نویسنده کتاب «سلام برنوروز آریایی»: جشن نوروز هیچ‌گاه فرمانی نبوده است

همه ساله با فرارسیدن ماه حوت، در برخی از مساجد تبلیغات علیه جشن نوروز آغاز می‎شود و دولت در این زمینه هیچ واکنشی نداشته است. دولت باید جلو چنین تبلیغات‎ سوء را بگیرد. همچنان خوب است تا این اندیشه را به اذهان کودکان نیز انتقال دهیم که تجلیل از نوروز گرامی‎داشت از طبیعت است و نه چیز دیگری. بنده از هر حرکتی در راستای تجلیل از نوروز استقبال می‎کنم؛ اما خدا کند طرح برگزاری این جشن همانند بازسازی غزنی روی کاغذ باقی نماند.

گفتگو از مهدی مصباح

یادآوری: این گفت‌وگو در آستانه نوروز 1393 با دکتور صاحب‌نظری مرادی انجام شده و در همان زمان در هفته‌نامه و ویب‌سایت انسجام منتشر شد؛ اما به دلیل اهمیت موضوع، متن این مصاحبه با اندکی تلخیص اکنون بازنشر می‌شود.

آقای صاحب‎نظر مرادی، دکتورای خویش را در رشته تاریخ از اکادمی علوم روسیه به دست آورده است. دکتور مرادی تا هنوز 18 اثر علمی چاپ شده دارد که بیش‎تر آنها در حوزه مطالعات تاریخ می‎باشند. وی نویسنده کتاب «سلام بر نوروز آریایی» نیز هست که سه سال پیش در کابل چاپ شد. دکتور مرادی در این کتاب ضمن بررسی ریشه‎های تاریخی جشن نوروز، به آیات قرآنی و احادیث ائمه دین مبنی‎بر مقبولیت آن در اسلام استناد کرده است. همچنان وی، به چندین کشور حوزه برگزاری جشن نوروز سفر داشته و از نزدیک به آیین‎های نوروزی در این کشورها آشنایی حاصل کرده است.

با فرارسیدن سال ‎نو خورشیدی، «انسجام» به خاطر اهمیت ویژه جشن باستانی نوروز، پیشینه این جشن، جایگاه آن در آموزه‎ های اسلامی، راز پایایی و پویایی نوروز در میان ملت‎ها، آیین‎های نوروزی در کشورهای مختلف، و… را با دکتور صاحب ‎نظر مرادی به بحث و بررسی گرفته است که در ذیل تقدیم می‎شود:

جناب دکتور مرادی! در گذشته تاریخ افغانستان و کشورهای منطقه جشن‎های زیادی همچون جشن مهرگان برپا می‎شده؛ اما این جشن‎ها فراموش شده‌اند، عامل این که جشن نوروز هر ساله ماندگارتر می‎شود، چیست؟

نخست از همه فرارسیدن سال نو خورشیدی را برای تمام هموطنانم تبریک می‏گویم و سال خوش و پرمیمنت برایشان آرزو دارم. جشن نوروز بی‎تردید یکی از استثنایی‎ترین روزها و جشن‎های فرخنده در تاریخ کهن سرزمین ما است. احتمالا نوروز همزاد زندگی انسان است. از روزگاری که انسان خودش را در روی زمین شناخت یکی از جشن‎های که به برگزاری آن پرداخت و آن را بنیاد برنامه‎های زندگی خود قرار داد، جشن نوروز است.

