ضرورت اصلاحات در دانشگاه‌های افغانستان

یاسر فهیم

زهرا خاوری دانشجوی سال چهارم دانشکده وترنری – دام‌پزشکی –  دانشگاه کابل هفته گذشته در خوابگاه دخترانه‌ این دانشگاه خودکشی کرد و این امر اسباب اعتراض گسترده‌ای را در میان دانشجویان این دانشگاه و اصحاب رسانه‌های اجتماعی نسبت به وضعیت تبعیض‌آلود و سیستم کهنه و فرسوده‌ آموزشی در دانشگاه‌های دولتی افغانستان فراهم کرد. علت و انگیزه‌ دقیق خودکشی وی هنوز روشن نیست ولی ظاهراً نشانه‌هایی از رد پای استاد راهنمای پایان‌نامه تحصیلی‌اش در این پرونده وجود دارد و بر بنیاد برخی گزارش‌ها، مسئولان خوابگاه دخترانه نیز در انتقال به موقع وی به بیمارستان غفلت کرده و زمینه‌ فوت او را فراهم کرده‌اند. پایان‌نامه زهرا چندین‌بار از سوی استاد راهنما به دلایل مشکوک و قابل تأمل رد شده و این امر شائبه تأثیر این کار در خودکشی وی را تقویت می‌کند. زهرا مثل بسیاری از جوانان جویای نام و نان این کشور از یکی از ولایت‌های محروم و دورافتاده‌ به خاطر آموختن و یادگیری به کابل آمده بود و باور داشت که مسیر خوشبختی برای افرادی مثل وی که بار سنگین فقر و محرومیت را بر شانه‌هایش حمل می‌کنند تنها از میان گذرگاه‌های صعب‌العبور دانش و دانایی می‌گذرد و داشتن آینده روشن در گرو وقف‌ زمان حال برای افزایش مهارت‌های علمی است، اما پیش از آنکه به نام و نان برسد، به زندگی پایان داده و رخ در نقاب خاک فروبرد.

خودکشی پرسش‌برانگیز و قابل تأمل زهرا یکبار دیگر نقدهای جدی‌ را حواله نظام دانشگاهی کشور کرده است. انگیزه‌ این خودکشی هنوز به صورت دقیق روشن نیست. مسئولان وزارت تحصیلات عالی وعده داده‌اند که این پرونده را به صورت جدی مورد بررسی قرار داده و نتایج آن را با مردم شریک می‌‌سازند. اگرچه علت خودکشی هنوز روشن نیست و باید منتظر ماند تحقیقات نهادهای مسئول به کجا منتهی  می‌شود و آیا سرنخی از این پرونده به دست می‌آید یا خیر، اما یک چیز روشن‌تر از آفتاب است و آن وجود فساد، تبعیض، تعصب و کیفیت نازل دروس در دانشگاه‌های دولتی افغانستان است که هم انگیزه‌ دانشجویان را از بین برده و سر امیدها و رؤیاهای آن‌ها را به سنگ می‌زند و هم مانع تحقق اصلاحات گسترده و بنیادین در نظام دانشگاهی کشور می‌شود. این وضعیت در دانشگاه‌های کشور سبب گردیده است که شهروندان با استفاده از فضا و جوی که بعد از خودکشی زهرا ایجاد شده به فساد، تبعیض، تعصب و کیفیت نازل دروس دانشگاه‌ها اعتراض کرده و خواهان انجام اصلاحات اساسی در نظام دانشگاهی کشور شوند.

