پیچید‏گی “بازی‏ها” در شورای ملی

 

اولین هفته‏ی کاری شورای ملی با جنجال‏ها و کشمکش‏ها بر سر تعیین و چگونگی تعیین هیات اداری مجلسین شورای ملی پایان یافت. مجلس نمایندگان پس از یک هفته تلاش نتوانست تا رییس این مجلس را انتخاب نماید؛ اما نمایندگان مجلس سنا روز شنبه هفته‏ی پیش در عدم معرفی 34 عضو انتصابی، هیات اداری این مجلس را انتخاب کردند.
در واکنش به اقدام شتاب انگیز مجلس سنا، کمیسیون نظارت بر تطبیق قانون اساسی گفته است که بر بنیاد قانون اساسی  کشور قبل از معرفی اعضای انتصابی از سوی رئیس جمهور، انتخابات هیأت اداری به ویژه انتخاب رئیس مجلس سنا مشروعیت ندارد و برخی از کارشناسان امور نیز این اقدام مجلس سنا را “ناموجه” گفته اند.
اما سید محمد سعیدی؛ عضو انتخابی مجلس سنا در مصاحبه ای با هفته نامه ی انسجام گفت که سناتوران در نخستین نشست مشرانوجرگه از رئیس جمهور خواسته بودند تا اعضای انتصابی این مجلس را معرفی نماید؛ اما این امر صورت نگرفت.
آقای سعیدی گفت:« پس از آن که اعضای انتصابی معرفی نشد، سناتوران به خاطر  جلوگیری از در هم و برهم شدن بیشتر کارها، روز شنبه هفته پیش تصمیم گرفتند، تا هیأت اداری مجلس سنا را انتخاب نمایند؛ لذا مطابق به طرزالعمل سناتوران انتخاب هیأت اداری برگزار کردند که در نتیجه ی آن هیات اداری انتخاب گردید.»
این عضو مجلس سنا اظهار داشت که سناتوران در این خصوص با دلایل محکم توانستند قناعت ریاست جمهوری را فراهم سازند.
وی در واکنش به اظهارت رئیس کمیسیون نظارت بر تطبیق قانون اساسی گفت به نظر می رسد که دیدگاه کمیسیون، مبنی بر نامشروع بودن انتخاب هیأت اداری مجلس سنا، برگرفته از ماده های 83 و 84 قانون اساسی بوده است؛ در حالی که ماده 84 قانون اساسی ربطی به کارهای مجلس سنا ندارد.
آقای سعیدی می گوید: «جالب است که رئیس کمیسیون نظارت بر تطبیق قانون اساسی نتوانسته است، ماده 83 قانون اساسی را درست تحلیل نماید که مربوط به کدام اتاق پارلمان می شود.»
آقای سعیدی با رد استدلال دیدگاه های کمیسیون نظارت برتطبیق قانون اساسی می گوید که انتخابات هیأت رئیسه مجلس سنا مطابق به قانون اساسی است.
این عضو مجلس سنا گفت:«کمیسیون نظارت بر تطبیق قانون اساسی، با تمسک به ماده 84 قانون اساسی، استدلال کرده بود که هر دوره تقنینی پنج سال است؛ لذا نمایندگان انتخابی مجلس سنا، مدت و کالت شان سه و چهار سال می باشد، بنابر این رئیس مجلس سنا باید از اعضای انتصابی باشد تا برای پنج سال تمام ریاست این مجلس را پیش ببرد؛ باز هم این نوع اظهارات خلاف دستورات قانون اساسی است، زیرا در قانون اساسی حق انتخاب شدن و انتخاب گردیدن برای هر فرد واجد شرایط داده شده است و این سناتوران واجد شرایط بودند.»
از سویی هم ناکامی های پی در پی اعضای مجلس نمایندگان در انتخاب رئیس این مجلس، سوء گمان هایی را در میان مردم نسبت به این مجلس ایجاد کرده است.
صفورا ایلخانی؛ از اعضای مجلس نمایندگان علت های گوناگون را بحرانی شدن مجلس نمایندگان برای انتخاب رئیس می شمارد.
خانم ایلخانی عدم آشنایی با روحیه وکلای جدید را یکی از علت های بحران می داند:«عمده ترین مشکل در عدم شناخت دقیق از اندیشه های وکلای تازه وارد مجلس بود؛ نمایندگان مجلس بدون در نظر گرفتن حسن آشنایی با همدیگر و آوردن تعدیلات در طرزالعمل و همچنین بدون این که آرای سفید تعریف شود، به طرف انتخاب هیات اداری رفتند.»
صفورا ایلخانی، بدین باور است که نمایندگان مجلس در انتخاب رئیس “تعجیل” نموده اند.
این عضو مجلس نمایندگان گفت:« بدون این که در طرز العمل داخلی تعدیلات صورت گیرد. متاسفانه وکلای مردم در انتخاب رئیس تعجیل نمودند، پس اگر در طرز العمل داخلی تعدیل می آمد در اولین دور انتخابات ریاست مجلس مشکل گزینش رئیس حل می گردید.
او تصریح کرد:« مجموعه هایی از اپوزسیون، طرفداران دولت و برخی از وکلای مستقل خواست ها و توقعات خاص شان را داشته اند، به همین دلیل تصامیم برای انتخاب رئیس مجلس با چالش مواجه شده است.»
این عضو مجلس نمایندگان استعمال رأی های سفید در انتخاب رئیس مجلس را کار اپوزسیون می داند.
خانم ایلخانی که در دور پیش نیز عضو مجلس نمایندگان بود، هشدار می دهد که اگر اعضای مجلس نمایندگان، راه مناسب را در نظر نگیرند، چالش انتخاب رئیس، همچنان ادامه خواهد داشت.
وی مناسب ترین راه برای فایق آمدن بر چالش گزینش رئیس مجلس نمایندگان، آوردن تعدیل در طرز العمل داخلی مجلس نمایندگان می داند.
با این حال برخی از اعضای مجلس نمایندگان گفته اند که به خاطر پراگندگی دیدگاه های وکلا، با مشکل می توان در هفته ی جاری هیأت اداری مجلس نمایندگان را انتخاب کرد.
از سویی هم دادگاه ویژه ی رسیدگی به پرونده های انتخاباتی، تا هنوز حکم جلب سه نماینده جدید این مجلس را صادر کرده است.
گفته می شود نخستین برنامه ی این مجلس پس انتخاب هیأت اداری، رسیدگی به سرنوشت دادگاه ویژه ی پرونده های انتخاباتی خواهد بود.

