نگاهی به سه دوره نظام سیاسی در افغانستان

دوره مجاهدین، طالبان و نظام مردم سالار: بخش اول/ در آغاز بحث دو دوره نظام قبیلوی و نظام دین ستیز حزب دموکراتیک خلق وپرچم را به طور مختصر و گذرا مورد ارزیابی ومرور قرار دادیم ومشخص شد که درهردو دوره مردم افغانستان دچارمشکلات فراوان بودند وکشور در هیچ زمینه ای انکشاف نیافته در حالیکه کشورهای همسایه نوانسته اند باکاروان پیشرفت علم وصنعت یکجا شده ودر جاده انکشاف وپیشرفت تکنالوژی مدرن قرارگرفته اند. امااینک کوشش می شود

دوره مجاهدین، طالبان و نظام مردم سالار
بخش اول/
در آغاز بحث دو دوره نظام قبیلوی و نظام دین ستیز حزب دموکراتیک خلق وپرچم را به طور مختصر و گذرا مورد ارزیابی ومرور قرار دادیم ومشخص شد که درهردو دوره مردم افغانستان دچارمشکلات فراوان بودند وکشور در هیچ زمینه ای انکشاف نیافته در حالیکه کشورهای همسایه نوانسته اند باکاروان پیشرفت علم وصنعت یکجا شده ودر جاده انکشاف وپیشرفت تکنالوژی مدرن قرارگرفته اند. امااینک کوشش می شود که مروری کوتاه به دوره حاکمیت مجاهدین از آغاز پیروزی مجاهدین، حکومت طالبان ومرحله جدید از تحولات سیاسی افغانستان که ازآن بنام حاکمیت دموکراسی ویا حکومت مردم سالار یاد می شود، داشته باشیم.
جهاد مردم افغانستان علیه حکومت کمونیستی وتجاوزات ارتش سرخ شوروی سابق پس از بیشتر از ده سال بالاخره در سال 1371 به پیروزی رسید وثمره خون شهدای راه آزادی واستقلال به بارنشست. پس از خروج عساکر روسی ازافغانستان، مجاهدین که سالها در سنگرهای نبرد خونین با عساکرروسی وایادی داخلی اش رزمیده بودند بعد از تحمل سختی ها ومشکلات وقربانی های فراوان در سال سیزده هفتادویک از راه تورخم وارد کابل شدند وحکومت اسلامی را برویرانه های نظام شکست خورده خلق وپرچم بنا نهادند. ورود پیروزمندانه مجاهدین به عنوان فاتحان میدان های رزم وپیکار علیه ستم وتجاوزگری از سوی مردم افغانستان وجامعه جهانی مورد استقبال قرارگرفت. مردم که از رژیم دموکراتیک خلق جز ستم وزجر وزندان چیزی دیگر ندیده بودند از استقرار نیروهای مجاهدین درکابل خوشحال بودند، خوشحال بودند از اینکه دیگر دوران وحشت وروزهای سخت ودشوار به پایان رسیده وروزگاران آسودگی وآرامش جای آن راخواهد گرفت. خوشحال بودند از اینکه کشورشان از زیرسلطه واشغال نظامی روسها نجات یافته ودرجای آن حکومت نو بابنیاد اندیشه های اسلامی جای گزین گشته است. خوشحال بودند ازاینکه برادران، خواهران و خویشان واقوام شان که از اثرظلم، فشارواختناق حکومت خلقی وپرچمی مجبور به ترک وطن شده وبه دیارهجرت پناه گزین شده بودند اینک دوباره دروطن به آغوش فامیل های خود برمی گردند. خوشحال بودند از اینکه اولین بار در افغانستان پوزه بزرگ ترین ابرقدرت شرق به خاک مالیده شد وطعم تلخ شکست را از ضربه دستان مجاهدان این سرزمین چشید. خوشحال بودند ازاینکه با برسراقتدار آمدن مجاهدین حاکمیت ازآن مردم می شود ودر تاریخ این کشور فصل جدیدی آغاز شده است. اما این خوشحالی دیری نپایید وبه فاصله اندک اوضاع دگرگون شد. مجاهدین که در احزاب گوناگون عضویت داشتند دچار جنگهای داخلی شده و گروه های متعدد مجاهدین در برابر یکدیگر صف آرائی نمودند وبرخوردهای خونین ووحشتناک آغاز شد. علل وانگیزه های در گیری های داخلی قطع نظر از زمینه های دخلی انگیزه های خارجی نیز داشت، گروپ های که از طریق کندک های قومی در درون مجاهدین نفوذکرده بودند از داخل در شعله ورساختن جنگ داخلی نقش بسیار بزرگ داشتند وکشورهای مانند پاکستان از بیرون افغانستان نمی خواستند که درافغانستان پس از شکست روسها یک حکومت مقتدر وکارآمد روی کای بیاید. پاکستان به همین دلیل وهم به