با این حال، هنوز دقیقا نمی‎دانیم که پیشینه تاریخی جشن نوروز به چه زمانی بر می‎گردد؛ اما براساس داده‌های تاریخی از آریازمین و تحقیقات بعد از آن که در زمینه نوروز صورت گرفته، امسال پنج هزار و شش صد و نودمین سالی است که جشن نوروز برگزار می‎گردد. وقتی که یما تاج پادشاهی را در آذربادگان (آذربایجان کنونی) بر سر نهاد آن روز نوروز بود. در همان لحظات سبز نوروزی زمانی که خورشید طلوع کرد، یک لطافت بسیار خاصی جمشید را فراگرفت و او گفت که امروز روزنو است و از همان روز به بعد چه در دربار پادشاهان که به «نوروز خاصه» یاد می‎کردند و پادشاهان با اصناف مختلف شهر دیدار می‏کردند و چه در «نوروز عامه» که لایه‌های مختلف مردم شهر در کار و فعالیت‎های اجتماعی و زندگی شخصی‎شان نوروز را تجلیل می‎کردند، این سنت باقی مانده است.

اما راز ماندگاری جشن نوروز در این است که این جشن هیچ وقت فرمانی نبوده و هیچ پادشاهی دستور به تجلیل از نوروز یا عدم آن نداده است. نوروز جشن کار، جشن دهقان، فعالیت و بالاخره رستاخیز طبیعت است و آغازی نو برای بشریت و طبیعت عنوان می‎شود. همچنان، در درازنای تاریخ کسانی بودند که به نحوی خواستند جلو برگزاری و تجلیل از جشن نوروز را بگیرند و در زمان ما نیز بجای آن‎که از این جشن کهن و باستانی استقبال صورت گیرد علیه آن فتوا صادر می‎شود و این جشن را جشن مجوس می‎گویند، حال آن‎که جشن نوروز تجلیل از آغاز نو و کوشش و تلاش است و اسلام نیز همواره بر آبادی و سرسبزی و تلاش و کوشش تاکید کرده است تا جایی‎که رنگ پرچم خود را سبز انتخاب کرد و رنگ سبز، نماد سرسبزی و آبادانی است.

آقای مرادی! نوروز در متون دینی از چه جایگاهی برخوردار است؟

تحقیقاتی که بنده تاکنون در نوروزنامه‎‌ها انجام داده‌ام هیچ‎گونه سند و دلیلی مبنی بر مضموم بودن تجلیل از جشن نوروز نیافته‎‌ام، بلکه در آیاتی از کلام ‎الله مجید آمده که خداوند زمین را در شش روز خلق کرد و در روز هفتم به آن استراحت داد و این روز نوروز بود. نوروز روزی است که کار دنیا تکمیل می‎شود و این به قول یکی از آیات کلام‎ الله مجید است.

حدیثی نقل شده که در روز نوروز یکی از اصحاب فالوده‌‎ای را نزد حضرت رسول خدا (ص) آورد و آن حضرت (ص) فرمودند که این چیست و به چه مناسبت است؟ گفتند این فالوده نوروزی است. آنگاه حضرت رسول اکرم (ص) فالوده را میان تمام جمعیت تقسیم کرد و فرمودند: «کل یوم نیروز» یعنی هر روز نوروزباد. در حدیثی دیگر آمده که در زمان خلافت حضرت علی (ع)، شخصی نزد ایشان شربت نوروزی را آوردند و ایشان نیز فرمودند: «کاش هر روز نوروز باشد.» و همچنان در روایات داریم که حضرت علی در روز نوروز به خلافت رسیده است.

همه ساله کنفرانس بین ‎المللی جشن نوروز میان کشورهای حوزه برگزاری این جشن برگزار می‎شود، این کنفرانس چقدر می‎تواند به همگرایی میان این کشورها به ویژه در زمینه فرهنگی کمک کند؟

هر جشن، همایش، اندیشه و ایدیولوژی که بتواند انسان‎ها را در کنار هم‎دیگر قرار دهد، فرخنده و نیکو است و باید از آن تجلیل و گرامی‎داشت به عمل آورد. بدون شک، برگزاری این جشن به صورت باهمی به همگرایی میان کشورها می‎انجامد. اگر اشتباه نکنم دو سال پیش بود که سازمان یونسکو جشن نوروز را به عنوان یک جشن بین‎المللی معرفی نمود؛ اما پیش از این تاریخ تنها در شماری از کشورهای منطقه از نوروز تجلیل می‎شد.

