فرهنگ و اندیشه

علامه بلخی؛ «منادی وحدت ملی»

سید علی مصباح

سخن از شهید سید اسماعیل بلخی، سخن از مرد مجاهدی است که عمری را چه در رهایی و چه در زندان، برای وحدت ملی و آزادی فریاد کرد، و زندان طولانی نتوانست اراده‌اش را سست کند و فریادش را خاموش؛ لذا به حیاتش پایان دادند تا هیچ کسی از او نشنود.

این شهید بزرگوار در شرایطی زندگی می‌کرد که جو اختناق مجالی برای نفس کشیدن نمی‌داد. زمانی که صداها در گلوها خفه و خاموش نگه‌داشته می‌شد، او فریاد رسا و رسواگر سرداد؛ آن‌گاه که حرف‌زدن از جامعه جرم تلقی می‌گردید، او زبانی سرخ برضد حکومت شد و وقتی که دفاع از مظلوم و مستضعف محکوم بود، او در برابر مستکبران ایستاد.

بلخی، همچون رعدی خشمگین، سکوت دیرینه زمان خود را قوی و قدرت‌مند درهم‌شکست و انفجاری شد که زوایای تنگ و تاریک حاکمیت وقت را آشکار و افشا نمود.

با این حال، این منادی و طراح بزرگ وحدت ملی ویژگی‌هایی داشت که همه را در ایجاد آزادی و عدالت اجتماعی و وحدت ملی به خدمت گرفته بود که حتی‌المقدور به این ویژگی‌های وی اشاره می‌شود:

درک درست از زمان

وقتی شرایط سیاسی علامه را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که خفقان و فردمحوری در دستگاه حکومت بیداد می‌کند، کشتارهای وحشیانه، عادت دیرینه نظام شده است، زندان‌ تاریک و مخوف دهمزنگ لبریز از آزادمردان عدالت‌طلب و احرار وطن‌پرست از هر قوم و از هر گوشه کشور است. یعنی هر گردنی که نبضش خلاف میل نظام جهیدن دارد، به زودی شکسته می‌شود. فقر و بی‌سوادی نیرو و نشاط و فرصت اندیشیدن را از مردم گرفته است.

با این حساب، بی‌جهت نیست اگر دهقانانی فقیر، برقراری تخت و بخت اعلی‌حضرت ظل‌الله را در دعای سر سفره شان جای می‎دهند. چون سلطان بر جامعه قبولانده است که او سایه خدا در زمین، از صلاحتی فوق قانون برخوردار؛ اما از مسوولیت مبرا می‌باشد. در یک چنین فضایی این مغز بیدار ملت دست به اعتراض علیه نظام وقت می‌زند.

محکوم کردن نظام حکومتی، محکوم کردن روش حاکمان و زمام‌داران با مردم، مطرح کردن انتخابات و نظام جمهوری به عنوان یک اصل اساسی مردم‌سالاری و نقش ملت در سرنوشت خود شان از جمله مواردی‌اند که سیدِ شهید بر آن‌ها تاکید داشت. او رژیم سلطنتی را به هر اسم و رسمی رد می‌نمود؛ آن‌هم نه تنها در سطح سخن و سرود؛ بلکه عملا به طرح براندازی نظام خانوادگی و تشکیل یک دولت مردم‌سالار ـ دولتی که ملت‌های بیدار و آزاد دنیا آن را می‌خواهند ـ همت گماشت؛ اما متأسفانه این طرح بر اثر خیانت بعضی از هم‌دستان آن اندیشمند بزرگ افشا گردید و بلخی و همراهان به زندان کابل افتادند؛ زندانی که کوتاه و کم دوام نبود؛ بلکه تا حدود پانزده سال طول کشید.

شناخت موقعیت و مسئولیت خود

شهید بلخی به عنوان یک عالم دینی درک می‌کرد که وظیفه دارد، برای احقاق حقوق مظلومان تلاش ورزد، اگر چه به موجب آن مجازات به حبس و مرگ گردد. او به عنوان خطیبی توانا، سخنوری پرشور، شاعری با شعور و مصلحی بزرگ اجتماعی همواره زنگ اعتراض بر حکومت سلطنتی را به صدا درمی‌آورد و مردم را از اصول و مزایای مردم‌سالاری دینی اطلاع می‌بخشید. قدرت بیان و عمق فهم از مفاهیم دینی و اجتماعی او را نوارها و اشعار سرخی که از حنجره سبز این دانشمند به‌جا مانده، شاهدِ گویا است.