قصه پرغصه آزار و ازیت دانشجویان در دانشگاه‌های دولتی توسط استادان این دانشگاه‌ها و سخت‌گیری‌های بی‌مورد این استادان بر سر دانشجویان امر نو و تازه نیست و سر دراز دارد. شماری از استادان «عهد عتیق» و «عهد جدید» یا کهنه و نو این دانشگاه‌ها که نه حامل و پرچم‌دار علم و آگاهی دوران قدیم اند و نه برخوردار از دانش مدرن، به خاطر پنهان‌کردن ضعف و کم‌سوادی‌شان، از آزار و ازیت دانشجویان و سخت‌گیری‌های غیرضروری به عنوان یک استراتژی استفاده می‌کنند. این استادان در پشت روش اقتدارگرایانه‌ سنگر گرفته و دانشجویان را چنان سرکوب می‌کنند که دیگر هرگز جرأت نکنند پرسشی را از استاد مطرح کرده و یا دیدگاه‌های او را به چالش بکشند. این استادان که شمارشان کم هم نیست، یکی از موانع عمده فراراه اصلاحات در دانشگاه‌های افغانستان‌ اند و منافع‌شان را در حفظ وضع موجود و مقاومت در برابر هرگونه تغییر در نظام دانشگاهی کشور می‌بینند.

خواست اصلاحات در نظام دانشگاهی افغانستان از سوی شهروندان این کشور موجه و انجام اصلاحات یک نیاز فوری و ضروری است. اصرار بر ماندن استادان فاقد صلاحیت و وجاهت علمی بر کرسی تدریس در موجودیت جوانان تحصیلکرده و فرهیخته‌ای که از دل وضعیت پساطالبان قد کشیده اند، بازی با سرنوشت نسل نو و تیشه‌زدن به ریشه این مملکت است و هیچ توجیه قانونی و اخلاقی ندارد. از دل فرصت‌های شانزده سال گذشته به اندازه‌ کافی نیروی انسانی متخصص و کادرهای ورزیده و مجرب در تمام بخش‌ها ظهور کرده اند که می‌توانند سکان تدریس در دانشگاه‌های افغانستان را در دست گرفته و کشتی طوفان‌زده تحصیلات را به ساحل سلامت برسانند. تعویض و جابجایی این نسل تحصیلکرده با استادان کهنه‌فکر و کم‌سوادی که از گذشته به میراث مانده و نه درک زمانه را دارند و نه درد آن را، کمترین کاری است که وزارت تحصیلات عالی افغانستان باید انجام دهد. اگرچه در یک‌ونیم دهه گذشته عده‌ای از افراد لایق و شایسته به جمع کادرهای علمی دانشکده‌های دانشگاه‌های دولتی افغانستان راه پیدا کرده اند، اما شمارشان اندک و ناچیز است و در وضعیت بد و غم‌انگیز دانشگاه‌ها چندان تغییر اساسی و بنیادین رونما نگردیده است. وضعیت بد دانشگاه‌های دولتی ریشه در فقدان نیروی متخصص و مجهز با دانش مدرن در کشور ندارد بلکه ناشی از نگاه کارگزاران نظام دانشگاهی کشور از عینک سیاسی و تباری‌ به استخدام کادرها است. هنوز در استخدام کادرهای علمی، درست مثل استخدام در ادارات خدمات ملکی کشور، علایق و نگرش‌های تباری و سیاسی حاکم است و افراد نه کاملاً بر مبنای شایستگی و لیاقت که بر اساس تعلقات سیاسی و تباری به دانشکده‌ها راه می‌یابند.

این نگاه سیاسی و تباری به نظام دانشگاهی کشور باید تغییر کرده و اصلاحات واقعی و بنیادین در دانشگاه‌های افغانستان اعمال شود. هر نوع برخورد سیاسی با این مسأله و غفلت در انجام اصلاحات پیامدهای ناگوار دارد و سرنوشت جمعی کشور را متأثر می‌سازد. در نظام دانشگاهی کشور باید چنان اصلاحات اساسی و بنیادین انجام شود که دیگر نسل نو و دانشجوی کشور با واردشدن در محیط دانشگاه انگیزه درس‌خواندن‌اش را از دست نداده و با شور و شوق تمام به تحصیل ادامه دهد و فرایند توسعه‌ افغانستان را که بعد از سال ۲۰۰۱ میلادی کلید خورد تکمیل کند.

0 پیام‌