نقش دولت در پیوند ملی

بخش چهارم
یکی از مسلمات زندگی انسان این است که بشر در طول تاریخ همواره بامشکلات و مصائب دست و پنجه داده و کوشیده است که زندگی خود راطبق معیار های انسانی و منطقی عیار سازد و از رهیافت های دینی و آموزه های اخلاقی مسیر زندگی اش را در حیات اجتماعی پربار و پرثمر سازد ولی در مسیر موانع و مشکلات عدیده بروز می کند و آسیب هائی به ساخت اجتماعی وارد می شود که زندگی را درکام انسان تلخ نموده منجر به اختلافات و نابرابری ها و سلطه ها و سلطه جوئیها و استفاده های نامشروع از حکومت و حاکمیت می شود.
حال در طی چنین رویداد های اجتماعی است که حاکمیت های توتالیتر حاکمیت های معتدل و عدالت پسند از همدیگر متمایز می شود. معمولاً  حکومت هائی که مبنای مردمی دارند و از متن منطق مردم به کرسی حکومت داری رسیده اند از چنین بحران ها با امتحان دادن های درست خود پخته و ورزیده بیرون آمده اند و شکاف های اجتماعی را بگونه بافت داده و تمام مشکلات های از نوع مشکلات مردمی را خواسته اند با مراعات عدالت ازمیان برداشته  و انسانیت را در نظر گرفته اند. برعکس حکومت هائی که بر مبنای زور و غالبیت بالای سرنوشت مردم تکیه نموده اند و جز خود و مصالح شخصی وگروهی خود کسی دیگری و چیزی دیگر برای شان مهم نبوده و ارزش نداشته آنان جهت بقای خود از هر نوع طرفند استفاده کرده تا توانسته اند شکاف های اجتماعی را بیشتر نموده تا خود در مسند قدرت باقی بمانند.
اما اینگونه برداشت ها و دید غیر مردمی در منطق بشری امروزی قابل توجیه نیست و حکومت های که  علیه مردم بوده اند و مردم را جزء مطیع بلامنازع شان شناخته اند امروزه حساب های ناتسویه شده  با مردم شان زیاد دارند امروزه اگر مشاهده می شود موج از  نارضایتی در کشورهای عربی و ایران دیده می شود نتایج هم چون افکار بوده که تا توانسته از ضعف مردم بهره برده و بر مردم حکومت رانده اند و از خود چیزی جز وحشت و ظلم و استبداد و کام جوئیهای ناروا بجای نگذاشته اند.  و حیثیت ملت خود را برباد داده اند حال در برابر امواج مطلاطم اعتراض کنندگان قرار گرفته اند وپیش بینی می شود سرنوشت استبدادگران که اکنون ملت علیه آنان شوریده اند مانند حسنی مبارک و بن علی خواهد بود.
در  کشور ما افغانستان آسیب شناسی اجتماعی با وجود پیچیدگی ها و بغرنجی هائی که دارد در عین حال ساده و روان هم هست، زیرا مشخصات افغانستان در ناکار آمدی دولت های گذشته و ظلم و ستم که بر ملت ها روا داشته شده است و شکاف های اجتماعی، فرهنگ های متنوع و جدا از هم و متضاد از عوامل اولیه و ساده آسیب های روابط اجتماعی و خسارات که از این ناحیه بوجود آمده است میباشد تقریباً چیزی دسته بندی شده و مشخص برای کسانی که می خواهند در زمینه وحدت و همبستگی ملی و در نهایت برای پیوند ملی انجام دهند موجود است و از این دسته بندیها می توان راهکار ها و راه یافت های مشخص را نیز باز شناسی کرد و عملاً بدون معطلی و رهنمایی دست بکار شد. تا شکاف های اجتماعی و آسیب های اجتماعی بدتر از گذشته و حال نشده و اقدامات لازم از ضرورت های عصر و روزگار ما است. یکی از آن اقدامات بسیط و ساده اصلاحات است که دولت چندین سال است شعار اصلاحات را سر میدهد و اصلاحات را جزء برنامه خود قرار داده ولی اینکه در مسیر اصلاحات است یا نام و عنوان آن و در واقع ملاحظات جای اصلاحات را گرفته است موضوع چیزی دیگر است که باز هم به دولت و کارآیی آن برگشت می کند.
 از اینکه از کلمه اصلاح و اصلاحات تعبیرهای مختلف شده است و چه بسا از آن بر عکس بهره برداری نامشروع صورت گرفته است لازم است این کلمه تعریف شود.
شهید مطهری در کتاب نهضت های اسلامی در صد سال اخیر در صفحه 6 تعریف اصلاح را  چنین بیان میدارد: “اصلاح یعنی سامان دادن به روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نقطه مقابل فساد است که به مفهوم ایجاد اختلال و نابسامانی در روابط اجتماعی اقتصادی و… می باشد. واژه اصلاح و افساد از زوج های متضاد مفاهیم قرآنی است که به کمک یگدیگر بهتر شناخته می گردد.”
بناءًً اصلاحات که از طرف دولت افغانستان در نظر گرفته شده است تنها بعد اداری و اقتصادی را شامل می شود در حالیکه مهم تر از این دوبعد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است. اصلاحات اداری باید فرهنگ شود و این فرهنگ تا روابط اجتماعی و زمینه های درست و نادرست روابط اجتماعی از همدیگر سنجیده نشود.کار ساز نمی باشد چون در اصلاحات اداری آن اندازه مافیایی عمل شده است که نه رئیس جمهور متوجه آن قضیه شده و نه کسی که در درون اداره است اصلاحات پذیر است.
سوال این است که چرا در افغانستان روابط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی همیشه به حد اعلایی از شکننده گی خود می رسد آیا در این زمینه می شود کشور های خارجی و همسایه های افغانستان را مقصر دانست و مشکلات داخل کشور را بعد خارجی بخشید نویسنده بعدی از مسأله سیاسی را قبول دارد که شاید عامل خارجی داشته باشد ولی ابعاد دیگری مشکلات های ما به روابط و نوع روابط داخلی ما بستگی دارد.
در کلیت امر مطالعات در درون اجتماع به اساس قوم و سمت و گذشته هاست و این از ساخت سیاسی و از رده های بالای کشوری ما است نه از مردم عادی و کارگر ساده دل که به نان و رزق روز مره خود گرفتاراند. بنا بر این باید اول مطالعات در مورد ساخت سیاسی کشور عوض شود و مطالعات ملی به اساس منافع علیای ملی صورت گیرد بعد اصلاحات از نوع اجتماعی و فرهنگی و سیاسی  در حوزه کار دولت قرار گیرد.               

0 پیام‌