تازه‌ها:

سقوط 150 رسانه در 3 سال؛ نگرانی از ادامه سقوط رسانه‌ها

دفتر «نی» یا حمایت کننده رسانه‌های آزاد در افغانستان اعلام کرده که بیش‌تر از ۱۵۰ رسانه در جریان عمر حکومت وحدت ملی بسته شده است. در همین حال، کارشناسان نگران سقوط رسانه‌های بیش‌تر هستند.

مجیب ‌خلوت‌گر؛ رئیس اجرایی «نی» به تازگی به صدای امریکا گفته که از مجموعه ۶۵۰ رسانه در کشور حالا این رقم به ۵۰۰ رسانه رسیده است.

دفتر نی یا حمایت کننده رسانه‌های آزاد در افغانستان اعلام داشته که فعالیت رسانه‌ها با توجه به دوران گذشته ریاست جمهوری در کشور، بیست درصد کاهش یافته است.

آقای خلوت‌گر گفته با آن‌که چندین قانون برای فعالیت و نشر اطلاعات از طریق رسانه‌ها در دو حکومت توشیح شده؛ اما بررسی‌های این نهاد نشان می‌دهد که برایند کلی کار رسانه‌ها صدمه دیده است.

وی افزوده، با وجود این که قانون حق دسترسی به اطلاعات و مقرره طرز تأسیس رسانه‌ها توشیح شده؛ اما وضعیت به مراتب نسبت به گذشته بدتر شده است.

به تصریح وی،‌ رهبران حکومت وحدت ملی برای حمایت از ارزش‌های آزادی بیان و رسانه‌ها شعار می‌دهند؛ اما در عمل حمایت نکرده‌اند.

مسئولان دفتر نی در افغانستان می‌گویند در کنار ناامنی‌ها سانسور و خودسانسوری از چالش جدی در کار رسانه و خبرنگاران در کشور به حساب می‌آیند.

آنان تأکید می‌کنند که فشار زورمندان محلی و گروه‌های تروریستی سبب شده که خبرنگاران برای بررسی و تهیه گزارش‌های تحقیقی به موضوعات روزمره‌ روی بیاورند.

نگرانی از سقوط بیش‌تر رسانه‌ها

در همین حال، کارشناسان می‌گویند که اگر وضعیت به همین گونه ادامه یابد، ممکن شمار دیگری از رسانه‌ها نیز سقوط کنند.

سیدناصر موسوی فعال رسانه‌ای به ویب‌گاه انسجام گفت که کاش فعالیت‌ رسانه‌ها به معنای کاهش اطلاع‌رسانی به مردم است و از این نظر مردم آسیب می‌بینند.

به باور آقای موسوی، ناامنی، فشار گروه‌های تروریستی، عدم حمایت دولت و نبود پشتوانه‌های مالی سبب شده تا اکثر رسانه‌ها در شرایط دشوار قرار گیرند.

ضرورت اصلاحات در دانشگاه‌های افغانستان

یاسر فهیم

زهرا خاوری دانشجوی سال چهارم دانشکده وترنری – دام‌پزشکی –  دانشگاه کابل هفته گذشته در خوابگاه دخترانه‌ این دانشگاه خودکشی کرد و این امر اسباب اعتراض گسترده‌ای را در میان دانشجویان این دانشگاه و اصحاب رسانه‌های اجتماعی نسبت به وضعیت تبعیض‌آلود و سیستم کهنه و فرسوده‌ آموزشی در دانشگاه‌های دولتی افغانستان فراهم کرد. علت و انگیزه‌ دقیق خودکشی وی هنوز روشن نیست ولی ظاهراً نشانه‌هایی از رد پای استاد راهنمای پایان‌نامه تحصیلی‌اش در این پرونده وجود دارد و بر بنیاد برخی گزارش‌ها، مسئولان خوابگاه دخترانه نیز در انتقال به موقع وی به بیمارستان غفلت کرده و زمینه‌ فوت او را فراهم کرده‌اند. پایان‌نامه زهرا چندین‌بار از سوی استاد راهنما به دلایل مشکوک و قابل تأمل رد شده و این امر شائبه تأثیر این کار در خودکشی وی را تقویت می‌کند. زهرا مثل بسیاری از جوانان جویای نام و نان این کشور از یکی از ولایت‌های محروم و دورافتاده‌ به خاطر آموختن و یادگیری به کابل آمده بود و باور داشت که مسیر خوشبختی برای افرادی مثل وی که بار سنگین فقر و محرومیت را بر شانه‌هایش حمل می‌کنند تنها از میان گذرگاه‌های صعب‌العبور دانش و دانایی می‌گذرد و داشتن آینده روشن در گرو وقف‌ زمان حال برای افزایش مهارت‌های علمی است، اما پیش از آنکه به نام و نان برسد، به زندگی پایان داده و رخ در نقاب خاک فروبرد.