ادامه مطلب

مردم: نمایندگان صدای ملت باشند

 

پس از یک جنجال چهار ماهه بر سر نتایج انتخابات پارلمانی، سرانجام روز چهار شنبه شانزدهمین دور تقنینیه شورای ملی افغانستان با سخنرانی رئیس جمهور کرزی گشایش یافت.
با این حال شماری از مردم با انتقاد از کارکرد ولسی جرگه گذشته، اظهار امیدواری می کنند که در این دور شاهد پیشرفت های چشمگیر در کار شورای ملی کشور باشند.
شهروندان کابل از نمایندگان جدید می خواهند تا در همه حالات صدای ملت خویش باشند.
اسحاق همنوا یکی از شهروندان کابل می گوید:« پارلمان گذشته اشتباهات زیادی را مرتکب شد، آنان به وظایف شان درست عمل نکردند، اما این بار باور ما این است که پارلمان جدید به وظایف شان خوب عمل خواهند کرد وبه همین خاطر توقع داریم که صدای رسای مردم خود باشند، در هر حزب و سازمان که نمایندگان پارلمان فعال هستند، می توانند رقابت های سیاسی و کارهای سیاسی خود را انجام دهند؛ ولی پیش از همه این ها نماینده مردم هستند و باید متعهد به منافع ملی باشند.»
آقای همنوا می گوید که بی تردید تجربه پنج سال پارلمان داری کمک خواهد کرد تا فرهنگ پارلمانی در این کشور نهاینه تر گردد و روش های برخورد نمایندگان در میان خود شان و با مردم تغییر مثبت خواهد یافت.
با این حال مردم انتظار دارند که نمایندگان شان در تمامی قضایا عنصر “منافع ملی” را در نظر داشته باشند و نیز تعهدی که در هنگام نامزدی خویش با مردم نموده اند، نباید فراموش کنند؛ متاسفانه در دوره قبل برخی از نمایندگان نه تنها این که تعهد خویش با مردم را شکستاندند، بلکه خود نیز برای مدت های طولانی از نظرها غایب و در خارج از کشور به عیش و عشرت می پرداختند.
احمد فایز یکی دیگر از شهروندان کابل، از نمایندگان جدید توقع دارد که تنش ها و دشمنی های گذشته را فراموش کنند و کشور را از مشکلات نجات دهند.
فایز می گوید:«ترکیب جدید پارلمان، مانند پارلمان های سایر کشورها ترکیب گوناگون است و هر تصمیم که در چنین پارلمان های گرفته می شود با دقت و ریز بینی صورت می گیرد به همین خاطر خیلی خوشحالم از این که ترکیب جدید ترکیب گوناگون است و همین کار می تواند که نمایندگان پارلمان جدید در زمینه های تصویب قوانین، تصویب بودجه یا هر مورد دیگر با بحث ها و بررسی های طویل کارها را انجام دهند.»
به هر ترتیب مردم توقع دارند که مجلس تازه باید با حکومت همکار باشد و از اعمال ناصواب حکومت جلوگیری نماید. آنان توقع دارند که پس از پنج سال آینده شاهد پیشرفت های جدی در کار پارلمان باشند.
مردم انتظار دارند تا پارلمان جدید در زمینه های فقر زدایی و بهبود زندگی مردم و پیشرفت و آبادانی کشور با سایر نهادهای دولتی تلاش های زیادی را انجام دهد.
مردم می گویند که اگر پارلمان از صلاحیت های مشروع خویش استفاده نماید، شاهد تنش ها میان قوه های مختلف دولت نخواهند بود؛ اما از حکومت نیز انتظار دارند که در تفاهم با پارلمان کار را به سامان برسانند.

ادامه مطلب

دانش:در سال‏های اخیر افغانستان دست‏آوردهای دارد

به صورت کلی اگر به اهدافی که پس از حادثه یازدهم سپتامبر اعلان شد از قبیل مهار و ریشه کن کردن تروریسم، ترویج دمکراسی، ساختن افغانستان و… نگاه شود، دیده می شود که برخی از این اهداف تا حدودی تحقق پیدا کرده از جمله بوجود آمدن ثبات نسبی در افغانستان، شکل گیری حکومت، دادن نقش به مردم برای مشارکت های سیاسی، سرمایه گزاری کم و بیش در افغانستان و…؛ ولی برخی دیگر از اهداف به هیچ صورتی عملی نشد

 

