رسانه و توسعه فرهنگی

روند تغییر و دگرگونی اجتماعی ـ فرهنگی از اصل‌های اساسی یک جامعه سالم به شمار می‌رود. جامعه نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد مگر اینکه خودش را مطابق شرایط زمانی عیار ساخته و هم سطح با تغییرات کمی و کیفی زمانه‌اش خودش را دگرگون و متحول سازد. این روند رو به رشد و تکاملی جامعه هیچ حد و مرزی را برنمی‌تابد، طوری‌که اگر نگاهی به سیر تاریخی جوامع بشری بیاندازیم حرکتی جوامع از حالت سنتی و کشاورزی به جوامع صنعتی و مدرن و سپس به جوامع فراصنعتی را می‌توان چونان وضعیت طبیعی یک جامعه سالم و موفق به شمار آورد.

روند تغییر و دگرگونی اجتماعی ـ فرهنگی از اصل‌های اساسی یک جامعه سالم به شمار می‌رود. جامعه نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد مگر اینکه خودش را مطابق شرایط زمانی عیار ساخته و هم سطح با تغییرات کمی و کیفی زمانه‌اش خودش را دگرگون و متحول سازد.

این روند رو به رشد و تکاملی جامعه هیچ حد و مرزی را برنمی‌تابد، طوری‌که اگر نگاهی به سیر تاریخی جوامع بشری بیاندازیم حرکتی جوامع از حالت سنتی و کشاورزی به جوامع صنعتی و مدرن و سپس به جوامع فراصنعتی را می‌توان چونان وضعیت طبیعی یک جامعه سالم و موفق به شمار آورد.

البته بدیهی است که این روند طولانی چند مرحله‌ای گذار از جوامع بدوی به جوامع پیشرفته فعلی نه از روی اتفاق و مشیت الهی بل در بطن یک سری شرایط و زمینه‌های خاص بوجود آمده است. اگر این شرایط و زمینه‌های خاص را ظرفیت فرهنگی و در کل فرهنگ اجتماعی یک جامعه بدانیم پس واضح است که آنچه جوامع را به پیش میراند و دستخوش تحول و دگرگونی می‌سازد فرهنگ و ظرفیت فرهنگی یک جامعه است. در واقع تکامل فرهنگ یک جامعه در طی اعصار مختلف را می‌توان توشه فکری و شناختی و قابلیت افراد آن جامعه برای آفرینش اندیشه و احساسات تازه دانست.

هیچ گونه تغییر و تحول و توسعه‌ای محقق نخواهد شد مگر اینکه بخش فرهنگ تغییرات بنیادین در حوزه ارزش‌ها، هنجارها، عادات و باورهای خود بوجود بیاورد. در جهان معاصر توسعه فرهنگی مهم‌ترین رکن توسعه در یک جامعه شناخته شده است. برخی از جامعه‌شناسان معتقداند که بدون توسعه فرهنگی امکان توسعه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در یک کشور وجود ندارد و تنها زمانی تحول و توسعه همه جانبه امکان‌پذیر است که ظرفیت‌های فرهنگی یک جامعه به رشد و بالندگی رسیده باشد.

موارد ذکر شده بالا به خوبی نشان می‌دهد که اگر جامعه‌ای خواهان گذار از وضعیت بدوی و سنتی به حالت پیشرفته و صنعتی است ناگذیرند تا خود شان را با روند تغییرات و تحولات عیار ساخته و از هرگونه تغییر با روی باز پذیرایی نمایند. البته که هرگونه انقطاع و قطع رابطه با روند تغییر و تحول به عقب ماندگی و توسعه نیافتگی آن جامعه منجر خواهد شد.