جناب دکتور! شما مطالعات زیادی درباره نوروز دارید، آیین‎های برگزاری نوروز میان کشورهای برگزار کننده این جشن چقدر متفاوت هست؟

هر کشور و ملتی برای تجلیل از جشن‎های سنتی و باستانی از خود آیین و رسوم ویژه‎ ای دارد؛ اما جشن نوروز از این امر مستثنی است و بیش‎تر کشورهایی که نوروز را تجلیل می‎کنند، آیین‎های مشابهی دارند. هفت‎میوه، هفت‎سین، سبزی پلو، سمنک و دیگر خوراکی‎های ویژه جشن نوروز در تمامی کشورهای حوزه این جشن که صدها میلیون انسان را در بر می‎گیرد، مرسوم است. همچنان، برافراشتن پرچم، برگزاری جشنواره‎های ورزشی، اسب‎دوانی، پهلوانی و دیگر مسایلی از این دست تا جایی که من به کشورهای مختلف این حوزه سفر کرده‎ ام، مروج ‎اند.

به باور شما چه چیز ارزشمند از جشن نوروز حذف شده و چه چیزهای که بار ارزشی مطلوب ندارند به این جشن افزوده شده است؟

به نظر من هیچ چیز غیرارزشی در برگزاری جشن نوروز وجود ندارد، نوروز تجلیل از طبیعت، کار و تلاش است و پیشوایان دین و آموزه‎ های دینی نیز همواره بر تلاش، کوشش و آبادی و سرسبزی تاکید نموده اند. از سوی دیگر هیچ پدیده زمخت و غیرارزشی در جشن نوروز دیده نمی‎شود.

دولت افغانستان برای نوروز 1393 خورشیدی که کنفرانس بین‎ المللی در کابل، برگزار می‎شود، طرح‎هایی همانند ساختمان تعمیر برگزاری تجلیل نوروز، سالون VIP (سالون ویژه مقامات)، دیوار احاطه، سرک، دیوار استنادی و سایر محلقات آن را آماده کرده است، پیشنهاد شما برای برگزاری موفقانه‎تر این کنفرانس چیست؟

پیش از همه باید گفت که نباید مرکزی‏ترین جشن نوروز را در بلخ فراموش کنیم. تقاضای من از دولت‎مردان این است که پیش از اعمار ساختمان‎ها از طریق رادیوها و شبکه‎ های تلویزیونی این مساله را واضح بسازند که نوروز جشن مجوس نیست و حداقل ذهنیت عمومی را در برابر این جشن بدبین نسازند و بگذارند که مردم این جشن طبیعت و زندگی را تجلیل بکنند. همه ساله با فرارسیدن ماه حوت، در برخی از مساجد تبلیغات علیه جشن نوروز آغاز می‎شود و دولت در این زمینه هیچ واکنشی نداشته است. دولت باید جلو چنین تبلیغات‎ سوء را بگیرد. همچنان خوب است تا این اندیشه را به اذهان کودکان نیز انتقال دهیم که تجلیل از نوروز گرامی‎داشت از طبیعت است و نه چیز دیگری. بنده از هر حرکتی در راستای تجلیل از نوروز استقبال می‎کنم؛ اما خدا کند طرح برگزاری این جشن همانند بازسازی غزنی روی کاغذ باقی نماند.

سپاس از شما جناب دکتور صاحب‌نظر مرادی!

ادامه مطلب

زوال طالبان و ظهور زنان در حوزه عمومی

دوران طالبان برای زنان افغانستان بدترین و سیاه ترین دورانی بود که آنان تجربه کردند. در این دوران، زنان از هیچ گونه حقوقی برخوردار نبودند و باید عمر در خانه گذرانده و به تولید نسل و تربیت آن می پرداختند. حوزه عمومی در این دوران یک قلمرو مردانه تعریف می شد که زنان حق ورود در آن را نداشتند. رخداد 11 سپتامبر 2001 اگر یک رخ اش فاجعه و جنایتی بود که در حق شهروندان ایالات متحده آمریکا انجام شده بود، رخ دگرش اما مایه خیر و برکتی شد برای شهروندان افغانستان، بویژه زنان.