خودکشی پرسش‌برانگیز و قابل تأمل زهرا یکبار دیگر نقدهای جدی‌ را حواله نظام دانشگاهی کشور کرده است. انگیزه‌ این خودکشی هنوز به صورت دقیق روشن نیست. مسئولان وزارت تحصیلات عالی وعده داده‌اند که این پرونده را به صورت جدی مورد بررسی قرار داده و نتایج آن را با مردم شریک می‌‌سازند. اگرچه علت خودکشی هنوز روشن نیست و باید منتظر ماند تحقیقات نهادهای مسئول به کجا منتهی  می‌شود و آیا سرنخی از این پرونده به دست می‌آید یا خیر، اما یک چیز روشن‌تر از آفتاب است و آن وجود فساد، تبعیض، تعصب و کیفیت نازل دروس در دانشگاه‌های دولتی افغانستان است که هم انگیزه‌ دانشجویان را از بین برده و سر امیدها و رؤیاهای آن‌ها را به سنگ می‌زند و هم مانع تحقق اصلاحات گسترده و بنیادین در نظام دانشگاهی کشور می‌شود. این وضعیت در دانشگاه‌های کشور سبب گردیده است که شهروندان با استفاده از فضا و جوی که بعد از خودکشی زهرا ایجاد شده به فساد، تبعیض، تعصب و کیفیت نازل دروس دانشگاه‌ها اعتراض کرده و خواهان انجام اصلاحات اساسی در نظام دانشگاهی کشور شوند.

قصه پرغصه آزار و ازیت دانشجویان در دانشگاه‌های دولتی توسط استادان این دانشگاه‌ها و سخت‌گیری‌های بی‌مورد این استادان بر سر دانشجویان امر نو و تازه نیست و سر دراز دارد. شماری از استادان «عهد عتیق» و «عهد جدید» یا کهنه و نو این دانشگاه‌ها که نه حامل و پرچم‌دار علم و آگاهی دوران قدیم اند و نه برخوردار از دانش مدرن، به خاطر پنهان‌کردن ضعف و کم‌سوادی‌شان، از آزار و ازیت دانشجویان و سخت‌گیری‌های غیرضروری به عنوان یک استراتژی استفاده می‌کنند. این استادان در پشت روش اقتدارگرایانه‌ سنگر گرفته و دانشجویان را چنان سرکوب می‌کنند که دیگر هرگز جرأت نکنند پرسشی را از استاد مطرح کرده و یا دیدگاه‌های او را به چالش بکشند. این استادان که شمارشان کم هم نیست، یکی از موانع عمده فراراه اصلاحات در دانشگاه‌های افغانستان‌ اند و منافع‌شان را در حفظ وضع موجود و مقاومت در برابر هرگونه تغییر در نظام دانشگاهی کشور می‌بینند.