افغانستان را می‌توان نماد عینی این انقطاع و ایستایی دانست. حکومت‌های استبدادی و ناکارآمد و جنگ‌های پی در پی به عنوان جوهره درون ماندگار تاریخ معاصر این کشور نه تنها فرصت هرگونه تغییر و تحول بنیادی را از جامعه افغانی گرفت؛ بلکه جنگ و بدبختی و عقب ماندگی را چونان تقدیر تاریخی بر پیشانی هر انسان افغانی حک نمود.

در چنین شرایطی بود که آنچه به عنوان روند طبیعی تکامل در یک جامعه شناخته می‌شود متوقف شده و یا در بهترین حالت حلزون‌وار به حرکت خود ادامه داد.آنچه پس از این تجربه تلخ برای انسان افغانی ضروری مهم به نظر می‌رسید، جا انداختن روند تکاملی جامعه در مسیر اصلی آن بود تا بتوان در این راه پر پیچ و خم تحول و توسعه به پیشرفت دست یافت و جامعه را نیز به سعادت نزدیک کرد.

ده سال گذشته فرصت خوبی برای افغانستان بود تا موتور متوقف و ایستای جامعه را به حرکت آورده و به توسعه که در رأس آن توسعه فرهنگی می‌باشد، دست بیابد. کوشش‌های نیز در این راستا صورت گرفت. آنچه به صورت عینی و ملموس در فضای پس از جنگ افغانستان در حوزه فرهنگ به چشم می‌خورد گسترش چشم‌گیر رسانه‌های آزاد و دولتی می‌باشد.

در افغانستان هم اکنون  بیش از چند صد نشریه آزاد و دولتی و رادیو و تلویزیون‌های خصوصی زیادی فعالیت می‌کند و از نظر کمی به حد بالای رشد کرده است که این در ذات خود می‌تواند ارزنده و پر اهمیت باشد؛ اما آنچه واضح است صرفاً رشد کمی فرهنگی و رسانه‌ای بدون رشد کیفی آن پاسخگوی نیازهای اساسی جامعه افغانستان نخواهد بود و نمی‌تواند به آنچه که ما از آن بنام توسعه فرهنگی یاد کردیم بیانجامد.

رسانه را می‌توان از ارکان اصلی یک جامعه توسعه یافته و دموکراتیک دانست. از آنجایی که رسانه‌ها نقش اطلاع‌رسانی را دارا می‌باشند و در حقیقت با اطلاع‌رسانی به مردم است که در خودآگاهی آن‌ها می‌تواند تاثیرگذار باشد، نقش کلیدی و پر اهمیت را در حوزه توسعه و فرهنگ‌سازی یک کشور بازی می‌کند. گذار از جوامع کشاورزی به سوی جامعه صنعتی و فراصنعتی مستلزم افزایش شتاب دگرگونی‌های تکنالوژی و اجتماعی و ارتباطی است و کاری که رسانه‌ها در این مراحل گذار انجام می‌دهند دست‌کاری در رفتار و نگرش‌های گذشته مردم است تا باورها و اعتقادات واپس‌گرا و خرافی شان را کنار گذاشته و به سوی تغییر و تحول و توسعه گام بردارند.

رسانه‌ها با آگاهی دادن به مردم در زمینه‌های مختلف نقش اساسی و تسهیل کننده در توسعه یک جامعه دارد. در شرایط که سطح آگاهی عامه مردم افغانستان پایین است رسالت رسانه‌ها به مراتب سنگین‌تر خواهد بود؛ زیرا در شرایط افغانستان وظیفه توانا کردن جامعه از طریق آگاهی دادن به آنان تنها بر دوش رسانه‌ها است.

با توجه به همه حرف‌هایی که در مورد نقش مهم رسانه‌ها در آگاهی دادن به مردم و همچنان در تغییر و توسعه گفته شد هرگونه بالا بردن سطح کیفی رسانه‌ها در کنار رشد کمی که به توانایی رسانه‌ها بیانجامد می‌تواند چونان آب در هنگام تشنگی، مسیر خشک و بی‌آب و علف تغییر و توسعه در افغانستان را سیراب نماید.

0 پیام‌