دلیل اینکه بتواند سایه نفوذ خودرا در کشورهای آسیای میانه که تازه به استقلال رسیده بودند نیاز به این داشت که افغانستان را تحت کنترول کامل خود داشته باشد. وبه همین خاطر در شعله وری آتش جنگهای داخلی افغانستان کوشش نمود. موضوع دیگری که پاکستان را تحریک نمود وامیدوارساخته بود عدم حضورفعال کشورهای حامی افغانستان درصحنه بود. ضعف اداری ونظامی وسیاسی نظام نوپای مجاهدین ازیک سو ونفاق ودو دستگی ها در درون مجاهدین ونبود یک حامی قوی وقدرتمند درخلائی که به وجود آمده بود پاکستان را مصمم ساخت نا با تضعیف قوای موجوده مجاهدین با همکاری گروه های وابسته به خود راه رسیدن خود را به طورساده وآسان در آسیای میانه هموارسازد. امابا وجود ضعف ویا درگیری های مجاهدین بازهم پاکستان نتوانست به اهداف شوم خود موفق گردد. لذا به فکر یک طرح دقیق ودرعین حال تجاوزگرانه شد. پاکستان درجستجوی کسانی بود که ازهرحیث درخدمت منافع پاکستان بوده ویا حداقل دراجرای طرحها وپلان های سود جویانه آن همکار وکمک کننده باشد. البته درنهایت پاکستان به این هدف خود بعدها موفق هم شده وگروه طالبان را تنظیم نموده وزیرچترطالبان بسیاری ار اعضای سازمان اطلاعاتی خودرا داخل افغانستان کرد. که دراین مورد درجای خودش مرورخواهیم کرد.
ورود پیروزمندانه مجاهدین اگرچه برای مردم افغانستان امید به فردای بهتر را نوید داد اما از آنجائیکه مجاهدین به گروه ها ی مختلف تقسیم شده بودند وهرکدام ترسیم جداگانه ای از آینده داشتند. وهمین چند دستگی ها وتقسیم بندی های سیاسی ومبارزاتی باعث شده بود که نتوانند روی یک پلان مشترک ومنظم به توافق رسیده و به طور هماهنگ در بازسازی و دولتداری مبادرت ورزند. تشتت وپراکندگی نیروهای جهادی از یکطرف و نفوذ ایادی حزب شکست خورده خلق وپرچم در درون گروپ های نظامی مجاهدین از سوی دیگر، تأثیر گذاری ونفوذ آمرانه خارجی ها مخصوصا همسایه ها در رابطه به سطح رهبری تنظیم های جهادی و همچنان زیاده خواهی ها وحرکت های تنک نظرانه بعضی از سران تنظیم ها از جانب دیگر افغانستان را به سوی بحران پیشبرد. وبا شروع جنگهای داخلی بجای آنکه افغانستان رو به بهبودی حرکت کند به سوی ویرانی وخرابی سوق داده شد وهمین امر از خواسته های کشورهای چون پاکستان بود که بتواند به راحتی به امیال وآرزوهای خود برسد. دراین درگیریها میان تنظیم های گوناگون به نام منطقه، قوم وزبان بهترین جوانان فعال و دلیر ازهرطرف درگیر ازبین رفتند پایه های اقتصادی، فرهنگی واداری افغانستان رو به نابودی نهاد. مردم افغانستان که متحدانه درکنار یکدیگر در برابر مقتدرترین قدرت نظامی واطلاعاتی قرن یعنی شوروی سابق به قیام برخاسته بودند وبا همکاری وهم سوئی توانستند که درمیدان های جهاد ونبرد مقاومت بزرگترین ارتش مسلح دنیارا شکست دهند. وپرچم آزادی را در بلند ترین نقطه وطن به اهتزاز در آورند. جهاد افغانستان همان طوریکه با انگیزه های اسلامی  وصادقانه شروع شده بود تازمانیکه در مسیر اخلاص وصداقت قرار داشت بزرگترین حماسه زمان را خلق نمود. شجاعت، مقاومت وآوازه مردم افغانستان  زبان زد کل دنیابود. اما بعد ازآنکه در گیری های درونی میان مجاهدین شروع شد چهره دیگری از مجاهدین به نمایش گذاشته شد. البته هرآنچه در دوران جنگ های داخلی بنام مجاهدین اتفاق افتاد هیچگونه رابطه ای به جهاد ومجاهدین راستین وواقعی ندارد. کسانی که نقطه ضعفها را به حساب جهاد می نویسند ودلیل آنهمه اتفاقات را ضعف جهاد ودر بسا موارد ضعف اسلام می دانند کاملا در غفلت وبی خبری از ارزشهای جهاد که درعمق مکتب اسلام ریشه دارد قراردارند. ویاهم این نسبت ناروارا از روی بغض وکینه ونفرت که از اندیشه اسلامی دارند می دهند.