اشاره: سفر جوبایدن؛ معاون رئیس جمهور ایالات متحده امریکا در هفته پیش به افغانستان و دیدار با مقامات افغان و همچنان تناقض گویی وی در مورد خروج و یا ماندن امریکا پس از سال 2014 در افغانستان را هفته نامه انسجام در گفتگویی ویژه با ضیأ دانش؛ روزنامه نگار و کارشناس امور سیاسی انجام داده است که تقدیم می گردد:
چندی پیش جوبایدن گفته بود که تحت هر شرایط تا سال 2014امریکا افغانستان را ترک خواهد کرد؛ اما هفته پیش در کابل، در کنفرانس مشترک با حامد کرزی گفت که اگر افغان ها بخواهند، امریکا پس از سال 2014 در این کشور باقی خواهد ماند، شما این تناقض گویی را چه گونه تعبیر می کنید؟
آقای بایدن با این که معاون رییس جمهور ایالات متحده آمریکا بوده است؛ اما همواره در رابطه با مسأله افغانستان دیدگاه و نظریات خاص خودش را داشته است. اظهارات اخیر او مبنی بر خروج نیروهای غربی از افغانستان در سال 2014 بدون توجه به شرایط و اوضاع افغانستان و آنهم سه روز بعد از تاکید صریح اوباما مبنی بر مقید ساختن خروج به شرایط و نیازهای آن زمان افغانستان، نشان می داد که در درون کاخ سفید و در مجموع مقامات عالی رتبه کشورهای عضو سازمان ناتو در مورد افغانستان سردرگمی و بی برنامگی کامل حاکم است و یعنی آشفتگی در تصمیم گیری ها دیده می شود.
از طرف دیگر، نزدیک به یک دهه حضور سازمان ناتو به رهبری آمریکا در افغانستان و تقبل میلیاردها دالر و همچنین تلفات فراوان نیروهای انسانی و آنهم به گونه ی که هیچ کدام از اهداف و شعارهای نخستین این کشورها بخصوص کاهش تهدیدهای تروریسم و افراط گرایی، باعث تخریب وجهه و اتوریته سازمان ناتو و امریکا در منطقه جهان می شود و در واقع سخنان قبلی آقای بایدن دقیقا همین مسأله را در افکار عمومی جهان تداعی می کرد. در صورتی که سران کاخ سفید آقای بایدن را به تغییر موضع گیری وادار نمی کردند، این امر به این معنا بود که ایالات متحده در افغانستان شکست را پذیرفته و در صدد فرار از این منجلاب هست.
رفت و آمدهای مقامات غربی در روزها و هفته های اخیر در واقع سراسیمگی این کشورها را نشان می دهد و اظهارات بایدن در صورت که اصلاح نمی شد، می توانست منجر به فروپاشی سریع نیروهای ائتلاف در افغانستان شود و حتی مجال خروج بدون تلفات را هم از آن ها سلب می کرد. روی همین ملحوظ بود که آقای بایدن بر خلاف میل باطنی اش، به افغانستان فرستاده شد و سخنانی را اظهار کرد که غیر منتظره و متفاوت با اظهارات پیشن اش بود. جواب نگفتن به پرسش های بسیاری که خبرنگاران از وی داشت نیز نشان دهنده ی بی جواب بودن پرسش های بسیاری بود که رابطه آقای بایدن و حکومت افغانستان و مسایل مربوط بود. خلاصه اینکه سفر بایدن به افغانستان و سپس پاکستان هم اطمینان به دیگر اعضای ناتو از سوی ایالات متحده بود و هم فراهم ساختن زمینه های روانی تدوام ماموریت نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان و هم این پیام را مجددا به مردم کشورهای عضو ناتو رساندند که سران این کشورها به تعهدات خودشان در مبارزه با تروریسم پایبند هستند و هزینه های انسانی و مالی آنها هدر نرفته و تا رسیدن به هدف به این ماموریت ادامه خواهند داد.
همچنین جو بایدن گفته است که تلاشها ادامه دارد تا همکاری های بیشتر پاکستان در راستای مبارزه با تروریزم جلب گردد، این تلاش ها با توجه به عدم صداقت پاکستان، در امر مبارزه با تروریسم چقدر ثمربخش خواهد بود؟
تلاش های ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی برای اقناع پاکستان مبنی بر عدم حمایت از مخالفان مسلح دولت افغانستان و مبارزه با آن ها در خاک این کشور، غالباً با تضاد و تناقض و هم با سهل انگاری و تسامح سیاسی توام بوده است؛ به این معنا که اعطای پاداش و جوایز نقدی به پاکستان برای مبارزه با طالبان هیچ تاثیر بر روند مبارزه باتروریسم در خاک این کشور نداشته و حتی باعث تقویت علنی و آشکار این نیروها شده است. وضعیت آشفته امنیتی خود پاکستان و توسعه پایگاه های شورشیان و جلب و جذب سرباز تا مرز بیست و پنج هزار نفر نشان می دهد که پاکستانی در مبارزه با تروریسم متحدین غربی خودشان را فریب داده اند و هم پول گرفتند و هم برای تحت فشار قرار دادن آنها و افغانستان، از همین پول های دریافتی در بخش تقویت و تجهیز مخالفان استفاده کردند؛ در حالیکه دولت افغانستان مکررا از شرکایی غربی اش خواسته است که منابع تمویل و مواضع شورشیان در خواستگاه ها و آبشخورهای آنان هدف قرار بگیرد؛ نه در قرا و قصبات افغانستان. ولی این خواست علی رغم وجود شواهد انکار نا پذیر مبنی بر دخالت پاکستان در بحران افغانستان، توسط غربی ها با چشم پوشی و تسامح روبرو شد و به همین دلیل است که هر روز شاهد گسترش جغرافیایی جنگ و توسعه نیروها و امکانات مخالفان هستیم. دولت افغانستان نیز با درک این نکته اکنون در صدد این هست که خود به صورت مستقیم با پاکستان وارد تعاملات سیاسی شوند و آنها را به آوردن ثبات در افغانستان ترغیب و تشویق کنند.
هدف اصلی این سفر ارزیابی پیشرفتها در مورد شروع انتقال مسئولیتهای امنیتی به نیروهای افغان در سال روان عنوان شده بود، به نظر شما هدف از ارزیابی جوبایدن از وضعیت امینتی چیست؟
دیدار از نیروهای غیر نظامی آمریکا در افغانستان و بررسی روند انتقال مسئولیت به نیروهای افغان در واقع اهداف ظاهری بود که برای سفر آقای بایدن اعلان شده است و در حقیقت امر نکته کلیدی این ماموریت، تلاش برای بر طرف ساختن نگرانی ها و تشویش هایی بود که از اثر اظهارات قبلی بایدن در افغانستان و کشورهای متحد آمریکا بوجود آمده بود. هرچند وی صحبت های مفصلی با آقای رئیس جمهور داشت، اما با توجه به نوع روابط این دو مقام با یگدیگر به نظر می رسد بیشترصحبت ها روی دلجویی ها از یکدیگر بوده و یک اطلاع کلی و اجمالی هم از وضعیت و توان نیروهای نظامی افغانستان ممکن از رئیس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان گرفته باشد.
