نوسان ارزش واحد پول افغانی در مقابل اسعار خارجی (بخش دوم و پایانی)

بانک مرکزی در طول سال ‏های گذشته از برنامه‏ ها و راهکارهایی جدید برای تأمین ثبات ارزش واحد پول ملی خبر داده، اما این برنامه‏ ها تا حال زمینه عملی به خود نیافته است، اما چرا؟ رویکرد اقتصادی موجود، عدم حرکت اقتصاد کشور به سوی یک اقتصاد تولیدی و صنعتی در طول سال‏ های گذشته و تراز بسیار منفی تجاری کشور و هم‏چنین وضعیت بی ‏ثبات و شکننده سیاسی و امنیتی موجود، همواره موانع بزرگی بر سر راه بانک مرکزی برای تأمین ثبات ارزش واحد پول ملی در مقابل اسعار خارجی بوده است.

همان‏طور که در مقدمه ذکر شد، پس از یک دوره کاهش، با شروع سال 1391، ارزش واحد پول افغانی در مقابل اسعار خارجی به خصوص دالر در حال کاهش بوده است. ولی چرا سیاست پولی لیلام دالر دیگر پاسخ‏گوی وضعیت کنونی نیست و توانایی تأمین ثبات در ارزش برابری واحد پول افغانی در مقابل دالر و دیگر اسعار خارجی را ندارد؟
سیاست پولی لیلام دالر؛ گذار به سوی یک سیاست پولی پایدار
با شروع حکومت جدید افغانستان پس از حاکمیت طالبان و شکل‏گیری ساختارهای اقتصادی کشور، به خصوص بانک مرکزی، سیاست پولی لیلام دالر، به عنوان یک سیاست گذار به سوی یک سیاست پولی باثبات‏تر انتخاب شد. هرچند کشورهای توسعه‏یافته و یا در حال توسعه که روند رشد اقتصادی قابل توجهی دارند، برای تنظیم میزان صادرات و واردات به خصوص تشویق صادرات و هم‏چنین میزان تورم، از سیاست پولی شبیه لیلام دالر استفاده می‏کنند؛ اما این کشورها دارای ذخایر قابل توجه دالری و هم‏چنین پول ملی می‏باشند و توانایی بالایی برای تزریق دالر یا پول ملی در بازار دارند. به عنوان مثال، با وجود این‏که هر سال کسری بودجه ایالات متحده امریکا افزایش می‏یابد، اما این کشور با تزریق میزان هنگفت پول به اقتصاد داخلی، تلاش کرد اقتصاد رو به ورشکستگی خود را نجات دهد.
افغانستان با انتخاب سیاست پولی لیلام دالر، به عنوان یک سیاست گذار، تلاش کرد شرایطی را فراهم آورد که هم اقتصاد داخلی رشد پیدا کند و هم افغانستان پس از جنگ، به راحتی بتواند از طریق واردات، نیازهای داخلی و گسترده‏ خود را تأمین کند؛ شرایطی که هم مشوق رشد و توسعه تولیدات داخلی باشد و هم نیازهای داخلی را از طریق واردات ارزان‏تر تأمین نماید. به همین دلیل است که تا قبل از چند سال اخیر، این سیاست، با توجه به پشتوانه کمک‏های گسترده خارجی، سیاست موفقی بود، اما در سال‏های اخیر، با عدم رشد و توسعه واقعی اقتصاد داخلی به خصوص رشد صنایع و تولیدات داخلی و هم‏چنین تکمیل انتقال مسوولیت‏های امنیتی، آغاز خروج نیروهای بین‏المللی و کاهش کمک‏های جهانی، سیاست اتکا به دالر برای حفظ ثبات ارزش واحد پول ملی، دیگر کارایی گذشته را ندارد. عمده‏ترین دلیل برای عدم کارایی این سیاست در شرایط کنونی، کاهش پشتوانه‏ کمک‏های خارجی است.
پس دو دلیل عمده برای عدم کارایی سیاست پولی لیلام دالر در سال‏های اخیر وجود دارد: 1ـ عدم رشد و توسعه اقتصاد داخلی به خصوص رشد کشاورزی، صنایع و تولیدات داخلی و 2ـ کاهش کمک‏های بین‏المللی و خروج این نیروها از کشور.
راه‏ های دست‏یابی به ثبات در ارزش واحد پول ملی
