نگاهی به سه دوره نظام سیاسی در افغانستان

دوره دوم: نظام استبدادی دین ستیز
بخش اول/
در قسمت اول در پنج بخش ویژگی های نظام قبیله سالار را که بربنیاد باورهای قبیلوی استواراست برشمردیم، باورهائی که بر مبنای منافع اربابان قبیله تنظیم شده ودر طول تاریخ فقط وظیفه ی پاسداری از منافع همان قشرویا گروه خاص را به عهده داشته است. واشاره نمودیم که ویژگی های چون تبعیض، انحصار، فقرفرهنگی و موروثی بودن نظام از برجسته ترین ویژگی هائی است که اساس وبنیاد نظام قبیله سالار را تشکیل می دهند. ونمونه های چنین حکومت در طول تاریخ کشورها ونیز در کشورما افغانستان تجربه شده ومردم افغانستان باگوشت وپوست خود احساس نموده اند. مردم ما هیچگاهی آن همه تبعیض ها وستم های طبقاتی، منطقه ای و ملی را که درطول تاریخ درحق شان از سوی حکومت های قشری وقبیلوی اعمال شده ازیاد نبرده وخاطره های تلخی از آن دوران در ذهن شان وجود دارد. اما متأسفانه اکنون نیز کسانی هستند که خواب دوران ماقبل تاریخ را می بینند ودر تلاش اند که با چنگ زدن به ریشه های پوسیده ومنفور قومیت ومنطقویت دوباره زمینه سیادت  خود را به نام قوم فراهم ساخته ودر سایه آن بوالهوسی وترک تازی نموده وچند روزی دیگر به عمرننگین خود ادامه دهند. اوج بیشرمی در اینجاست اینان که تحت پوشش افکار اتنیکی سالها بربال سیادت وقدرت سیاسی سوار بوده اند وترکتازانه اسب قیادت شان را بر روی اندام های لاغر ونحیف مردم فقیر ما رانده اند وکسی هم یارای مقابله باآنان را نداشته است، مدتی بود که این موقعیت را ازدست داده ویا کمرنگ جلوه می کرد. اینک بازهم با به دست آوردن جایگاه کاذب سیاسی ومدیریتی در تکاپو افتاده اند که باردیگر از جهل عام سوء استفاده نموده وبا لجاجت وخیره سری سروری سابقه ی شان را احیانمایند. اینان که در سابق سرمست باده قدرت ومکنت بودند وبه هیچ وجه خیال هم نمی کردند که روزی بساط عیش ونوش شان برچیده شده ودر برابر دادگاه الهی  ودادخواهی مردم ستم کشیده مجبور به پاسخگوئی شوند ونام شان از صفحه قدرت سیاسی زدوده گردد، ناگهان خود را وسیادت وآغائی خود را در برابر طوفانی احساس کردند که ازخشم وخروش مردم مظلوم براخواسته بود. ودر یک چشم بهم زدن کودتائی اتفاق افتاد وتمام  هستی دوران نظام قبیلوی را در موج خونین خود غرق نمود. در آغاز مردم افغانستان بی خبر ازماهیت کودتاچیان با موج تازه همسوشدند وفکر می کردند که دیگر دوران ظلم قبیله سالاران ومظلومیت ستم دیدگان به پایان رسیده ودوران جدید آغازگشته است. وفکر می کردند که سایه شوم شب پرستان ودژخیمان که خود را در پرده سیاه قومیت وتفاخرات کور اجدادی واسلافی شان پیچانیده بودند از سرشان برطرف شده و دوران نوآغاز شده است که در سایه آن می توانند فرصت پروبال زدن در فضای همدیگر پذیری پیدانمایند. اما با گذشت زمان وآرام شدن اوضاع ورق برگشت ودلقکان بی اراده کودتاچی که چهره واقعی خود را در پشت نقاب ها