به نظر شما چرا جوبایدن دستاوردهای نظامی امریکا را “شکننده” خواند؟
اصطلاح شکننده بودن اوضاع در اوایل سال جاری میلادی هم توسط مقامات نظامی ناتو افغان در توصیف و تبیین وضعیت دستاورد های نظامی و حتی سیاسی نزدیک به یک دهه حضور این کشورها استفاده شده بود؛ اما تاکید بایدن می تواند از دو زاویه بررسی شود: یک موضوع این است که برای حفاظت از دستاوردهای نظامی، هنوز شرایط و اوضاع فراهم نیست و به تعبیری، قادر به حفظ این دستاوردها به دلایلی از جمله پایین بودن میزان کمی و کیفی نیروهای امنیتی داخلی افغانستان است که یعنی مناطق که پس از عملیات های مختلف به کنترول نیروهای داخلی و خارجی در میاید، نگهداریش دشوار است و از طرفی اعمال فشار بر مخالفان در یک نقطه، به دلیل نبود نیروی کافی و تجهیزات مورد نیاز، سبب انتقال نا امنی ها در مناطق دیگر می شود مانند شمال و جنوب.
از زوایه دیگر، این اصطلاح برای توصیف وضعیت افغانستان می تواند این پیام را با خود حمل کند که به حضور این کشورها برای جلوگیری از شکسته شدن اوضاع به مدت دراز و طولانی تر نیاز است و بخصوص آقای بایدن صریحا اعلان کرد که اگر افغان ها بخواهند، انها تا مدتی بیشتری در اینجا میماند.
دستاورد نظامی امریکا و در مجموع قوت های بین المللی در افغانستان در طی ده سال حضور شان چیست، آیا این قوت ها توانسته اند تروریسم را نابود سازند و زیر بناهای امنیتی افغانستان را احیا کنند؟
نباید از نظر دور داشت که حکومت فعلی محصول همکاری جامعه جهانی در افغانستان است؛ اما به صورت کلی اگر به اهداف که پس از حادثه یازدهم سپتامبر اعلان شد از قبیل مهار و ریشه کن کردن تروریسم، ترویج دمکراسی، ساختن افغانستان و… نگاه شود، دیده می شود که برخی از این اهداف تا حدودی تحقق پیدا کرده از جمله بوجود آمدن ثبات نسبی در افغانستان، شکل گیری حکومت، دادن نقش به مردم برای مشارکت های سیاسی، سرمایه گزاری کم و بیش در افغانستان و…؛ ولی برخی دیگر از اهداف به هیچ صورتی عملی نشد. تروریسم متاسفانه به همان اندازه قبلی قوی و تهدید کننده است. ریشه ها و شاخه های آن گسترش پیدا کرده و مجددا سازمان یافته است. بازسازی افغانستان به مراتب کمتر از آنچیزیست که مردم توقع و انتظار داشتند و از همه مهمتر در ساختن یک نظام امنیتی قوی و توانمند و مورد نیاز افغانستان، نا موفق و اشتباه آمیز بود. در عراق در کمتر از این مدت شاهد ساختن یک نظام امنیتی قابل بودیم؛ اما در افغانستان هنوز هم چالشها بسیار زیاد است.
ضعف های فراوان در تعلیم و تربیه نیروهای امنیتی و بی توجهی به تجهیزات و اکمالات مودر نیاز آنها، نگهداشتن نیروهای داخلی در عقب صحنه در بسیاری از عملیات ها بخصوص بی توجهی به تمویل و فراهم ساختن زمینه های که این نیروها را قادر بسازد تا نیازمندی های اولیه خود را خود از اول تولید و فراهم سازد، از مسایل هستند که نشان می دهد در مورد تقویت زیربناهای امنیتی کاری اساسی صورت نگرفته است.
چه کارهای باید انجام شود تا قابلیت نیروهای امنیتی ما بلند برده شود؟
توجه لازم و تخصیص بودجه های لازم و مورد نیاز در بخش تعلیم و تربیه نیروهای امنیتی، توجه به نیازهای مادی و معنوی آنان، تعریف رابطه درست و نزدیک ملت و نیروهای نظامی، دادن نقش رهبری به این نیروها در عملیات های که در مناطق مسکونی انجام میشود. تربیت متخصصین امور لوجستیکی و… از مهمترین مواردی هستند که در ساختن نیروهای امنتیی بسیار مهم و ارزشمند است.
با توجه به چهار سال فرصت پیش رو، از نظر شما آیا قوت های بین المللی خواهند توانست که کاستی ها را جبران نمایند؟
اگر کشورهای متحد افغانستان به تعهدات خودشان عمل کنند و هزینه های لازم را در اختیار نیروهای داخلی قرار بدهند و به اندازه مورد نیاز مربی برای آموزش این نیروها بفرستند و همچنین تلاش کنند که نیازهای تسلیحاتی آنها را مرفوع بسازند، بدون تردید، ما تاسال 2014 قادر به تامین امنیت حد اقل دو سوم خاک افغانستان خواهیم بود ولی این نکته از سویی به بستگی به این نیز دارد که منابع تروریسم باید قبلا نابود شود و از تقویت و گسترش فعلی آنان جلوگیری گردد.
عملکرد همسایه ها به ویژه ایران و پاکستان پس از سال 2014 در قبال افغانستان چگونه خواهد بود؟
کشورهای منطقه به نحوی نسبت به حضور نیروهای خارجی اهداف و نیات آنها نگران هستند و به همین دلیل با احتیاط و تامل بر خورد می کنند؛ اما در صورت که حضور نیروهای غربی در افغانستان قانونمند شود، طبعا این کشورها هم برای ایجاد و تقویت ثبات تلاش خواهند کرد چرا ثبات افغانستان به سود منطقه و همسایه ها است. البته موضع پاکستان فرق می کند و پاکستانی در افغانستان بدنبال اهداف متفاوت از جمله تحت کنترول گرفتن این کشور است.
در طی دوهفته اخیر شاهد سفر مقام های کشورهای مختلف بودیم و این مقامات به همکاری های بیشتر با افغانستان تاکید کرده اند، آیا کشور ما زمینه ساز تحولات تازه است؟
نخیر، اما فیصله اجلاس لیسبون مبنی بر خروج نیروهای خارجی از افغانستان و ازسویی واضح نبودن دستاوردها در افغانستان، باعث ایجاد نگرانی های فراوان در جوانب مختلف درگیر در قضیه افغانستان شده است و این مقامات با آمد و رفت مکرر در تلاش اند تا به نحویی این موضوع را که در افغانستان ماموریت ناتو با شکست روبرو شده است، به سمت دیگری سوق بدهند؛ اما هیچ تفاوت خاصی در وضعیت افغانستان بوجود نیامده است.   