ستار سروش

هشتم مارچ روز جهانی‌ همبستگی زنان است؛ روزی که به بهانه آن فعالان حقوق زن در سراسر دنیا به ارزیابی موقعیت و جایگاه زنان در جامعه پرداخته و سهم آنان در قدرت، ثروت، دانش و منزلت اجتماعی را مورد بحث و کنکاش قرار می‌دهند. از دید آنها، مردسالاری، یعنی قرار گرفتن مردان در مقام تصمیم گیرنده اصلی و نهایی در باب امور، عنصر کلیدی کل تاریخ بشر بوده و زنان همیشه مورد ستم واقع شده‌اند.‌ فعالان حقوق زن در این روز با برجسته کردن مردسالاری حاکم بر تاریخ بشر، فریاد برابری سرداده و ادعای حقوق برابر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و… با مردان دارند.

در افغانستان با زوال رژیم طالبان و ظهور یک نظم نو سیاسی، وضعیت زنان نیز دچار دگردیسی بنیادین شد و آنها فرصت حضور در جامعه و فعالیت های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی یافتند.

دوران طالبان برای زنان افغانستان بدترین و سیاه ترین دورانی بود که آنان تجربه کردند. در این دوران، زنان از هیچ گونه حقوقی برخوردار نبودند و باید عمر در خانه گذرانده و به تولید نسل و تربیت آن می پرداختند. حوزه عمومی در این دوران یک قلمرو مردانه تعریف می شد که زنان حق ورود در آن را نداشتند. رخداد 11 سپتامبر 2001 اگر یک رخ اش فاجعه و جنایتی بود که در حق شهروندان ایالات متحده آمریکا انجام شده بود، رخ دگرش اما مایه خیر و برکتی شد برای شهروندان افغانستان، بویژه زنان. هواپیماهایی که به برج دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویارک اصابت کردند، فرایند شکست انحصار حوزه عمومی از دست مردان را در افغانستان کلید زدند. به دنبال این رخداد، زمینه برای حضور جامعه جهانی در افغانستان فراهم شد و تلاش ها برای ساختن یک  جامعه قانونمند عملاً آغاز گردید. به میانجی این حضور، جای پایی برای زنان در حوزه عمومی نیز باز شد.

سال 2001 آغاز نوی برای  زنان افغان بود. آنها خاطرات روزگار تلخ دوران طالبان را دفن کرده و تلاش کردند خانه و زندگی نوی برای خود بسازند. سقف فضایی که طالبان برای زنان افغان ساخته بودند، در این سال شکسته شد و روزنه های نوی بسوی جامعه برای آنها بوجود آمد. از این زمان به  بعد زنان توانسته اند در جامعه حضور پیدا کرده و شانه به شانه با مردان به فعالیت های سیاسی و اجتماعی بپردازند. در قوانینی که به تصویب رسیده نیز زنان جایگاه برجسته ای دارند و به عنوان شهروندان این جامعه به رسمیت شناخته شده اند؛ یعنی از همان جایگاهی برخوردار اند که مرد افغان از آن بهره می برند.