با پیروزی انقلاب اسلامی مردم افغانستان وشکست ایادی وابسته به بلوک شرق وخروج ارتش سرخ شوروی سابق ازافغانستان، فصل جدید وخونینی در افغانستان آغازگردید. درگیری های فرعی وناسالم میان گروه های متعدد طعم شیرینی که از موفقیت بزرگ در مبارزات آزادی خواهانه شان با تجاوزگران خارجی درکام شان فروریخته بود به تلخی مبدل گردید وبا اوجگیری جنگها ی طاقت فرسای گروهی درافغانستان وتداوم دخالت های بیگانگان ازآن سوی مرزمردم تمام هستی شان را در اثراین جنگها ودخالت ها ازدست داده، رنجوروخسته ازدرگیریها درآرزوی خاتمه یافتن جنگ بودند ومی خواستند که دراثریک تحول بنیادی درکشورفضای صلح وبرادری حاکم گردد تامردم بتوانند بدون دغدغه دریک فضای آرام با صمیمیت ودلگرمی زندگی جدیدی را تجربه نمایند. دردوران درگیری های داخلی بین احزاب مجامع بین المللی ازیک سوافغانستان رابه فراموشی سپرده واز سوی دیگرشعله های جنگ هستی مادی ومعنوی مردم را به نابودی کشانده وزندگی مردم را درکام خود فروبرده بود. درچنین حالتی گروه طالبان به منظورتحقق مقاصدخاص سیاسی به وجود آمده ونظام استبدادی را براساس باورهای دینی که بیشتر این باورها ازبرداشت های قشری وشئونیستی شان منشاء می گرفت درافغانستان مستقرساختند. اگربه عمق دستورات دینی نظراندازیم متوجه می شویم که دین وآموزه های دینی به هیچ صورت بافطرت آدمی درتضاد نیست نه تنها درتضادنیست بلکه دین به عنوان روش زندگی برای سعادت بشر آمده، دین برای بشرچگونه زندگی کردن می آموزد، دین بشررا ازعبودیت مخلوقات رهانیده وبه عبودیت خالق جهان رهنمون میگردد. دین به افراد بشر می آموزد که آزادآفریده شده ای واین آزادی برایت بسیارارزش دارد نباید آن را به خاطررضایت طاغیان وگردن کشان ازدست بدهی! دین انسان را از فطرت ذاتی اش آگاه می سازد ومی گوید که انسان ازهررنگ ونژاد ازیک سرشت آفریده شده وباهم برادروبرابراند، روی این لحاظ دربین افرادبشر یک نوع رابطه انسانی مبتنی براحترام برقراراست. دین برای هیچ شخصی درهرمقامی که باشد اجازه نمی دهد که نسبت به دیگری ظلم ویاستم روادارد.
جنگهای بین تنظیمی میان مجاهدین پیامدهای مختلفی را درافغانستان به وجود آورد. یکی ازاین پیامدها این بود بجای اینکه نیروها وامکانات افغانستان درجهت تحکیم دولتداری وتنظیم امورات حکومت به کارگرفته می شد درجنگهای ویران گرداخلی به مصرف رسیدند. بجای اینکه وضعیت فرهنگی، اقتصادی وسیاسی کشورسروسامان داده می شد بیشتر تخریب گردید. پیامد دیگر جنگهای داخلی ظهور وحاکمیت طالبان درافغانستان بود. طالبان که توسط سازمان اطلاعاتی پاکستان به وجود آمده بود به حمایت همه جانبه پاکستان وارد افغانستان شده وقدرت را ازمجاهدین گرفت. طالبان بنام دین وحاکمیت شریعت اسلامی در ابتدا زمام حکومت را در افغانستان به دست گرفت. طالبان بعد ازاندک زمانی شعارهای روزهای اول خودرا فراموش کردند و درپوشش آموزه های دینی حرکت های اتنیکی وقشری را انجام می دادند وبه حاکمیت مطلقه ودیکتاتوری یک قشرخاص فکرمی کردند ودرهمین راستا تلاش ورزیدند ونقاب دین یک پوشش برای طالبان بود…

0 پیام‌