ادامه مطلب

نور اکبری: جامعه‏ی جهانی در تلاش نجات از معضل افغانستان است

یادآوری: جوبایدن؛ معاون رییس جمهور امریکا در یک گفت‏وگوی تلویزیونی، تاکید کرد در جولای سال آینده برنامه‏ی خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از افغانستان آغاز خواهد شد و این امر، بدون در نظرداشت شرایط خروج عملی می‏گردد. این در حالی است که سایر دولت مردان غربی، برنامه‏ی خروج نیروهای نظامی خود را وابسته به اوضاع افغانستان عنوان کرده اند.
در این راستا گفت‏وگوی با محمد نور اکبری؛ نماینده منتخب مردم در مجلس نمایندگان انجام داده ایم که در ذیل تقدیم می گردد:

اخیرا جوبایدن؛ معاون رئیس جمهور امریکا گفته است نیروهای نظامی کشورش تحت هر شرایطی تا سال 2014 افغانستان را ترک خواهند کرد، در حالی که سایر دولتمردان غربی خروج نیروهای‏شان را وابسته به اوضاع افغانستان عنوان کرده اند؛ جناب آقای اکبری! شما این تناقض در گفتار غربی‏ها را چه‏گونه تعبیر می‏نمایید؟
فکر می‏کنم تناقض در گفتار وجود ندارد؛ زیرا در اجلاس لیسبون نیز چنین فیصله گردیده بود که خروج قوت‏های خارجی از جولای 2011 آغاز و در سال 2014 این روند تکمیل گردد.دیگر این‏که نهادهای امنیتی افغانستان، باید تا زمان خروج کامل، توانایی و قدرت دفاع از اراضی افغانستان را پیدا نمایند. از سویی هم، حضور قوت‏های خارجی درطی این ده سال و اثرات آن بر امنیت افغانستان با وصف پیشرفت‏های زیاد، برای غربی‏ها نتایج قناعت بخش نداشته است.
اگر نگاهی هم به گراف امنیت ازسال 2001 تا کنون انداخته شود، نمی‏توان بهبود قابل ملاحظه‏ای در آن مشاهده کرد. از این رو مقامات غربی تحت فشار افکار عمومی کشورهای خود قرار دارند.غربی‏ها، ضمن مصارف بسیار سنگین و گسیل ده ها هزار نیروی نظامی، باید در برابر آن، بهبود یافتن وضع امنیتی در افغانستان، تضعیف القاعده و توسعه دموکراسی در این کشور را بدست می آوردند؛ لذا این سه هدف بر آورده نشد و زمانی که از پروسه دموکراسی یاد آوری می شود، منظور آن یعنی یک حکومت دموکراتیک که مردم را قناعت بخشد و سیستم حکومت داری بهتر شود.
پس تمامی این عوامل باعث گردید، که بیشترین فشار ها از سوی غربی ها بر حکومت افغانستان وارد گردد تا این اهداف تحقق یابد؛ مثلا غربی ها یک حکومت داری شفاف را از مقامات افغانستان می خواهند و از جانبی هم افغان ها نیز متوجه باشند که خارجی ها به طور دایمی در افغانستان حضور نخواهند داشت؛ لذا اگر کشور ما به نیروهای خارجی متکی بماند و روی نهاد های امنیتی توجه جدی نکنند، مشکل همچنان باقی خواهد ماند.
اگر نیروهای امریکایی افغانستان را ترک نمایند، آیا نیروهای امنیتی کشور ما تا سال 2014 آماده ی پذیرفتن مسئولیت تامین امنیت خواهند شد؟
اردوی ملی از لحاظ ساختار و انگیزه هنوز در زعامت تربیتی مشکل وجود دارد؛ به کار بردن واژه زعامت به معنای انگشت نهادن روی وزرای امنیتی نیست، بلکه انگشت روی تربیت و ایجاد کردن انگیزه ضعیف است؛ هراس از این موضوع هم نیست که کمیت و قابلیت اردوی ملی در برابر القاعده پایین می باشد، زیرا این هر دو خصوصیت تا آن زمان( سال 2014 ) قابل حصول است، اما نکته مهم این است که روی منافع ملی قربانی شدن و انگیزه ی دفاع از وطن در ذهن اردوی ملی ما وجود دارد یاخیر؟ متاسفانه جواب منفی است، چون یک تعداد رهبران احزاب با گماشتن افراد وابسته به خویش، اردوی ملی را مانند یک شرکت سهامی ساخته اند؛ در حالی که اردوی ملی، باید از لحاظ ساختار ملی می بود و دارای انگیزه و نیز مورال بلند دفاع از وطن را با خود می داشت.
لذا هر افغان که فورم و نشان اردوی ملی را با خود حمل می کند، باید انگیزه دفاع از وطن و ارزش ها و استقلال را داشته باشد؛ پس تمامی این مسایل فقط با زدودن فساد، ملی شدن اردو، حکومت داری خوب و کاهش مافیا، تحقق می یابد.
از جهتی هم خارجی ها نیز با این صحبت ها می خواهند افغان ها خود، متوجه مسئولیت دفاع از کشور خویش باشند و ناگزیر باشند؛ تا از کشور خود دفاع نمایند.
برخی کارشناسان می گویند این اظهارات بایدن که وابسته به حزب دموکرات امریکا است بیشتر به خاطر جلب اذهان عمومی در امریکا است، تا برای انتخابات سال 2012 دموکرات ها جایگاه شان را تقویت نمایند، از دید شما چه چیز دیگری فراتر از این مسأله وجود دارد؟
فکر می کنم حضور امریکایی ها در افغانستان حضوری کوتاه مدت نیست؛ بلکه یک حضور استراتیژیک می باشد و این حضور قابل تردید نیست، ولی حضور نظامی و جنگ با القاعده وطالبان در روال موجود، دایمی نخواهد بود.
باور من این است که جوبایدن نه تنها این اظهارات را به خاطر جلب افکار عمومی امریکا در انتخابات 2012 آن کشور داشته است، بلکه این مقام امریکایی این پیام را برای مردم افغانستان نیز داده است: باید دولت شما روی پای خویش بایستد، زیرا ما برای همیشه درکنار شما نخواهیم ماند. علی الرغم آن، امریکا و اروپا وعده داده اند که مردم افغانستان را تنها نخواهند گذاشت، مخصوصاً امریکا که دارای اهداف راهبردی در سطح منطقه است؛ اما از لحاظ مبارزات جنگی امریکایی ها می خواهند تا افغانستان خود امور جنگی را در اختیار گیرد.
از سویی هم خروج نیروهای خارجی از افغانستان به معنای سپردن امنیت به نهادهای امنیتی افغانستان است، اما تا هنوز هیچ کشوری هم نگفته است که پس از سال 2014 افغانستان را فراموش می کند.
این نوع اظهارات چه قدر دولتمردان ما را به تلاش بیشتر وادار خواهد کرد، تا خود گرداننده امنیت در کشور خویش باشند؟
توجه داشته باشیم که مردم از حکومت و ساختار رهبری مأیوس شده اند و این آخرین فرصت هست تا آنان چانس شان را برای موفقیت به آزمایش بگذارند و مردم را به دفاع از وطن تشویق نمایند.
لذا برای دولت مردان ما هم چانس بیشتر باقی نمانده است، زیرا مردم ما روز به روز مایوس تر می شوند، یعنی مردم فکر می کنند که حکومت قادر نیست حتی امنیت خود را تامین کند و شفافیت داشته باشد، پس نه مردم منتظر این حالت کش دار و بیمار خواهد ماند و نه جامعه جهانی برای حکومتی که در حکومت داری آن بهبود حاصل نگردد، سرمایه گذاری نماید و باید هم در نظر داشته باشیم که مردم  خود شان را در آیینه این اردو و این نظام نمی بینند.
پس باید حکومت متوجه باشد که هم مردم افغانستان تلاش دارند از وضعیت موجود رهایی یابند و هم جامعه جهانی می خواهد خود را از غایله ی افغانستان نجات دهد.
آیا این اظهار نظر، اراده گروه های مسلح مخالف دولت را برلحظه شماری تا سال خروج نیروهای امریکایی از افغانستان تقویت نمی کند؛ تا آنان از فرصت استفاده کرده جنگ را شدت بخشند، یا این که آنان به یکی از پیش شرط های خویش برای پیوستن به دولت دست یافته و از موقعیت به دست آمده برای پیوستن به جریان صلح استفاده خواهند کرد، نظر شما چیست؟
آنچه اکنون طالبان را قوی جلوه می دهد، بیشتر جانب حکومت و خارجی ها است و به همین علت حالا طالبان به یک هیولا تبدیل شده و عمده ترین دلیل آن هم حمایت قاطع کشورهای همسایه از آنان و نبود استراتیژی واحد از سوی خارجی ها بوده است. اگر از دیدگاه مثبت و خوشبینانه به قضیه نگاه کنیم، این موضوع مفید تمام خواهد شد و این اهداف را حکومت افغانستان نیز ممکن است داشته باشد که با آغاز تدریجی خروج نیرو های خارجی گام های موثری برای مصالحه با طالبان بردارد و این چراغ سبزی از سوی خارجی ها نیز است، و طالبان نیز اگر بخواهند خود را قناعت دهند که خارجی ها برای همیشه در افغانستان نخواهند ماند و تحت فشار های بین المللی آنان با دولت کنار بیایند، مفید تمام خواهد شد.