خواست اصلاحات در نظام دانشگاهی افغانستان از سوی شهروندان این کشور موجه و انجام اصلاحات یک نیاز فوری و ضروری است. اصرار بر ماندن استادان فاقد صلاحیت و وجاهت علمی بر کرسی تدریس در موجودیت جوانان تحصیلکرده و فرهیخته‌ای که از دل وضعیت پساطالبان قد کشیده اند، بازی با سرنوشت نسل نو و تیشه‌زدن به ریشه این مملکت است و هیچ توجیه قانونی و اخلاقی ندارد. از دل فرصت‌های شانزده سال گذشته به اندازه‌ کافی نیروی انسانی متخصص و کادرهای ورزیده و مجرب در تمام بخش‌ها ظهور کرده اند که می‌توانند سکان تدریس در دانشگاه‌های افغانستان را در دست گرفته و کشتی طوفان‌زده تحصیلات را به ساحل سلامت برسانند. تعویض و جابجایی این نسل تحصیلکرده با استادان کهنه‌فکر و کم‌سوادی که از گذشته به میراث مانده و نه درک زمانه را دارند و نه درد آن را، کمترین کاری است که وزارت تحصیلات عالی افغانستان باید انجام دهد. اگرچه در یک‌ونیم دهه گذشته عده‌ای از افراد لایق و شایسته به جمع کادرهای علمی دانشکده‌های دانشگاه‌های دولتی افغانستان راه پیدا کرده اند، اما شمارشان اندک و ناچیز است و در وضعیت بد و غم‌انگیز دانشگاه‌ها چندان تغییر اساسی و بنیادین رونما نگردیده است. وضعیت بد دانشگاه‌های دولتی ریشه در فقدان نیروی متخصص و مجهز با دانش مدرن در کشور ندارد بلکه ناشی از نگاه کارگزاران نظام دانشگاهی کشور از عینک سیاسی و تباری‌ به استخدام کادرها است. هنوز در استخدام کادرهای علمی، درست مثل استخدام در ادارات خدمات ملکی کشور، علایق و نگرش‌های تباری و سیاسی حاکم است و افراد نه کاملاً بر مبنای شایستگی و لیاقت که بر اساس تعلقات سیاسی و تباری به دانشکده‌ها راه می‌یابند.

این نگاه سیاسی و تباری به نظام دانشگاهی کشور باید تغییر کرده و اصلاحات واقعی و بنیادین در دانشگاه‌های افغانستان اعمال شود. هر نوع برخورد سیاسی با این مسأله و غفلت در انجام اصلاحات پیامدهای ناگوار دارد و سرنوشت جمعی کشور را متأثر می‌سازد. در نظام دانشگاهی کشور باید چنان اصلاحات اساسی و بنیادین انجام شود که دیگر نسل نو و دانشجوی کشور با واردشدن در محیط دانشگاه انگیزه درس‌خواندن‌اش را از دست نداده و با شور و شوق تمام به تحصیل ادامه دهد و فرایند توسعه‌ افغانستان را که بعد از سال ۲۰۰۱ میلادی کلید خورد تکمیل کند.

با تخریب محیط زیست، تیشه به ریشه خود می‌ز‌نیم

محمد کریم

نگرانی‌ها در مورد محیط زیست در ابعاد ملی، منطقه‌ای و جهانی در حال گسترش است و افزایش جمعیت، استفاده از سوخت فسیلی، استفاده از مواد غیرقابل تجدید و ده‌ها مورد از این گونه بر نگرانی دوست‌داران محیط زیست افزوده است.

اما در افغانستان با فرارسیدن فصل سرما در کنار کمبود مواد حرارتی و قیمت نسبتاً بلند آن یکی از بزرگ‌ترین مشکلات، استفاده از مواد حرارتی دودزا و آلودگی محیط زیست است.

همه‌ساله با فرارسیدن زمستان و بالا رفتن قیمت چوب، ذغال سنگ و گاز مردم با شکایت از وضع موجود نارضایتی خویش را ابراز می‌کند اما در کنار این، مشکل دیگری که دامن‌گیر مردم شده مشکل هوای بشدت آلوده کابل است که زندگی را در پایتخت دشوار کرده است.

با این حال، برخی خانواده‌ها به دلیل ضعف اقتصادی، پلاستیک، تایرهای کهنه (رابر) و هر آن چیز که گرمی را به خانه شان بیاورد زمستان خود را می‌گذرانند که این امر، سبب تشدید آلودگی هوا می‌گردد.

در کنار مواد بی‌کیفیت سوختی نمی‌توانیم نقش سرک‌های خاکی و اسفالت نشده را از یاد برد در بخشی هم وسایط نقلیه کهنه و استهلاک شده با تولید گاز کابن مونواکساید این مشکل را سیر صعودی می‌دهد.