ی چون آزادی خواهی، دفاع از حقوق کارگران وزحمت کشان در برابر تجاوز امپریالیسم ونفی بهره کشی واستثمار فرد ازفرد وده ها شعار ایدآلیستی وآرمان خواهی که خواسته هرافغانستانی بادرک وبادرد بوده واست پوشانیده بودند. ناگهان برملا گشت. کودتاگران از نظر اعتقادی از اندیشه مادی کمونیسم روسی تغذیه می کردند وبر باورهای همان اندیشه برای دسته وداره ای ساخته بودند در آغاز ازاحساسات پاک ودر مند مردم استفاده نموده کودتا را تنها راه نجات مردم از قید وبند اهریمنی نظام های ستمگر وقبیلوی می دانستند غافل از اینکه ناآگانه با این موضع تئوری اندیشه مادی خود را که براندازی نظام کهنه را تنها در سایه تغییرماهوی در ابزار تولید ورشد فکری طبقه کارگرجامعه می دانستند، تخطئه می کردند! بربنیاد اندیشه تاریخی کمونیسم یعنی ماتریالیسم تاریخ که تاریخ را به پنج مرحله اشتراکی اولیه، برده داری، ارباب رعیتی، سوسیالیسم وکمونیسم تقسیم بندی می کند وگذار ازهرمرحله را تابع ایجاد انقلاب وتغییر در شرایط وابزار تولید وخود آگاهی طبقه کارگرهرجامعه میداند. به این مفهوم وقتی یک جامعه به مرحله کمونیسم می رسد که مراحل چهارگانه اشتراکی، برده داری، ارباب رعیتی وسوسیالیسم را به طورطبیعی طی کند. براین مبنا زمانی ازمرحله ارباب رعیتی می توان به مرحله سوسیالیسم عبورکرد که در درون جامعه ارباب رعیتی طبقه آگاه کارگربه وجود آمده واین طبقه کاملا ازنظر فکری رشد نموده وبه منافع طبقاتی خود آگاهی یافته وبا پیشرفت ابزار تولید تضاد بین منافع ارباب وکارگر به اوج خود برسد تاجائیکه وقوع انقلاب حتمی گردد. براین اساس کودتاچیان با اولین کودتای کمونیستی اولین گام در جهت نفی تئوری اجتماعی بربنیاد اصول اعتقادی خود برداشتند ووقیحانه وبیشرمانه از یکطرف اصول اعتقادی خود را نقض کردند واز طرف دیگر نام کودتا را انقلاب نهادند وبا این حرکت بدعتی نوینی را در تاریخ به یادگارماندند وخود بی بنیادی اعتقادات خود را به اثبات رساندند. این از یک سو واز سوی دیگر همینکه احساس نمودند که حاکمیت کامل شان در افغانستان ایجاد شده وقدرت بزرگ بلوک شرق را نیز در پشت سر خود دارند، به این اندیشه شدند که کم کمک نقابی که بر روی خود زده بودند پس کنند وهمین کار را هم کردند. کودتاگران که مانند کرم داخل کتاب بودند وهرچه از اندیشه مادی کمونیسم یاد داشتند چیزهای بودند که در کتاب ها نوشته شده بود وتمام واژه ومفاهیم اجتماعی را در کتاب خوانده بودند ودر ذهن سپرده بودند. کاملا کلیشه ای وقشری بار آمده بودند مانند اسب گادی که تنها پیش روی خودرا می دیدند و از سه طرف دیگر خود خبر نداشتند ونمی دانستند که در اطراف شان چه می گذرد وحتی به این مسئله سطحی وپیش پا افتاده توجه نمی کردند، رژیمی که از درون مردم نجوشیده باشد وتنها با اتکای یک قدرت بیرونی سرکار آمده باشد آیا می تواند دوام بیاورد وآیا با قیام ها وخزشهای مردمی روبرو نمی گردد؟ که چنین هم شد.