بانک مرکزی در طول سال‏های گذشته از برنامه‏ها و راه‏کارهایی جدید برای تأمین ثبات ارزش واحد پول ملی خبر داده، اما این برنامه‏ها تا حال زمینه عملی به خود نیافته است، اما چرا؟ رویکرد اقتصادی موجود، عدم حرکت اقتصاد کشور به سوی یک اقتصاد تولیدی و صنعتی در طول سال‏های گذشته و تراز بسیار منفی تجاری کشور و هم‏چنین وضعیت بی‏ثبات و شکننده سیاسی و امنیتی موجود، همواره موانع بزرگی بر سر راه بانک مرکزی برای تأمین ثبات ارزش واحد پول ملی در مقابل اسعار خارجی بوده است. در بخش رویکرد اقتصادی موجود، یک تقصیر عمده و کلان پیرامون وضعیت موجود، به گردن بخش خصوصی و نوع دیدگاه، فعالیت‏ها و عمل‏کردهای این بخش به عنوان عمده‏ترین رکن اقتصادی کشور است. متأسفانه این بخش در طول سال‏های گذشته، بیش‏تر علاقه‏مند سرمایه‏گذاری در عرصه‏هایی بوده‏اند که آسان، زودبازده بوده و دارای کم‏ترین بوده است، به همین خاطر، علاقه‏مندی بیش‏تری برای واردات وجود داشته است، تا کشاورزی، رشد صنایع و تولیدات داخلی. در این میان، سرمایه‏گذاری‏هایی که در عرصه رشد صنایع و تولیدات داخلی صورت گرفت، سرمایه‏گذاری‏های واقعی، خلاق و مبتکر نبوده تا بتواند شرکت‏های بزرگ تولیدی و صنعتی را به وجود بیاورد، بلکه سرمایه‏گذاری‏ها در عرصه‏ تولیدات داخلی در طول سال‏های گذشته، بیش‏تر دنباله‏رو تولیدات دیگر کشورها و به شدت آسیب‏پذیر بوده است. هرچند باید پذیرفت که حمایت‏های لازم از رشد و توسعه صنایع و تولیدات داخلی در طول سال‏های گذشته وجود نداشته است.
بر این اساس، پیشنهادهای لازم برای کاهش اتکا به دالر و ثبات در ارزش واحد پول ملی عبارتند از:
1ـ تغییر حرکت اقتصادی کشور به سوی یک اقتصاد صنعتی و تولیدی، افزایش میزان صادرات، کاهش واردات و مثبت‏تر شدن بیلانس یا تراز تجاری کشور. در این بخش، با توجه به ظرفیت‏ها و پتانسیل‏های بالای کشور در بخش کشاورزی، باید حمایت‏های لازم از رشد و توسعه‏ این بخش صورت بگیرد و یک اقتصاد صنعتی بر پایه تولیدات کشاورزی، شکل بگیرد.
2ـ حرکت نظام اقتصادی کشور به سوی یک نظام اقتصادی مدرن. ایجاد بازار بورس و سهام‏بندی شرکت‏ها، موسسات و ارگان‏های اقتصادی دولتی و خصوصی، می‏تواند به عنوان جایگزینی مناسب به جای لیلام دالر برای تنظیم میزان پول در گردش کشور مورد استفاده قرار بگیرد. حضور بازار بورس در بسیاری از کشورها باعث تحرک و پویایی اقتصاد این کشورها شده است؛ اما برای ایجاد چنین بازاری، نظام اقتصادی کشور باید بتواند شرکت‏ها و موسسات بزرگ اقتصادی و پویا را به وجود بیاورد.
3ـ ایجاد و چاپ اوراق بهادار و باارزش. بانک مرکزی کشور در طول سال‏های گذشته بارها وعده داده که اوراق باارزش و بهادار را چاپ و توزیع می‏کند. با چاپ این اوراق و خرید و فروش آن، می‏توان میزان پول در گردش کشور را تنظیم کرد. از آن‏جایی که مشکل عمده در ارزش واحد پول افغانی در مقابل دالر و دیگر اسعار خارجی، کاهش ارزش آن است، با فروش اوراق باارزش و جمع‏آوری پول افغانی از بازار، می‏توان به افزایش ارزش پول افغانی و ثبات نرخ برابری آن با دالر، کمک کرد. با افزایش ارزش واحد پول افغانی نیز بانک مرکزی می‏تواند پول افغانی را به بازار تزریق کند.
البته با توجه به وضعیت اقتصادی موجود کشور، راه‏های دیگری می‏تواند برای کاهش اتکا به دالر وجود داشته باشد، اما برای پیدا کردن این راه‏ها، حکومت باید بتواند به خوبی از دیدگاه‏های نخبگان اقتصادی کشور استفاده کند و با راه‏اندازی فعالیت‏های تحقیقی و تطبیقی در ابعاد مختلف، به این راه‏ها دست پیدا کند.

0 پیام‌