دولتي دارد و تحت اراده يك ساختار سياسي قرار مي گيرد.(مباني علم سياست، عبدالرحمن عالم).
در جامعه شناسي نيز ملت به جمعيتي گفته مي شود كه داراي زبان مشترك،  تبار مشترك، تاريخ و عقايد مشترك، آداب و رسوم اجتماعي مشترك و سرزمين مشترك باشند. با توجه به تعريف فوق ملت به گروهي از مردم گفته مي شود كه به دلايلي خود را متعلق به يگديگر و وابسته به هم مي دانند.بدين گونه آنان خود را يك كل واحدي مي دانند كه منافع فردي و شخصي و حتي منافع قومي شان در گرو منافع ملي شان نهفته است. چنين باوري حس اعتماد، يگانگي، يك رنگي و همگرايي را تا درجه مرگ افزايش مي دهد.
عده اي دلايل ملت شدن را به دو دسته عيني و ذهني تقسيم كرده اند. زبان، فرهنگ، دين، آداب و رسوم اجتماعي، سرزمين مشترك، تاريخ مشترك و نژادمشترك را از عوامل محسوس و عيني و جهان بيني مشترك را از عوامل غير ملموس و ذهني تلقي كرده اند.(مباني جغرافياي سياسي، دره ميرحيدرآبادي).
وقتي به اين عوامل نگاه عميق و ژرف انداخته مي شود ديده مي شود كه مردم افغانستان داراي تمامي ويژگي هاي ملت شدن رابه بهترين وجه دارند. وقتي به هر افغانستاني تلقين گردد كه ما همه افغان هستيم، داراي دين مشترك، و زبان مشترك هستيم و داراي سرزمين مشترك هستيم كه در برابر قدرت هاي استعماري همه با هم دست به دفاع شجاعانه زده ايم. وقتي رسانه ها، مسئولين، نهاد هاي فرهنگي، مكاتب، دانشگاه ها، متون هاي علمي،آموزشي، تاكيد بر داشتن تاريخ مشترك فرهنگ مشترك، آداب و  رسوم اجتماعي  مشترك و جهان بيني مشترك و از همه مهم تر تاكيد بر منافع مشترك داشته باشند به خودي خود، پروسه ملت سازي به معني واقعي كلمه در افغانستان محقق خواهد شد. آن وقت هيچ فردي خود و قوم خود را مجزا از ديگر اقوام فرض نمي كند. آن وقت شرق و غرب، شمال و جنوب كشور خانه امن همه افغان ها خواهد بود. اين يعني ثبات، صلح و همگرايي! آنچه در اين باره واضح است اين است كه مردم افغانستان بدون دانستن يك تعريف اين چنيني به تمامي وجوه لازم ملي بودن اعتقاد دارند و هميشه حس تعاون همكاري وهم زيستي در درون شان وجود دارد، اما متاسفانه اين موضوع در سطوح بالا و بالا تر روند برعكسي را طي مي نمايد. يگانه دليل مهم در دخالت كشور هاي خارجي و تحريك نخبگان سياسي وفكري افغانستان براي دامن زدن به دوئيت ها  مي باشد. وگرنه دوران جنگ هاي ضد استعماري(مقاومت عليه استعمار بريتانيا و جهاد عليه اتحاد جماهير شوروي) ثابت كرده است كه مردم و توده افغانستان باهم دچار تنش نيستند ولي به قول شاعر افسوس كه اين موهبت عظيم ملي تحت تاثير منافع شخصي هلاك مي شود.