کودتاچیان اکثریت شان ازنظر پایگاه طبقاتی وابسته به طبقه اشراف جامعه بودند، از این لحاظ هیچگونه رابطه ای بامردم نداشتند، نمی توانستند بامردم رابطه برقرار نمایند. چون با اندیشه ای سروکار داشتند که کاملا بافرهنگ وعنعنات جامعه ما بیگانه و در تضاد بود از همه مهم تر مبنای اعتقادی مادی شان با اعتقادات دینی مردم در تضاد بود ازاین رو می ترسیدند که رابطه عمیق  با مردم برقرار کنند مبادا مردم متوجه شوند که اینان با وجود اینکه نوکران بیگانه اند، اندیشه وپایگاه اعتقادی شان با اعتقادات مردم افغانستان که نودونه در صد مسلمان می باشند در تقابل وتضاد بنیادی قراردارد. در گذشته کسی که در جامعه ما خداوند را به عنوان مبدأ آفرینش قبول نداشت وبه معنویات مردم حمله می کرد به عنوان یک شخص بی دین وکافر شناخته می شد ازاین جهت همه این عوامل، یعنی تضاد طبقاتی در میان کودتا چیان ومردم، داشتن اعتقادات متضاد با اعتقادات مردم وریشه دار بودن فرهنگ تکفیر درجامعه، وابستگان بلوک کمونیسم را در کشورما وادار به تقیه سیاسی ساخته بود واین تقیه کاملا آنان را از مردم تجرید ساخته بود لذا درمسایل اجتماعی غالبا ذهنی فکر می کردند واین دوری وفاصله میان ذهن وواقعیت های اجتماعی باعث شده بود که پلان های غیر واقع بینانه را پی ریزی نمایند. بادردها ورنجهای مردم آشنا نبودند ونمی دانستند که محرومیت از نعمت های خدادادی یعنی چی ؟ نمی دانستند که درد جامعه چیست ومردم چه مشکلات دارند؟ باورهای حاکم درجامعه را نمی فهمیدند که درگیرشدن باآن چی پیامدهای را در قبال خواهد داشت؟ ومتوجه نبودند که اسلام به عنوان یک ایدئولوژی تاچه اندازه در افکار واندیشه مردم تأثیرگذار بوده واست. از این رو هم خود را مردمی می تراشیدند وهم از  ترس نمی توانستند به مردم نزدیک شوند واین حالت آنان را به تافته جدا بافته از مردم بدل ساخته بود. در حالیکه واقعیت این است که  باورهای اسلامی با آداب ورسوم وعنعنات محلی در جامعه ما درهم آمیخته وباورهای محکم اعتقادی وملی مردم را تشکیل داده است که تفکیک نمودن آن از یکدیگر بسیار مشکل بوده وتلاش گسترده ودرازمدت سیاسی – فرهنگی را می طلبد و از این رو مبارزه کردن با آن نیز بسیار دشوار و پیچیده است. ولی کودتا گران بدون توجه به واقعیت های اجتماعی و نیازهای واقعی مردم وضرورت های انکشافی افغانستان  به طور بسیار خشن بالای همان مردم که هر نظام سیاسی ضرورت به حمایت همه جانبه شان دارد باشمشیر دولبه به جان شان افتادند، بایک لب آن اعتقادات دینی مردم را مورد حمله قرادادند وبالب دیگر آن شیوه استبداد حزبی را پیشه خود ساختند. ودر سایه نظام پولیسی ودستگاه جهنمی سازمان اطلاعاتی (خاد) به ترویج فرهنگ مارکسیسم آغاز نمودند وکوشیدند که باورهای دینی واعتقادی مردم را که طی قرن های متمادی با پوست وگوشت شان عجین شده است ازمیان برداشته ودر جایش باورهای مادی کمونیستی را رسمیت بخشند و در این راه از خشونت وتوهین به مقدسات مردم نیزکارگرفتند، غافل ازاینکه اسلام وباورهای دینی ریشه بسیار طولانی در جامعه ما دارد وقرن ها مردم ما با این باورها زندگی نموده اند وحاضراند که برای حفظ وگسترش و فراگیری روز افزون معتقدات دینی خود از جان ومال بگذرند. نمی دانستند که فرهنگ شهادت وایثاردر اسلام بزرگترین انگیزه ی تهییج و تحرک مسلمانان در برابر هر حرکت ضد دینی است. سردمداران نظام کمونیستی بدون توجه به این انگیزه ی عمیق در فرهنگ اسلام به تاخت وتاز حزبی مبادرت ورزیدند. به شهادت تاریخ ماشین تادندان مسلح حزبی در دوران حاکمیت نظام کودتا برای اینکه بتواند تمامی اندیشه ها وآزادی خواهان را زیر سلطه خود درآورد از همان آغاز کوشید که تمامی امکانات سیاسی واقتصادی را در تملک وانحصار خود قرار داده وزمینه حاکمیت مطلق تک حزبی را برای خود فراهم سازد. ازنظر خصلت ها وویژگی ها نظام کودتا با نظام قبیله سالار کدام فرق ماهیتی ندارد. در نظام قبیله سالارهم تمامی امکانات درانحصار ارباب قبیله است همین طور درنظام کودتا نیز همه امکانات در اختیار یک نهاد به نام حزب که حکومت را دراختیار دارد قرارگرفت. تنها شعارها عوض شد ودر جای قبیله حزب تکیه زد، آزادی در چوکات قبیله جای خودرا به آزادی درچوکات حزبی داد به این معنی که درنظام قبیله سالار تنها حاکمان که اربابان قدرت بودند ازحق بیان برخورداربودند ودر نظام دیکتاتوری حزبی به جای مردم تنها حزب تصمیم می گرفت و…

0 پیام‌