مشکل از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

سوختاندن مواد که قابل سوختن نیستند و در نتیجه سوخت ناقص آن‌ها و تولید دود غلیظ، وسایط نقلیه کهنه و غیر استندرد، وسایل گرم کننده خانگی و سوخت مواد فسیلی (تیل، گاز…) سبب افزایش آلودگی شده و به گفته کارشناسان محیط زیست مرگ خاموش را رقم زده است. از سویی هم انسانها نیز نقش مهمی در آلودگی محیط زیست دارد که از جمله چند مورد آن را ذکر می‌کنیم:

  • افزایش نفوس و تراکم بیش‌تر در شهرها سبب بیماری‌های متعدد می‌گردد؛
  • تراکم کثافات در کوچه‌ها و شهرهای بزرگ از جمله کابل؛
  • اثرات منفی ندانستن فرهنگ شهرنشینی و بی‌توجهی به حفظ محیط زیست؟
  • فقر و بدبختی مردم و قطع کردن درخت‌ها، گیاه‌ها و در بعضی موارد حتی سوختاندن ریشه‌های درختان؛
  • نبود برنامه منظم و سنجیده از سوی دولت برای حفاظت از محیط زیست.

راه حل و مقابله با آلودگی هوا:

  • حفاظت از محیط زیست در تمام کشورهای جهان نیازمند یک برنامه‌ریزی دقیق، همه‌جانبه و بلندمدت در کنار یک اداره قدرتمند و متعهد است؛
  • در افغانستان که کشور اسلامی است و مردم به حرف عالمان دین گوش می‌دهند و آنان باید با تبلیغ در مساجد و تکایا از خطر تخریب محیط زیست مردم را آگاه سازند؛
  • ممنوع کردن واردات تیل و مواد نفتی بی کیفیت؛
  • وضع کردن مالیات بر وسایط نقلیه کهنه و استهلاک شده؛
  • جلوگیری از خانه سازی‌های بدون پلان و ایجاد ساحات سبز؛
  • ایجاد سیستم کانالیزاسیون دورن‌شهری؛
  • گنجانیدن درس های مربوط به محیط زیست در کتب درسی مکاتب و ده ها مورد دیگر که در یک مقاله کوتاه گنجانیده نمی‌شود.

ریشه‌های فکرهای تخریش کننده وحدت ملی را بخشکانیم

مهدی مصباح

در ماه‌های اخیر، سندهایی از نشانی نهادهای معتبر حکومتی به بیرون درز می‌کند که نشان‌دهنده تلاش‌ها و اقدامات تعصب‌آمیز، تفرقه‌افکنانه و خلاف روحیه وحدت ملی است. از «سند رهنمای قوم‌گرایانه» ثواب‌الدین مخکش در اداره امور تا مکتوب فرماندهی امن و نظم عامه وزارت داخله درباره تشکیل یک واحد ضد شورش از اقوام مختلف «به استثنای ملیت تاجیک»، بیان‌گر حاکم بودن روحیه قوم‌مدارانه در حکومت وحدت ملی است. متأسفانه از بدو تأسیس این حکومت، رفتارهایی از این‌دست روزبه‌روز در جامعه در حال تقویت شدن است و کسانی هم به صورت آشکارا آن را چاق می‌کنند و به زعم خود از این طریق دارند حمایت‌ برخی لایه‌های اجتماعی را به دست می‌آورند. قطعاً چنین افرادی از ضعف منطق رنج می‌برند و برای خالی کردن عقده‌های شان، از جامعه با این روش قربانی می‌گیرند. حالا با رسانه‌ای شدن سندهای قوم‌گرایانه آن هم از نشانی نهادهای با اعتبار حکومتی، چنین استنباط می‌شود که عامل نخست این فکر ویران‌گر حکومت است و نیز کسانی در درون حکومت که صاحب جایگاه‌ و مقام‌های بلند استند.

