ضرب المثل ها؛ آیینه حکمت کهن ما – 4

 چنان‎که در نوشته‎ی پیشین تذکر دادیم ضرب المثل‎ها را از دیدگاه‎های گوناگون می‎توان دسته‎بندی کرد. یک مورد هم دسته‎بندی آن‎هاست بر پایه‎ی منبع و جایی که ضرب المثل‎ها پدید آمده اند. شماری از ضرب المثل‎ها ریشه در تاریخ کهن آریاییان دارد یعنی سرچشمه‎ی روایت، حکایت یا قصه‎ی مربوط به تعدادی از ضرب المثل‎ها منبع‎های تاریخی آثار زبانی و ادبی خود ماست

خروس بدبانگ
چنان‎که در نوشته‎ی پیشین تذکر دادیم ضرب المثل‎ها را از دیدگاه‎های گوناگون می‎توان دسته‎بندی کرد. یک مورد هم دسته‎بندی آن‎هاست بر پایه‎ی منبع و جایی که ضرب المثل‎ها پدید آمده اند. شماری از ضرب المثل‎ها ریشه در تاریخ کهن آریاییان دارد یعنی سرچشمه‎ی روایت، حکایت یا قصه‎ی مربوط به تعدادی از ضرب المثل‎ها منبع‎های تاریخی آثار زبانی و ادبی خود ماست.
از آن گونه ضرب المثل‎ها یکی هم همین «خروس بدبانگ» است. این مثل در مورد کسی به‎کار می‎رود که گفتار و کردارش به‎‎موقع و به‎جای مناسب نباشد و در هرکجا، هرچه به زبانش آمد می‎گوید؛ بدون آن‎که رعایت حال و مقام سخن و گفته‎اش را بکند. حال ببینیم کدام واقعه‎ی تاریخی سبب پیدایش این مثل شده است.
عصر سامانیان یکی از دوره‎های طلایی تاریخ پس از اسلام در حوزه‎ی فرهنگی ماست و یکی از چند کار بزرگ و ارزشمند زبانی و فرهنگی این دوره با نام ابوعلی محمد فرزند ابوالفضل محمد بلعمی گره خورده است. وی عهده‎دار وزارت سامانیان در نیمه‎ی دوم قرن سوم هجری بود و افزون بر این شغل مهم، دو کتاب گران‎بهای «تفسیر طَبری» و «تاریخ طبری» زیر نظر و سرپرستی مستقیم وی از زبان عربی به زبان پارسی دری ترجمه شده است و خوش‎بختانه هر دو کتاب از گزند روزگار محفوظ مانده و در دسترس مشتاقان زبان شیرین پارسی دری قرار گرفته است.
در تاریخ طبری، که دربر دارنده‎ی حوادث تاریخی و اساطیری بشر از آغاز آفرینش جهان تا شروع قرن چهارم اسلامی (302 هـ.ق) است، حکایتی در باره‎ی گیومرث آمده است که ریشه‎ی این ضرب المثل را بیان می‎دارد. از روی این حکایت روزی گیومرث، که برپایه‎ی برخی از روایت‎ها نخستین انسان و نخستین پیامبر آریاییان است، در وقت نماز پیشین، خروس سپیدی را دید که در میان راه ایستاده و ماکیانی در کنار آن است. ماری هر دم قصد آن ماکیان می‎کرد اما خروس بر مار حمله می‎برد و نمی‎گذاشت که به ماکیان زیانی برسد. هر باری که خروس مار را می‎زد بانگ و صدایی خوش می‎کشید. آن بانگ و جنگ، خوش گیومرث آمد و گفت: از میان مرغان این مرغ عجیبی است که برجفت خود سخت مهربان است که او را نگه می‎دارد و برای زنده ماندن آن، با دشمن انسان، یعنی مار، می‎جنگد و از این دانسته می‎شود که طبیعت مرغ با طبیعت انسان در دشمنی با مار بسیار نزدیک است. به همین سبب گیومرث با سنگی مار را