ادامه مطلب

پس از سال‏ها افغانستان توانست موقف ترانزیتی خود را تثبیت کند

اشاره: هفته‏ی پیش مقام‏های چهار کشور ترکمنستان، افغانستان، پاکستان و هند برای امضای قرار داد عبور پایپ لاین  گاز (تاپی) ترکمنستان که از کشور ترکمنستان آغاز و با عبور از خاک افغانستان و پاکستان به هند وصل می گردد، به جمهوری ترکمنستان رفتند و این قرار داد را به امضا رسید.
بر بنیاد این قرارداد، کار عملی احداث این پروژه  در سال 2012 افتتاح می گردد و تا دوسال دیگر تکمیل خواهد گردید. این پروژه 1675 کیلومتر طول دارد که 735 کیلومتر آن از خاک افغانستان عبور می کند وسالانه حدود چهار صد میلیون دالر فیس ترانزیت برای افغانستان پرداخت خواهد شد. و نیز پروژه مذکور حدود هشت میلیارد دالر هزینه برخواهد داشت که از سوی شرکت های بین المللی پرداخت می شود.
در پیوند با این مساله و مسایل پیرامون آن هفته نامه‏ی انسجام گفتگوی اختصاصی را با سید مسعود؛ استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه کابل انجام داده است که در ذیل تقدیم می گردد:

اهمیت عبور پایپ لاین گاز “تاپی” از مسیر افغانستان چه تأثیرات مثبتی را بالای اقتصاد این کشور خواهد داشت؟
نخست از همه، قرارداد انتقال پایپ لاین گاز “تاپی” را برای مردم افغانستان تبریک می گویم. قرارداد گاز از یک رقابت بسیار شدید و قاتلانه که میان شرکت های نفتی بریداس و یونیکال بوجود آمد و هیجده سال را در برگرفت، گذشت. در قسمت انتقال گاز از ترکمنستان به هندوستان دو مسیر در نظر گرفته شده بود:
مسیر اول شامل ترکمنستان، افغانستان، پاکستان و هندوستان می گردید و مسیر دوم انتقال گاز به جای افغانستان، ایران در نظر گرفته شده بود و یک رقابت مسالمت آمیز بین  این دو راه به وجود آمد که خوشبختانه راه اول با خطرهای که دارد، مورد توافق و قرارداد قرار گرفت؛ از  این لحاظ  کافی است که ما بگوییم سالانه 450 میلیون دالر افغانستان پول ترانزیت بدست می آورد و بر علاوه از طریق این پایپ لاین ما می توانیم گاز و مواد نفتی کشور خود را که یک حوزه دست نخورده ی نفتی است، به بیرون از کشور انتقال دهیم.
این پایپ لاین از لحاظ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و نیز از لحاظ منطقه ای و استراتیژی منطقه ای حرکت های جالبی را به نمایش خواهد گذاشت.
از سویی هم این سرمایه گذاری، سرمایه گذاری است که دارای تأثیرات تکاثری می باشد، ضریب تکاثری که این سرمایه گذاری دارد، عمده تاٌ به مسایل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی می پردازد.
مساله اقتصادی آن عاید برای دولت، ایجاد مهارت ها و زمینه ی اشتغال زایی برای مردم، ایجاد خط آهن در پهلوی پایپ لاین گاز و ایجاد امکانات صدور گاز افغانستان برای اولین بار به بازار های بین المللی است و در حقیقت شکستن یک انحصار تقاضا از جانب ازبکستان و روسیه بوده است. در گذشته افغانستان برای صدور گاز خود در یک انحصار تقاضا قرار داشت که این انحصار تعیین کننده قیمت بود و کسی دیگر گاز افغانستان را نمی خرید و اگر می خرید هم، مصارف پایپ لاین را که کشور ما تا بندر عباس یا کراچی انجام می داد، بالاتر از عایدی بود که آنگاه بدست ما می آمد؛ لذا به همین خاطر با اجبار گاز خود را به قیمت بیست و یا حتی پنجاه فیصد از قیمت های جهانی ارزان تر به فروش می رساندیم.
این مساله از حیث اجتماعی هم بسیار عمده است؛ چون از لحاظ اجتماعی، نوعی ثبات اجتماعی را ایجاد می کند و ثبات اجتماعی عمده تاً از طریق ثبات کار بوجود می آید و در نتیجه ثبات اجتماعی، ثبات سیاسی را خلق می نماید؛ پس این مساله برای دولت بسیار با اهمیت است و بخصوص زمانی که باورمندی را ایجاد می نماید.
مثلاً اگر یک سرمایه گذاری کلان در این کشور انجام شود، این سرمایه گذاری در حالی که صد در صد انجام می گیرد، بیست درصد باورمندی مردم را به آینده خلق می کند. مثلا بین سال های 2000 تا 2004 دو میلیون و چهار صد هزار مهاجر ما روی یک باورمندی دوباره به کشور برگشت کردند، دو صد و شصت فابریکه در هرات ساخته شد و در مجموع طی این سال ها یک هزار دستگاه تولیدی به وجود آمد و در کل باور مردم برای رشد اقتصادی به وجود آمد که 21 درصد رشد اقتصادی را که در کل منطقه بی نظیر بود، در پی آورد.
جانب دیگر آن، مساله امنیت است، انتقال پایپ لاین گاز با سرمایه گذاری بالاتر از 4 میلیارد دالر، خواهان ایجاد یک امنیت سالم است. در اینجا دو نوع امنیت مطرح است؛ یکی امنیت فزیکی و دیگر احساسی:
امنیت فزیکی توسط قوت های نظامی تامین می گردد؛ اما امنیت احساسی با وضع کردن قوانین برای سرمایه گذاری که تاجر و سرمایه گذار به امنیت کاری خود باورمند گردد، تامین می شود. پس نخست باید امنیت احساسی انجام شود، تا سرمایه گذار با خاطر آرام بتواند سرمایه گذاری کند.
جانب دیگر که امنیت را تامین می کند، امنیت منطقوی است. نکته قابل توجه این است که ما یک امنیت منطقوی را ایجاد می کنیم و یک سیاست نرمش را به وجود می آوریم.
در کل از جهت های گوناگون این پایپ لاین برای ما قابل اهمیت است و در حقیقت افغانستان توانست که پس از 18 سال، موقف ترانزیت بودن و گرهگاه بودن خود را به نمایش بگذارد.
نکته برازنده دیگر این است که افغانستان آسیای میانه را با جنوب آسیا و شرق آسیا وصل می نماید و این معبر برای تمامی کشور های منطقه بسیار مهم است و اگر تمامی کشورها به این اتفاق نظر برسند که این گذرگاه برای شان مفید است، دیگر جنگ در افغانستان به میان نخواهد آمد.
پروژه پایپ لاین گاز تاپی برای پیشرفت و انکشاف منطقه در کل چه قدر با اهمیت خواهد بود؟
منطقه ما خارج شده از یک استقلالیت خود این کشورها است. اکنون معضل ما، تنها معضل افغانستان نیست؛ بلکه یک معضل منطقوی و بین المللی است. رابطه افغانستان با پاکستان، رابطه هند و پاکستان، رابطه ایران وعراق، عراق و ترکیه با معضل و چالش روبرو است، پس با چنین چالش های ما نمی توانیم کاری را انجام دهیم.
پاکستان از لحاظ سیاسی هدف ها و حرکت های خود را ارجحیت می دهد، تا از لحاظ اقتصادی. نباید فراموش کرد که پاکستان 18 سال پیش هم هدف انتقال پایپ لاین گاز را از این مسیر تعقیب می کرد. در حال حاضر نرمش سیاسی پاکستان باعث شده است که حلقه ی خونین در داخل پاکستان، تا اندازه ای سبز گردد و لوله گاز، نرمش دپلوماسی نرم پاکستان را تشویق خواهد کرد که بین پاکستان و هند هم حرکت های دوستانه صورت بگرید؛ اما معضلات خط دیورند، کشمیر و اپوزسیون مسلح در داخل افغانستان چالش و ممانعت را در این راه ایجاد خواهد کرد.
آنچه که درحال حاضر مطرح می باشد، ضرورت مندی پاکستان و هند به مزایای این پایپ لاین است، اگر روابط میان افغانستان و پاکستان و یا پاکستان و هند به تیرگی برود، پاکستانی ها از این وسیله برای فشار وارد کردن بر کشور مقابل استفاده خواهد کرد؛ اما باید افغانستان با تمامی امکانات از این پایپ لاین حمایت نماید.
کشورهای که می خواستند تا در مفاد این پروژه شریک باشند و حالا محروم شده اند، آیا برای برهم زدن این پروژه تخریب کاری نخواهند کرد؟
فکر نمی کنم این کشورها برای تخریب مسیر پایپ لاین گاز تلاش نمایند، اما چالش های که میان پاکستان و هند، و افغانستان و پاکستان وجود دارد نگران کننده است.
پاکستان از زمان ایجاد خود تنها صد بار راه ترانزیتی را به منظور فشار آوردن بالای نظام های سیاسی افغانستان بسته است و همچنین در برابر هندوستان.
هراس وجود دارد که پاکستان انرژی گاز را به طور بی درد سر به هند انتقال دهد، زیرا هندی ها حریف شان است و دست بالایی را نسبت به پاکستان در سیاست های منطقه ای دارد، گمان می رود که پاکستانی ها بر اثر فشار های امریکایی ها این پروژه را امضا کرده باشند و سیاست نرم و حرکت های منطقه گرایانه ی پاکستان نوعی از همین فشار ها تلقی می شود. از سویی هم پاکستانی ها برای باز کردن آسیای میانه برای خود، چنین امتیازی را برای افغانستان دادند.
امضا کنندگان این پروژه گفته اند که این طرح سبب تحکیم روابط میان ملت های شان می شود؛ به نظر شما طرح مذکور بالای پاکستان هم صادق خواهد بود؟
