شبی که افغانستان از ته دل خندید؛ شما مجعزه گرید بچه ها!

این پیروزی واقعا وصف نشدنی بود، این را از چهره جوانان و نوجوانانی که در آن شب تاریخی و فردای آن به جاده‌ها آمده بودند و فردای آن روز اعضای تیم ملی را از میدان هوایی تا استدیوم غازی همراهی کردند، می‌شد به خوبی احساس کرد، فقط باید با آنان می‌بودی و ارزش این پیروزی را درک می‌کردی. و این بدان جهت بود که این پیروزی، دستاورد قهرمان‏های ساختگی، رسانه‌ای و اسطوره‌ای نبود. پیروزی، حاصل دسترنج جوانان محروم و رنج کشیده‌ای بود که با تحمل همه‌ای نداشته‌ها و محرومیت‌ها، مردانه و غیورانه در میدان نبرد با حریفان حاضر شدند و با سخت‏کوشی و تلاشی که این قلم عاجز از توصیف آن هست، مبارزه کردند.

دقیق یادم نیست که ساعت هفت و چند دقیقه‌ ای چهارشنبه شب تاریخی و به یاد ماندنی را نشان می‌داد؛ اما یادم هست که بعد از یک روز پر اضطراب و دیدن یک بازی پرهیجان و نفس‌گیر، وقتی داور (نفری) بازی نفس‌گیر افغانستان-هند، آخرین ویسل را در شهر کیتمندو در کشور نپال نواخت و پیروزی غرورآفرین افغانستان را اعلام کرد، ناگهان صدای هلهله و شادی از نقطه نقطه‌ای افغانستان از جمله کابل پایتخت، به آسمان رفت و “کیتمندو”، به شهر آرزو و خاطره‌های میلیون‌ها شهروند افغانستان تبدیل شد.
شور، هیجان و شعف برفضای کابل پایتخت حاکم گردید و هزاران جوان و نوجوان و حتی پیرمردان انرژی گرفته از این پیروزی هیجان انگیز، با حضور در جاده‌های غبار گرفته‌ای کابل، به جشن و پایکوبی پرداختند. گویی که شهر کابل بعد از سال‏ها سکوت و تجربه‌ای دود، نارنجگ، انفجار و انتحار، برای نخستین‏بار بود که لبخندی از شادی و عشق برلبانش جاری می‌گشت و برای اولین‏بار جوانان و نوجوانان کابلی که از باده‌ای قهرمانی شیربچه‌های خراسان سرمست شده بودند، نمی‌توانستند آرام و ساکت باشند.
آری، این پیروزی واقعا غرورآفرین بود و این را به ویژه وقتی پس از پایان بازی به جاده‌های شهر سر می‌زدی، به خوبی درک می‌کردی. جاده‌های که آهنگ طرب‏انگیز پیروزی را زمزمه می‌کردند و آن‏چنان می‌نمودند که گویا تمامی در و دیوار شهر از این پیروزی سرمست بود. حتی فردای آن روز، استدیوم ورزشی غازی با همه گنجایش و وسعتش، در مقابل شور و عشق این جوانان، کم‏آورد.
در شب پیروزی، وقتی به یکی از چهارراهی‏های شهر(چهار راهی شهید) رسیدم و بی‌تابی جوانان و نوجوانان را در شادی کردن و ابراز احساسات شان به نظاره نشستم و در حالی که در ذهنم به آنان حق می‌دادم چنین خوشحال باشند، ناگهان این سئوال به ذهنم خلجان نمود که چرا آنان حق دارند و چرا اصلا خودم چنین شادم که هرچه فریاد می‌زنم، خالی نمی‌شوم؟
این پرسش ناخودآگاه مرا به دو قطب متضاد برد؛ گذشته‌ سیاه و آینده‌ای نامشخص.
همان‏گونه که در همراهی با جماعت فریاد هلهله سر می‌دادم و بی‏اختیار اشک موفقیت جاری می‌ساختم، گذشته‌ای که به جز تحقیر، توهین، شکست، نابودی، ویرانی و هرچیزی دیگری غیر از ساختن و بردن و کسب موفقیت را در خود ندیده است، مرور می‌کردم.
از سوی دیگر، با همه‌ امیدی که این پیروزی به من داده بود، بازهم به آینده نامشخص فکر می‌کردم و لحظاتی حتی هلهله و شادی را از یاد می‌بردم و به جای آن با خود زمزمه می‌کردم: آیا این پیروزی بار دیگر تکرار خواهد شد؟
به هرحال، آن شب به یاد ماندنی به هر وجب از خاک پایتخت؛ از جاده‌های آسفالت؛ اما کنده و رنده‌ای داخل شهر، تا کوچه‌های خاکی ناحیه سیزده‌اش که قدم گذاشتم، همه‏جا یک رنگ داشت و تمامی مردم افغانستان از تمامی رنگ‏ها و نژادها، همه می‌خندیدند و شاد بودند، گویا که همه‌ای شهر با من همنوا شده بودند و یکجا و باهم فریاد وصف‏نشدنی پیروزی را سر می‌دادیم.
این پیروزی واقعا وصف نشدنی بود، این را از چهره جوانان و نوجوانانی که در آن شب تاریخی و فردای آن به جاده‌ها آمده بودند و فردای آن روز اعضای تیم ملی را از میدان هوایی تا استدیوم غازی همراهی کردند، می‌شد به خوبی احساس کرد، فقط باید با آنان می‌بودی و ارزش این پیروزی را درک می‌کردی. و این بدان جهت بود که این پیروزی، دستاورد قهرمان‏های ساختگی، رسانه‌ای و اسطوره‌ای نبود. پیروزی، حاصل دسترنج جوانان محروم و رنج کشیده‌ای بود که با تحمل همه‌ای نداشته‌ها و محرومیت‌ها، مردانه و غیورانه در میدان نبرد با حریفان حاضر شدند و با سخت‏کوشی و تلاشی که این قلم عاجز از توصیف آن هست، مبارزه کردند.
این پیروزی، حاصل مبارزه‌ای بود که از آن شب به بعد، به قصه سرنوشت و امید خیلی از جوانان و نوجوانان زجر کشیده و ستم‌دیده‌ای این مرز و بوم تبدیل شده و روح و جان تازه در آنان دمیده است.
به هر روی، چهارشنبه‏شب، شبی به یاد ماندنی و تاریخی را برای ما رقم زد، شبی که تاریخ جدیدی را برای جوانان این مرز و بوم نوشت؛ در این شب، پیروزیی در تاریخ ملت ما ثبت و ضبط گردید که زبان از توصیفش عاجز و ناتوان است و واژه‌ها در تبیین آن نارسایی می‌کنند.
جوانان غیور ما معجزه آفریدند، آنان باعث شدند که برای اولین‏بار در تاریخ ملت ما همه‌ای مردم فارغ از هر مرزبندی و با تمام وجود یکجا بخندند و باهم شادی کنند. این پیروزی همه و همه را لبریز از سرور و شادی نمود و گلی از لبخند را برلبان تمامی مردم کشور شکوفا کرد.
پیروزی غرورآفرین تیم ملی، نه تنها شادی و نشاط را برای مردم کشور به ارمغان آورد، بلکه این بازی، وحدت و همدلی را نیز در میان آنان بیش‏تر از پیش نمود؛ پیروزی که نمی‌توان آن را در قالب هیچ واژه‌ای توصیف کرد و تنها می‌توان گفت: «بچه‌ها! شما معجزه گرید.»

0 پیام‌