گرچند هنوز هم دشواری های  فراوانی فراروی زنان  وجود دارند و زنان آن جایگاه شایسته و بایسته ی خودرا در این جامعه بدست نیاورده اند؛ هنوز هم خشونت هایی از گوشه و کنار این کشور به رسانه های گروهی مخابره می شوند و رفتارهای  ناشایست زیادی علیه این قشر ستمدیده ی جامعه اعمال می شوند، ولی با آن هم دوران بعد از سال 2001 میلادی برای قشر زن در افغانستان با هیچ دوره ی پیش از آن قابل قیاس نیست. یک و نیم دهه ی گذشته در مقایسه با دوره های قبلی، طلایی ترین دوران زنان افغان بوده است. در جریان شانزده سال گذشته زنان توانسته اند به فعالیت های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی پرداخته و در حلقه های تصمیم گیری سیاسی نیز حضور داشته باشند. با توجه به حضور فزاینده ی زنان در حوزه ی عمومی و مشارکت آنها در انواع فعالیت های اجتماعی، چشم انداز آینده ی زن افغان روشن به نظر می رسد و احتمالا سطح خشونت ها نیز با بلند رفتن سطح آگاهی عمومی جامعه کاهش خواهد یافت.

ادامه مطلب

افزایش تهدید رسانه‌ها یا خفه‌سازی صدای جامعه؟

پس از سقوط طالبان و تأسیس نظام جدید تعداد رسانه‌های چاپی، تصویر و شنیداری در کشور به فعالیت آغاز کردند و به پیمانه‌ای وسیعی افزایش یافتند. قانون اساسی که در آن همه اتباع افغانستان مساوی دانسته شده و از آزادی بیان برخوردار گردیدند و قانون حق دست‌رسی به اطلاعات نیز نافذ گردید؛ پشتوانه محکم آزادی بیان عنوان می‌شود. این تحولات برای مردمی که به تازگی از جنگ و کشمکش‌ها و ویرانگری فارغ گردیده مسرت‌بخش و امیدوار کننده بود؛ اما اطلاع‌رسانی با چالش‌هایی مواجه بوده و خبرنگاران به عنوان ماشین اصلی اطلاع‌رسانی همواره برای رسیدن به این هدف قربانی شده‌اند.

گل‌احمد نیطاقی

پس از سقوط طالبان و تأسیس نظام جدید تعداد رسانه‌های چاپی، تصویر و شنیداری در کشور به فعالیت آغاز کردند و به پیمانه‌ای وسیعی افزایش یافتند. قانون اساسی که در آن همه اتباع افغانستان مساوی دانسته شده و از آزادی بیان برخوردار گردیدند و قانون حق دست‌رسی به اطلاعات نیز نافذ گردید؛ پشتوانه محکم آزادی بیان عنوان می‌شود. این تحولات برای مردمی که به تازگی از جنگ و کشمکش‌ها و ویرانگری فارغ گردیده مسرت‌بخش و امیدوار کننده بود؛ اما اطلاع‌رسانی با چالش‌هایی مواجه بوده و خبرنگاران به عنوان ماشین اصلی اطلاع‌رسانی همواره برای رسیدن به این هدف قربانی شده‌اند.

در حال حاضر به صدها رسانه چاپی و صوتی و تصویری در کشور فعالیت دارند که می‌تواند، خود، یک دست‌آورد باشد، اما به پیمانه این که آزادی بیان و فعالیت‌های رسانه‌ای در کشور رشد بی‌پیشنه یافته، تهدیدها علیه رسانه‌ها و رسانه‌گران نیز بیش‌تر شده است که گاهی مانع کار خبرنگاران شده است. مخصوصا در چند ماه اخیر که تهدیدها و قتل خبرنگاران در سراسر کشور بی‌سابقه عنوان گردیده است. رقم تهدید و تلفات را به بیش از 300 تن رسانیده است.

رسانه‌ها و فعالیت رسانه‌های آزاد می‌تواند در اطلاع‌رسانی دقیق، آگاهی‌بخشی و ترویج فرهنگ تساهل و تسامح میان افراد جامعه نقش بارز ایفا نماید.