زد و کشت. آن مرغ به خاطر این عمل نیک گیومرث، بانگ خوشی کشید. این کار مرغ باز هم خوش گیومرث آمد؛ از غذایی که در دست داشت، کمی پیش خروس انداخت. خروس شروع کرد به نول زدن بر زمین و صدا کشیدن و با آن، جفت خود، یعنی ماکیان را به خوردن خواست و هیچ نخورد، تا آن ماکیان آمد. گیومرث گفت: با این هنرها و طبیعت، سخاوت نیز دارد. وی این کار را به فال نیک گرفت که باید دشمنان آدم را نابود کند. وی گفت: یکی از دشمنان فرزند آدم مار است، و خروس با مار جنگ می‎کند، این مرغ بسیار خوش طالع است و داشتن آن واجب است. پس خروس و ماکیان را برای فرزندانش برد و گفت: این‎ها را خوب نگهداری کنید که طبیعت آن‎ها با طبیعت آدمی نزدیک و فال آن بسیار نیک است.
به همین سبب آریاییان و مردم عجم، خروس را و بانگ آن را خجسته و نیک می‎دانند، به‎خصوص خروس سپید را، و می‎گویند در خانه‎یی که خروس سپید باشد، شیطان و جنیات  در آن وارد شده نمی‏تواند. اما بانگ خروس را در وقت نماز شام بد می‎دانند و آن را به فال نیک نمی‎گیرند. سبب آن چنین است که برای گیومرث از این بانگ شامگاهی زیان و ضرر رسیده بود. روزی آن خروس در وقت نماز شام بانگ کرد، و مردم هرگز در آن وقت از آن مرغ، بانگ نشنیده بودند. همه گفتند که این بانگ در این وقت، چه می‎تواند بود. تا دیدند گیومرث مرده بود.
از آن پس تا امروز مردم، بانگ خروس را در هنگام شام به فال بد می‎گیرند و می‎گویند که هر خروسی که در شام آذان بدهد و صاحب خروس، آن را بکشد، بدی و ضرر از وی دفع گردد و اگر نکشد آن شخص در بلا می‎افتد.
در این تاریخ آمده است که در یک مورد بانگ بی‎وقت خروس سپیدی سبب نجات سیامک می‎گردد. سیامک فرزند خوب‎روی و نیرومند گیومرث بود. هنگامی‎که این کودک از مادر زاده شد او را سیامک نام کردند. چون او را پیش گیومرث آوردند، بسیار زیبا و نیکوروی بود، مادرش را گفت که این را خوب نگهدار که در او آینده‎ی خیلی تابناک و بزرگ می‎بینم و در آنجا که او را می‎پرورانی، خروسی سپید با ماکیان در آن خانه نگهداری کن تا دیوها به او گزند نرسانند. مادرش شاد گشت و چنان کرد که گیومرث گفته بود. زمانی‎که دیوان آگاه شدند که سیامک پدر همه‎ی پادشاهان خواهد شد، تدبیر کردند که وی را هلاک سازند. ماری را بگرفتند و شب‎هنگام در خانه‎یی که سیامک بود انداختند. آن خروس سپید چون مار را دید، آذانی داد بی‎وقت و خلاف عادت خویش؛ مثل کسی‎که بیگانه را ببیند و صدا بکشد. مادر پسر آگاه شد و گفت: این خروس بی‎وقت آذان داد. در تاریکی شب چراغ خواست و در خانه ماری بسیار بزرگ و خوفناک دید. آن مرغ از مار ترسیده بود. فریاد کشید تا آمدند و آن مار را کشتند.
در این‎جا نیز خروس بی‎وقت آذان داده است ولی از کشتن او خبری نداده‎اند چون این بانگ خروس سبب نجات سیامک از مرگ حتمی گردید.

0 پیام‌