در آثار او کرامت بشر، وحدت ملی و عدالت اجتماعی برجستگی ویژه دارد. او آرزومند فرارسیدن روزی بود که در آن مرزهای جغرافیایی میان همه ملت‌های مسلمان فروریزد و همچنان انسان هم‌نوع خود را با معیار انسانی او اهمیت قایل باشد.

پرهیز از رقابت‌های ناسالم

شهید بلخی، رقابت ناسالم و هم‌چشمی را خطری مهلک هم برای تدین مردم و هم برای وحدت ملی می‌دانست. در صحبت‌هایش همیشه از این پدیده خشک و نامقدس انتقاد می‌کرد:

شرم کن شیخ دگر حرف ز اسلام مزن

چه جفاها ز تو بر پیکر اسلام نرفت

یا:

چنان از اختلاف شیخ و صوف فتنه برپاشد

که شیطان لعین از طعنه بر دین خدا خندد

و خود نیز با هیچ یک از علمای عصر خویش هم‌چشمی نداشت و از این خصوصیت به شدت متنفر و گریزان بود. بارها دیده شد که او از هر خطیب ولو کم‌دانش تقدیر و تجلیل می‌کرد.

این قلب تپنده و طوفانی در حل گرفتاری‌ها و مشکلات مردم از دوایر دولتی آن روز که سخت با تبعیض عمل می‌کردند، شخصاً دست به کار بود و به سینه هیچ درمانده و محتاجی دست رد و نومیدی نمی‌زد:

بلخی دمی به فکرت حاجات خلق باش

حاجات نفس جمله برآورده تا به کی

برخورداری از قریجه سرایش

قدرت سرایش شعر برای علامه، حربه‌ای کارا و موثر در بیان حقایق و واقعیت‌های جامعه آن روز بود. او شعر را در خدمت رشد شعور جامعه قرار داده بود. اشعارش رنگ و صبغه‌ای سرشار از وحدت ملی، عدالت اجتماعی، بشردوستی، تبعیض‌ستیزی و اسلام‌محوری دارد.

امروز او را بنیان‌گذار ادبیات انقلابی در افغانستان می‌دانند؛ چه قبل از او معمولاً شعر از ادبیات درباری و سلطان‌ستایی لبریز بود. امروز خواندن اشعار بلخی، اراده را استوار، دل را قوت و احساس را جهت می‌بخشد؛ زیرا او عرفان را با حماسه، احساس را با حکمت، قدرت را با انسانیت، عشق را با عقل، دنیا را با آخرت و وحدت ملی را با عدالت اجتماعی عجین و آمیخته به هم بیان می‌کند؛ مقوله‌هایی که قبلاً در اذهان عامه بیگانه از هم معرفی شده بودند و هیچ گاه باهم گره نخورده بودند.

جایگاه عزتمند علامه بلخی در میان مردم

علامه بلخی هم قبل از زندان و هم بعد از زندان طولانی از شهرت بلند و عزتمند برخوردار بود. نام و یاد او در میان مردم، با عشق و احترام جاری بود. چه در هرات و چه در کابل و چه در مزارشریف و چه در شهرهای دیگر مانند مشهد و قم مردم اعم از دانشگاهی و روحانی، عامی و کاسب سیل‌گونه به سوی او می‌شتافتند و مسحور و منقلب از سخنان او می‌شدند. او به هر جایی که می‌خواست برای سخن و صحبت حضور بیابید، مردم برای شنیدن و دیدن او هرچه زودتر برای خود خودشان جا ذخیره می‌کردند. بسیاری از وقت‌ها بام‌های اطراف مسجد بلخی در دامنه افشار پر از شنونده و شرکت کننده می‌شد. زمانی که از زندان آزاد گردید، جمعیت عظیمی از مردم با شور و هیجان در مقابل زندان دهمزنگ گرد آمده بودند با شعار «زنده‌باد بلخی» او را در میان امواجی از عشق و احساس استقبال می‌نمودند.

بلخی جوانی که موی و سر و ریشش خیلی بلند آمده بود. با اشک و احساس و خوشحالی از سوی مردم عاشق، بوسه‌باران می‌شد. او با جمعیت بزرگی رهسپار ولایت سرپل گردید و سر و ریشش را در جوار شهید امام‌زاده یحی کوتاه و اصلاح نمود.

عکس‌هایی از این دانشمند شهید در خانه‌های مردم جهت تزیین و تبرک نیز وجود دارد و هم‌اکنون تصاویری از او در خانه‌ها همچنان باقی است که روی سینه عکس‌اش بیتی از او نوشته است:

بلخیا آزاد می‌میریم بعد از مرگ هم

عکس ما، آزادگان را شاهد آزادگی است