رسانه‌ها علاوه بر نقش اطلاع‌رسانی که دارد در کنترول و هدایت افکار عمومی از جایگاه بلندی برخوردار است. از سوی دیگر رسانه‌ها می‌توانند تحولات اجتماعی و سیاسی را مورد تحلیل و ارزیابی قرار داده و در موضوعات مانند توسعه اقتصادی و اجتماعی و مردم‌سالاری مردم را آگاه سازند و میزان پیشرفت و تحولات که درعرصه‌های فرهنگی و سیاسی بوجود آمده و مهم‌تر از آن میزان حضور رسانه‌ها در اجتماع و آزادی بیان را مشخص کنند.

اما وضعیت کنونی کشور باعث شده که خبرنگاران به چالش‌های زیادی در امر خبررسانی مواجه شوند و یا اکثر این خبرنگاران کشور را ترک کنند و یا هم شغل دیگری را انتخاب نمایند. این در حالی است که حکومت وحدت ملی در زمینه تامین امنیت و مصونیت خبرنگاران بی‌تفاوت بوده و پرونده‌های خشونت علیه  خبرنگاران در نهادهای عدلی و قضای بدرستی بررسی نمی‌گردند.

در حالی که آزادی رسانه‌ای در نظام های دمکراتیک و مردم‌سالار به عنوان یک رکن اصلی شناخته می‌شود. در افغانستان به دلیل بی‌ثباتی گسترده آزادی بیان همه‌روزه و بهانه‌های مختلف سرکوب می‌شود. از نهادهای دولتی گرفته تا مخالفان مسلح و همه زمینه‌های رشد آزادی بیان و رسانه‌ را محدود می‌کنند. با وجود همه چالش‌هایی که فراروی خبرنگاران در کشور وجود دارد اما خبرنگاران این سنگر را هیچ‌گاهی خالی نگذاشته‌اند و در بدترین شرایط وظیفه خطیر اطلاع‌رسانی را به نحوی احسن انجام داده اند.

ادامه مطلب

نابینایان؛ از مسئولیت‌ناپذیری مسئولان تا بی‌تفاوتی جامعه

نابینایان قشری که همواره به لحاظ فرهنگی و اقتصادی و تحصیلی محروم بوده و به دست فراموشی سپرده شده‌اند؛ اما تلاش‌هایی در این زمینه نیز صورت گرفته است با آن هم ما شاهد مشکلات عدیده‌ای در مسیر زندگی آنان هستیم. امروز ما شاهد تامین زندگی، فراهم‌آوری امکانات حداقلی یا اولیه زندگی برای تمامی نابینایان و فراهم نمودن زمینه تحصیل آنان نیستیم و از همه مهم‌تر این که در بُعد برخورد با نابینایان افراد جامعه از آگاهی کامل برخوردار نیستند. از سویی‌هم در زمینه توان‌مندسازی نابینایان هنوز دولت هیچ برنامه ملی و جامع را روی دست ندارد یا حداقل مردم را در جریان قرار نداده است.

گل احمد نیطاقی

امروز ۱۵ اکتبر/ 24 میزان مصادف است با روز جهانی نابینایان؛ روزی که برای گرامی‌داشت و احترام به نابینایان در سراسر جهان به نام آنان نام‌گذاری شده‌ است؛ اما نابینایی عارضه و پدیده‌ای است ناخواسته که برای هر فردی در هر زمانی و در هر مکانی ممکن است عارض گردد. لکن نابینایی نمی‌تواند مانع حضور افراد نابینا در صحنه‌های  گوناگون اجتماعی شود؛ چرا که این افراد از دیرباز با تلاش و کوشش خستگی‌ناپذیر خود توانسته‌اند در ردیف افراد برجسته و شایستۀ اجتماع قرار بگیرند و از خود آثار علمی و ادبی ـ هنری بسیار باقی بگذارند. ابوعبدالله رودکی به باور اغلب پژوهش‌گران نیز یک نابینا بود که امروز از مفاخر بزرگ زبان و ادب پارسی شمرده می‌شود.

