نگاهی به برداشت حقوق بشری در افغانستان (1)

متاسفانه ضدیت با حقوق بشر با نام اسلام در اکثر مواقع بیش از آنکه از معرفت سرچشمه بگیرد در جهل ریشه دارد. با قاطعیت می توان گفت که آگاهی بسیاری از مخالفان سر سخت حقوق بشر،هم از حقوق بشر و هم از اسلام اندک است. نفی حقوق بشر تنها به این دلیل که پدیده ای است غربی و هر پدیده غربی مذموم، یک نمونه از این انکارهاست. آگاهی از دین وحقوق بشر راه را بر نفی و باور کورکورانه بسته، زمینه گفتگو میان طرفداران هر دو طیف را باز می کند

حقوق بشر در اصل ریشه در پیدایش انسان دارد مقوله که از دیر زمان مورد کنکاش بوده ودر سراسر تاریخ بشر دانشمندان راجع به آن سخنها گفته وثبت تاریخ کرده اند در این نوشتار کوشش می شود که شماری از دید اولیه مردمان کشور خود از حقوق بشر را مورد بررسی قرار دهیم.
دیدگاه ها راجع به حقوق بشر در دوران های مختلف حکومت ها و وضعیت جامعه در افغانستان متفاوت بوده است نمونتاً حقوق بشردر دوران جنگ های داخلی و دوران طالبان نوعی انتظار منتظرانی بود که لحظه شماری برای اعاده حقوق بشر می شد ولی دوران پسا طالبانی واینکه کمسیون مستقل حقوق بشر با حمایت همه جانبه دولت وبا حمایت های جامعه جهانی در کشور پدید آمد دیدگاه متفاوت تر از گذشته بوده ونسبتاً روی کرد به آن در بین مردم ومجامع ومحافل سیاسی واگرایانه بوده وتلقینات نسبت به آن واکنشی بوده است گرچند در این میان نهاد های مستقل زیادی در گوشه وکنار کشور بوجود آمد تا اینکه پروسه حقوق بشر را عام ومردمی وانسانی در ذهنیت های مردم القا کنند وبخورد مردم بدهند که راه رسیدن جامعه حقوق بشری متفاوت از انجام پروژه هاست به عبارت دیگر روند که برای حقوق بشر ورسیدن به آن در نظر برخی ها آرزو می شود پروژه نه، بلکه یک واقعیت ارزشی است که باید به آن اهتمام تام نمود وبه عبارت دیگر آنها خواستند که بگویند حقوق بشر با دموکراسی که ناقوس آن در سراسر کشور زده شده است رابطه نزدیک وتنگاتنگ با همدیگر دارد که اگر یکی تعمیل شود واز دیگری خبری نباشد این لازمه منطقی ریشته های شان از هم گسسته است.
این تعمل متاسفانه در کشور با توجه به گذشته که از نقض حقوق بشر در کشور حکایت می کند از طریق مبلغین نیز یک رنگ وبوی غربی داده شد و نتوانست که روند حقوق بشری را انسانی و بشری جلوه دهد که می شود از این روند در جوامع اسلامی نیز بکار گرفت و تناقضات کم وبیش که وجود دارد از آن بخوبی گذشت.   
در کلیت امر می توان گفت که نگاه غالب کنونی به حقوق بشر در اکثر کشورهای اسلامی و به خصوص در افغانستان، نگاهی بدبینانه توام با نوعی بی باوری بوده حقوق بشر از نظر مردم تعمیل پروژه های غربی است. 
متفاوت و متناقض بودن مبانی فلسفی حقوق بشر با اعتقادات اسلامی که از سوی بسیاری ترویج می شود، به اضافه رفتار دوگانه کشورهای غربی، نگاه بدبینانه مردم به حقوق بشر را دوچندان کرده است.
بسیاری معتقدند که حقوق بشر دست آورد تمدن سکولار و دین گریز غربی است که بزرگترین کارکردش تهی کردن جامعه از دین و ارزشهای دینی است. در نتیجه باور به حقوق بشر به معنی رها کردن دین و تلاش برای گسترش بی بند و باری غربی است. بسیاری دیگر نیز معتقدند که حقوق بشر ابزاری است که کشورهای غربی برای استثمار و تسلط برکشورهای اسلامی از آن استفاده می کند. آنها برای اثبات گفته خود کارکرد دوگانه کشورهای غربی در خصوص حمایت از حقوق بشر را مطرح می کنند. به اعتقاد آنان کشورهای غربی و به خصوص آمریکا تا جایی از حقوق بشر ودموکراسی حمایت می کند که منافع خودشان تامین گردد. این کشورها اگر تامین منافع خود را در نقض حقوق بشر یافتند،حقوق بشر برایشان هیچ ارزشی ندارد.درک هماهنگی یا تضاد مبانی فلسفی حقوق بشر با بنیادهای اسلام بدون شناخت کافی از هر دو ممکن نیست.
متاسفانه ضدیت با حقوق بشر با نام اسلام در اکثر مواقع بیش از آنکه از معرفت سرچشمه بگیرد در جهل ریشه دارد. با قاطعیت می توان گفت که آگاهی بسیاری از مخالفان سر سخت حقوق بشر،هم از حقوق بشر و هم از اسلام اندک است. نفی حقوق بشر تنها به این دلیل که پدیده ای است غربی و هر پدیده غربی مذموم، یک نمونه از این انکارهاست. آگاهی از دین وحقوق بشر راه را بر نفی و باور کورکورانه بسته، زمینه گفتگو میان طرفداران هر دو طیف را باز می کند. گفتگو هم دریچه های بسته و دیوارهای آهنین میان دو طرف را شکسته، افقهای تساهل و تسامح را روشن خواهد کرد.آنچه که برخی از کشورهای غربی در بعضی نقاط جهان به نام حقوق بشر انجام می دهند{ که هیچ گونه سنخیت به مبانی واصول حقوق بشری ندارد} دلیلی برای نفی حقوق بشرنیست. حقوق بشر مفهومی فلسفی  سیاسی و حقوقی است که در طول تاریخ خویش سیر تکاملی را پیموده و امروزه به صورت قوانین و قواعد حقوقی تجسم یافته است. این قوانین و قواعد که در اسناد بین المللی حقوق بشر نمود خارجی یافته است، جدا از عملکرد افراد و کشورها به پویایی خود ادامه می دهد و در اصل این قواعد معیار سنجش رفتار افراد، گروهها و کشورها ( از جمله کشورهای غربی ) است نه آنکه عملکرد افراد و کشورها معیار حقوق بشر باشد.
ریشه های فلسفی و اخلاقی حقوق بشر را می توان به گذشته های دور نسبت داد. اندیشه های طبیعت گرایان پیشا سقراطی و فیلسوفان پسا سقراطی در یونان باستان، نظرات رواقیّون در رم باستان و همچنین اندیشه های دینی در قوام بخشیدن مبانی حقوق بشر بی تاثیر نبودند. اما مهمترین تاثیر را بر حقوق بشر امروزی مدرنیته بر جای گذاشته است. به عبارتی آنچه که ما امروزه با نام حقوق بشر می شناسیم که خود را در اسناد و قواعد و قوانین بین المللی، منطقه ای و داخلی نشان می دهد، برآمده از مدرنیته است.
منبع: نوت درس های عزیز نوری استاد دانشگاه

0 پیام‌