جالب این که برخی‌ها سینه‌ صاف می‌کنند و به نحوی در پی توجیه این نوع رفتار اند و می‌کوشند چنین حرکت‌های «نظام‌مند» و «به‌هم‌پیوسته» را فردی جلوه دهند. این دسته افراد یا از ضعف منطق رنج می‌برند یا خود را به نفهمی زده‌اند و یا هم معذور‌اند؛ واقعیت اما این است که افغانستان دیگر تحمل کشاکش‌های قومی، زبانی و … را ندارد. افغان‌ها در طی چند دهه در نتیجه این کشاکش‌ها به قدر کافی زجر کشیده و شکنجه‌ شده‌اند. از سویی‌هم، توسل به ابزارهای قوم، زبان، سمت … هیچ فرد یا گروهی را «خوش‌بخت» نمی‌کند؛‌ برعکس‌ها همه را «بدبخت» می‌کند و به خاک سیاه می‌نشاند. مرور بر تجربه چهاردهه اخیر افغانستان و تجربه کشورهای دیگر در این راستا گویای این واقعیت است.

لذا برای عبور از این وضعیت اسف‌ناک و فاجعه‌بار باید «فصل باهمی» را باور و تمرین کنیم، به «هم‌زیستی مسالمت‌آمیز» و «حقوق شهروندی» همدیگر احترام نهیم، در برابر قانون تمکین کنیم و برای سربلندی «یک افغانستان واحد» تلاش نماییم. تنها با «پذیرفتن همدیگر» و «ایستادن در کنار همدیگر» می‌شود بحران‌های امنیتی موجود را مهار کرد، افغانستان را امن و آباد کرد و دریچه‌های رشد و توسعه به روی شهروندان این سرزمین گشود.

به‌هرحال، انتظار می‌رود که در برابر افکار تفرقه‌افکنانه و ضد همگرایی ایستادگی صورت گیرد و کسانی که چنین افکاری را ترویج می‌کنند، تنبیه مجازات شوند.

بی‌بی‌سی و مواجهه‌ سیاسی با زبان

ستار سروش

«بی‌بی‌سی دری». انتخاب این عنوان برای صفحه‌ فیسبوک «بی‌بی‌سی افغانستان» به تنهایی کافی بود که جرقه‌ یک بحث اختلافی گسترده میان شهروندان افغانستان زده شده و آتش نزاعی خفته بر سر زبان دوباره شعله‌ور شود. این تصمیم مدیران بی‌بی‌سی، شهروندان افغانستان را به دو اردوگاه رقیب تقسیم کرده و جدال قلمی وسیعی را میان آن‌ها در دفاع از و مخالفت با آن به راه انداخته است. جدال وقتی آغاز شد که بی‌بی‌سی، صفحه‌ فیسبوک «بی‌بی‌سی افغانستان» را به «بی‌بی‌سی دری» تغییر نام داد. این تغییر نام با واکنش‌های جدی فارسی‌زبان‌های افغانستان مواجه شده و حتا شماری از خبرنگاران خود این رسانه نیز به اردوگاه معترضین پیوستند. مدیران بی‌بی‌سی در واکنش به این انتقادها بیانیه‌ای نوشته و در آن هدف از تغییر نام صفحه‌ فیسبوک این رسانه را «نزدیک‌شدن به و استفاده از لهجه‌ مخاطبان»اش عنوان کرده است.

اینکه فارسی و دری یک زبان است یا دو زبان متفاوت و جداگانه، هنوز در افغانستان محل نزاع است و گهگاهی بحث‌های تندی در این باب بر سر میز گفت‌وگوهای شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی و نیز به میدان شبکه‌های اجتماعی کشیده می‌شوند. عده‌ای در افغانستان میان این دو تفکیک قایل شده و باور دارند که فارسی زبان ایران است نه از افغانستان و باید به جای آن لفظ دری را به کار برد؛ اما آن‌هایی که در این کشور به دری سخن می‌گویند معتقدند که تفکیک بین فارسی و دری از اساس و بنیاد نادرست و بی‌معناست و به لحاظ زبان‌شناختی نمی‌توان فارسی و دری را دو زبان متفاوت و جداگانه قلمداد کرد. من شخصاً نه زبان‌شناس و متخصص این رشته هستم و نه می‌خواهم وارد جدال و بحث‌هایی شوم که این روزها میان اصحاب قلم و کاربران شبکه‌های اجتماعی در پیوند به این مسأله جریان دارد. برای من پیامد سیاسی تصمیم مدیران بی‌بی‌سی قابل تأمل است.