معلولیت علتی جسمانی است؛ اما معلولیت چشم و از دست‌دادن بینایی یکی از سخت‌ترین معلولیت برای معلولان و مسئولیت‌سازترین آن‌ها برای سایر افراد جامعه و حکومت مسئول است.

براساس گزارش‌های رسانه‌ها در حال حاضر حدود 200 هزار نابینا در کشور وجود دارد که سالانه 20 هزار معلول دیگر از نوع معلولیتِ چشم به آن علاوه می‌گردد که مفهوم عدالت اجتماعی، تحصیل، اشتغال، تفریح و دست‌رسی به اطلاعات و زمینه‌های ورزش برای شان به اندزۀ کافی معنا نشده است.

این در حالی است که قانون حمایت از معلولان سال‌ها است در کشور نافذ می‌باشد؛ اما متاسفانه این قانون هیچگاه درست اجرایی نشده است و هیچ نهادی به صورت جدی خود را متعهد به اجرای آن نمی‌داند. البته برای این قشر خاص که جامعۀ نابینا یا معلول تشکیل می‌دهند، کارهایی هم توسط موسسات خیریه و نهادهای خارجی صورت گرفته که این کمک‌ها نمی‌تواند حداقل نیازمندی‌های معلولین را رفع کند. با این وجود، وقتی دولت نتواند در شهرهای بزرگ و پایتخت به نابینایان کمک کند یا به مشکلات آن رسیدگی نماید در شهرها و روستای دوردست وضعیت نابینایان بدتر از این خواهد بود.

نابینایان قشری که همواره به لحاظ فرهنگی و اقتصادی و تحصیلی محروم بوده و به دست فراموشی سپرده شده‌اند؛ اما تلاش‌هایی در این زمینه نیز صورت گرفته است با آن هم ما شاهد مشکلات عدیده‌ای در مسیر زندگی آنان هستیم. امروز ما شاهد تامین زندگی، فراهم‌آوری امکانات حداقلی یا اولیه زندگی برای تمامی نابینایان و فراهم نمودن زمینه تحصیل آنان نیستیم و از همه مهم‌تر این که در بُعد برخورد با نابینایان افراد جامعه از آگاهی کامل برخوردار نیستند. از سویی‌هم در زمینه توان‌مندسازی نابینایان هنوز دولت هیچ برنامه ملی و جامع را روی دست ندارد یا حداقل مردم را در جریان قرار نداده است.

گرچه درصد افرادی که به صورت مادرزاد با معلولیت به دنیا می‌آیند کم نیستند؛ اما درصد بالایی از معلولین را کسانی تشکیل می‌دهند که هرگز تصور زندگی با معلولیت را نداشته‌اند و بارها از کنار افراد معلول در مسیرها و سرک‌ها عبور کرده‌اند. بدون آن‌که مشکلات آن‌ها را لمس کرده باشند؛ اما جنگ، انتحار و انفجار، زلزله، تصادف‌ها و سانحه‌ها سبب شده‌اند که آمار جمعیت معلولان بلند رود. با این وجود، این وظیفه دولت است که نه تنها برای رفاه معلولین مادرزاد و معلولین که در اثر جنگ‌ها و یا حوادث غیر از آن معلول شده‌اند کاری کند. مثلاً در قسمت تأمین امنیت و آسایش فکری آنان برنامه‌های داشته باشند که متاسفانه ندارند.

در حال حاضر نوع نگاه مسئولان به مسایل معلولان شکل بی‌تفاوتی محض را دارد و گر نه از نظر قانونی به اندازۀ کافی در این زمینه توجه شده چرا که در قانون اساسی برای احقاق حقوق بین معلولان و سایر افراد هیچ تفاوتی قایل نشده است.