در چهار کشوری که این پروژه امضا شده است سه کشور به جز پاکستان بین هم مشکلات سیاسی ندارند؛ اما پاکستانی ها در جنوب آسیا به حیث یک حلقه ی سرخ تلقی شده است. پاکستان از سال 1365 تا کنون راه ترانزیت افغانستان را بسته است. راه ترانزیتی افغانستان تا هندوستان که ازبندر تورخم تا بندر هندوستان را که بزرگ ترین بازار عنعنوی افغانستان است فقط یک روز را در می گیرد، در حالی که از کراچی تا تورخم هشت روز را در بر می گیرد این ها در فی واحد هفت افغانی فرق می کند. پس مالی که به افغانستان می رسد بسیار قیمت تمام خواهد شد و از جانبی هم لاری های افغانستان حق رسیدن به خاک هند را ندارند. اما لاری های پاکستان به داخل افغانستان تا مرزهای شمال را هم می روند. پس چالش های فرا راه افغانستان در این مساله عدم سیاست های صادقانه پاکستان است.
نکته قابل توجه این است که اگر چهار صد میلیون دالر را ما فیس سالانه ترانزیت انتقال پایپ لاین گاز در طول هیجده سال حساب کنیم 820 میلیارد دالر می شود. پس ما این مقدار پول را مصارف فرصتی انجام دادیم. مصارف فرصتی عبارت ازمصارفی است که چیزی را می توان بدست آورد، اما بدست نیاوردیم؛ پس اگر پاکستان اجازه عبور این پایپ لاین را می داد و ما اگر این پول ها را به چرخش می انداختیم ده تا دوازده میلیارد دالر دیگر بدست می آمد. برعلاوه ی اشتغال زایی، زیربناهای ما رشد می کرد و صلح هم تامین می شد در حوزه های مختلف ثبات ایجاد می نمود و باورمندی سرمایه گذاری خارجی برای افغانستان زیاد می شد و در کنار آن فابریکه های که توسط انرژی گاز فعالیت می کردند، استوار باقی می ماندند. از این لحاظ من فکر می کنم که یکی از مشکلات در این راه پاکستان خواهد بود؛ زیرا پاکستان تعهد می کند، اما عمل گرانیست.
در پاکستان سیاست واحدی وجود ندارد؛ سیاست اردو، پولیس، آی اس آی و سیاست دولت پاکستان و حتی احزاب سیاسی کاملاً از هم متفاوت اند. ممکن سیاست خارجی شان یکی باشد؛ اما ترفند های مختلف را به کار می برند و پاکستان پیش از همه یک کشور جنرالی و مارشالی است. وقتی تغییرات سیاسی به وجود می آید با پررویی تمام تعهدات خود را قطع می کنند. از این لحاظ من فکر می کنم که در صادق بودن پاکستان این پروژه به کامیابی خواهد رسید.
در سه سفری که رئیس جمهور کرزی به هند داشته در تمامی این سفرها نخست وزیر هند روی انتقال پایپ لاین گاز تأکید کرد. ترکمن ها به عنوان عرضه کننده گاز نیز علاقمندی وافر به انتقال این پایپ لاین دارند، پس این پروژه بسیار جالب خواهد بود.
از دید مقامات کشور ما این پروژه، بزرگترین پروژه سودمند اقتصادی در تاریخ افغانستان و بی نظیر خوانده شده است؛ در حالی که پروژهای بسیار بزرگ و پرمنفعت دیگری نیز داریم، چرا؟
سیاست مداران به خاطر جلب توجه در برخی مسایل غلو می کنند. وقتی پرمنفعت ترین، سودمندترین گفته می شود حرف های جدی نخواهد بود. در این پروژه افغانستان تنها یک معبر است که برای انتقال گاز خود هم می تواند از پایپ لاین مذکور استفاده نماید. اما در کل چنین گپ هایی بیشتر تبلیغاتی است. بهتر است گفته شود که یک پروژه اقتصادی کلان و مثمر است. یک سرمایه گذاری است که می تواند زمینه اشتغال زایی را فراهم نماید. یک سرمایه گذاری است که خط آهن ترانسپورت ایجاد کند. یک سرمایه گذاری است که سهم ما را در سازمان های اکو و سارک و شانگهای بلند می برد. یک سرمایه گذاری است که مانند راه ابریشم موقعیت افغانستان را زنده می کند؛ اما با این همه نمی توانیم بگوییم که بزرگترین است، زیرا پروژه های بزرگ دیگر را که بزرگترین از این خواهد بود، چه بنامیم!؟
این پروژه تا چه میزان بر دولت سازی تسهیلات را فراهم خواهد آورد؟
این پروژه دولت سازی را بسیار آسان می سازد، یعنی ما دیگر محتاج بیرونی ها نخواهیم بود که به ما پول دهند، تا برنامه های دولت سازی تطبیق گردد.
سال 2014 سال خروج نیروهای خارجی از افغانستان تعیین شده است؛ پس آیا دولت افغانستان می تواند که امنیت این پروژه را تامین کند؟
به نظر من این کار بسیار آسان خواهد بود؛ زیرا امنیت لوله گاز را باید به محلات گذاشت. به دولت پیشنهاد می کنم که طرح کروخیل را باید تطبیق کرد، کروخیل در زمان داکتر نجیب الله امنیت لین برق نغلو را تا کابل در برابر یک مقدار پول تامین کرد، پس همین طرح را در مورد لوله ی گاز هم صادق است. یعنی توسط افراد محلی خط لوله گاز را باید تامین کرد. لوله گاز در افغانستان مشکل امنیتی نخواهد داشت، اما در آن سوی مرز مشکلات وجود دارد، پیش بینی می کنم که پاکستانی ها تلاش می کنند تا مشکلات امنیتی را در داخل افغانستان خلق کنند، پس تمامی مشکلات در این مسیر فقط در یک حلقه وجود دارد که آن عبارت از پاکستان است.
یک گپ دیگر که امریکایی ها در اقتصاد مطرح می کنند این است که نباید روی ترانزیت تاکید صورت گیرد؛ باید روی تولید تاکید شود؛ زیرا یک واحد تولید برابر است به صد واحد ترانزیت. پس ما تلاش کنیم که گاز و برق خود را استخراج و به بازار عرضه کنیم.
شکوهمندی اقتصاد افغانستان نیازمند پروژه های این چنینی است؛ از دید شما به عنوان یک کارشناس نقاط قابل اهمیت و قوت این پروژه کدام ها استند؟
دو روش یا میتود اقتصادی در دنیا مطرح است، یکی میتود “سوات” و دیگری “پیس”. سوات یعنی نقاط قوت و ضعف  و پیس یعنی این که پروژه از لحاظ اجتماعی چگونه است از لحاظ امنیتی و  سیاسی چگونه است.
نقاط قوت این است که سرمایه گذاری بسیار کلان است، چهار کشور این قرار داد را امضا کرده است، اشتغال آفریده می شود، ترانسپورت را ایجاد می کند.
نقاط ضعف احتمالی این خواهد بود که آیا ما تا سال 2014 امنیت را تامین می توانیم، پاکستان تا سال 2014 به عهد خود وفا خواهد کرد،  تا سال 2014 معضل منطقه ای حل خواهد شد، سیاست نرم پاکستان دوام خواهد کرد، مساله کشمیر فروکش خواهدکرد یاخیر؟ سیاست کشور ما چگونه خواهد بود و دنیا چگونه عمل خواهد کرد؟
دو مساله کشور ما را تهدید می کند، یکی خارجی های است که نمی خواهند که افغانستان رشد یابد، جانب دیگر آیا نیروهای که در داخل افغانستان است در یک تشریک مساعی کار خواهند کرد یا خیر و یا پاکستان در کار ما مداخله خواهد کرد یاخیر؟
اما فرصت ها را که ما بدست می آوریم، یک فرصت های بین المللی، تشویق سرمایه داران خارجی برای سرمایه گذاری در افغانستان، تشویق سرمایه گذاری داخلی به منظور ایجاد فابریکه ها، فارم ها و پروژه های اقتصادی در اطراف این مساله، ایجاد شهرک ها، ایجاد مهارت ها و بلند بردن ظرفیت ها است، ایجاد قوت های نظامی محلی به منظور اشتغال زایی و تامین زندگی شان است؛ پس این پروژه روی چهار پیس حرکت می کند.
دورنمای این پروژه را شما چگونه ارزیابی می نمایید؟
اصلاً پروژه ها روی فرضیه ها استوار می باشد، یعنی هیچ پروژه ای بدون فرضیه گرفته نمی شود. مثلاً در این جا پروژه چنین گرفته می شود: اگر پاکستانی ها مداخله نامشروع نداشته باشند، اگر وضع امنیتی درست باشد… یکی از خوب ترین پروژه ها همین خواهد بود، پس اگر فرضیه ما مثبت بود این پروژه کامیاب خواهد شد
دورنمای آن بسیار زیبا خواهد بود، این سرمایه گذاری دارای ضریب تکاثری است، یعنی سرمایه گذاری بیشتری را جلب خواهد کرد، در اطراف این پایپ لاین فابریکه های زیادی به وجود خواهد آمد، صدها فکر نو به خاطر سرمایه گذاری به وجود می آید، ظرفیت های نوکاری ایجاد خواهدشد، ثبات اجتماعی را ایجاد می نماید.

ادامه مطلب