بحث فارسی و دری در افغانستان از بحث‌های زبان‌شناختی فراتر رفته و ردای سیاسی بر تن کرده است. قدرت سیاسی در این کشور همیشه در یک‌طرف این نزاع قرار داشته و رأس هرم قدرت به آن روایتی از این موضوع مورد منازعه وفادار است و آن را تبلیغ و ترویج می‌کند که دری و فارسی را دو زبان متفاوت می‌پندارد. تصمیم اخیر بی‌بی‌سی دقیقاً به دلیل وفاداری این رسانه به روایت قدرت سیاسی از زبان در افغانستان و پیوستن این رسانه به اردوی کسانی که دری و فارسی را دو زبان جداگانه می‌پندارند، سیاسی است و بی‌طرفی این رسانه را زیر سوال می‌برد. این کار بی‌بی‌سی و برخورد سیاسی این رسانه با زبان برای کشور پیامد سیاسی دارد که کمترین‌اش شعله‌ور شدن اختلافات خفته‌ای زبانی است که در این کشور گهگاهی جریان می‌یابند. این اختلافات این روزها با این تصمیم اخیر بی‌بی‌سی جرقه‌اش زده شده و شهروندان افغانستان را درگیر خود کرده است. در وضعیت شکننده‌ای که ناامنی هر روز در افغانستان قلمرواش وسعت میابد، دامن فقر گسترده‌تر می‌شود، شکاف‌های اجتماعی عمیق‌تر شده و کشور با انواعی از مشکلات و گرفتاری‌ها دست و پنجه نرم می‌کند چه لزومی دارد که بی‌بی‌سی به نزاعی دامن بزند که سال‌ها است در این کشور در جریان است و هنوز به نقطه‌ پایانش نرسیده است؟ با کدام حق و صلاحیت علمی و اخلاقی بی‌بی‌سی به این اختلافات دامن می‌زند؟

در اینکه بی‌بی‌سی یک غول رسانه‌ای دنیا است و در افغانستان نیز جایگاه و اعتبار قابل توجهی دارد تردیدی نیست. شمار قابل توجهی از مردم افغانستان اطلاعات‌شان در مورد اوضاع سیاسی کشور را از مجرای این رسانه به دست می‌آورند. اما با این تصمیم اخیر، بی‌بی‌سی هم به اختلافات زبانی در افغانستان دامن زده است و هم بر سر بی‌طرفی‌اش پا گذاشته و اعتبار و منزلت خود را نزد شمار زیادی از مخاطبان افغان‌اش از کف داده است. چیزی که از بی‌بی‌سی انتظار می‌رود اطلاع‌رسانی دقیق، بی‌طرفانه و به موقع است و نه وارد شدن در نزاع سیاسی و ایدئولوژیکی که جامعه را به دو پاره‌ جدا و متضاد از هم تقسیم ‌کند. بی‌بی‌سی‌ نه صلاحیت تعیین زبان برای شهروندان یک کشور را دارد و نه صلاحیت علمی اعلام متمایزبودن فارسی و دری از همدیگر را؛ کاری که عملاً آن را انجام داده و خواسته و یا ناخواسته خود را شریک یک نزاع سیاسی در افغانستان کرده است. آنچه که از بی‌بی‌سی انتظار می‌رود این است که تا اطلاع ثانوی و به نتیجه رسیدن بحث فارسی و دری در افغانستان، از پیوستن به اردوگاه مخالف و موافق این بحث خودداری کرده و طوری رفتار کند که منجر به تنش‌ها و اختلافات بیشتر در این کشور نشود. در این کشور به اندازه‌ کافی اختلافات زبانی و شکاف‌های قومی وجود دارند که تا چند نسل آینده هم کفایت ‌کنند و لزومی بر واردشدن بی‌بی‌سی در این نزاع‌ها و پکه‌کردن آتش اختلافات نیست. بی‌بی‌سی وظیفه‌اش اطلاع‌رسانی است و برخورد سیاسی با زبان، اعتبار این رسانه را بر زمین خواهد زد؛ چنانکه افراد نکته‌سنج و تیزهوش به کرات دیده اند که این رسانه از جاده‌ بی‌طرفی منحرف شده و به سود یک طرف و به ضرر طرف دیگر موضع گرفته است.