ادامه مطلب

اگر بخواهیم «حسینی» باشیم؛ باید اول امام حسین (ع) را درک کنیم

از عاشورا و حماسۀ عاشورا باید درس آزادی و آزادزیستن را آموخت. هر انقلابی در نفس خود آورنده یک تحول عظیم انسانی است. مهم نیست که در روز انقلاب چه کسی فاتح میدان می شود. هر انقلابی نیاز به تفسیر درست دارد. به خصوص انقلاب امام حسین (ع) که در برابر شقی‌ترین انسان‌ها قرار گرفت. در ظاهر امام حسین (ع) با یارانش در کربلا به شهادت رسیدند و یزید و یزیدیان فاتح میدان؛ اما امروز و در فرداهای تاریخ پیروزی از امام حسین و یارانش است و خواهد بود.

روح الله دانشیار

امام حسین (ع) را دوست می‌داریم نه تنها به خاطر این که نواسۀ رسول‌الله است؛ بلکه بخاطر ایستادگی‌اش در برابر ظلم و ستم. به اصطلاح امروز، امام حسین با حرکت مدنی و مسالمت‌جویانۀ خود برای رفع ظلم و احیای آزادی و آزادزیستن مبارزه کرد و حماسه آفرید؛ با خون خود آزادی دیگران را رقم زد. این تنها گزینه‌ای بود برای آزادی از قید ظلم و ستم یزیدیان، و انقلاب عظیم عاشورا زمانی رخ داد که دیگر گزینه‌ای باقی نمانده بود. همه‌جا را ظلم فراگرفته بود.

با این حال، حماسۀ عاشورا نیاز به تفسیر دارد نه تغییر! امروز برخی‌ها این انقلاب را نه تنها  تفسیر نمی‌کنند؛ بلکه در صدد تغییرش هستند. با وجود این‌که یک تعداد به این اندیشه‌اند که حسین خودکشی کرد، نه تنها که خود، بلکه همۀ اهل و یارانش را نیز به کشتن داد. چون امام حسین از این آگاه بود که در روز عاشورا به دست یاغی‌های دوران به شهادت می‌رسد.

این گونه اندیشه‌ها بدون این که شرایط و دوران را درک کنند و تحقیق درست داشته باشند، حماسۀ عاشورا را تفسیر غلط می‌کنند. عاشورا نیاز به تفسیر درست دارد و این به ما بر می‌گردد که در میان این همه تبلیغات سوء که راجع به عاشورا به راه انداخته شده است، چگونه پیام انقلاب عاشورا را به مردم برسانیم و عاشورا را از چنگال افراط و تفریط نجات دهیم؟! ما به عنوان مدعیان مخلص راه و طریقت امام حسین (ع) با این شور و هیجان ظاهری و شکلی که به راه انداخته‌ایم، حماسۀ عاشورا را درست تفسیر نخواهیم توانست. هرگونه زیاده‌روی، خلاف روحیۀ عاشورا و مکتب حسینی است که زمینه‌ساز تاختن و توهین کردن دشمنان عاشورا بر نوعیت عزاداری و تجلیل از عاشورا شده و می‌شود.

از عاشورا و حماسۀ عاشورا باید درس آزادی و آزادزیستن را آموخت. هر انقلابی در نفس خود آورنده یک تحول عظیم انسانی است. مهم نیست که در روز انقلاب چه کسی فاتح میدان می شود. هر انقلابی نیاز به تفسیر درست دارد. به خصوص انقلاب امام حسین (ع) که در برابر شقی‌ترین انسان‌ها قرار گرفت. در ظاهر امام حسین (ع) با یارانش در کربلا به شهادت رسیدند و یزید و یزیدیان فاتح میدان؛ اما امروز و در فرداهای تاریخ پیروزی از امام حسین و یارانش است و خواهد بود.

بنابراین، اگر خواستیم که حسینی باشیم از همه اول‌تر باید هدف از انقلاب امام حسین را درک نماییم. در مقابل مستبدین ایام باید حسین‌گونه رزمید. در همه حال باید حسینی بود و در مبارزه با نابرابری‌ها و ظلم و استبداد از قیام عاشورا الگو گرفت.

ادامه مطلب