جشن سده؛ دهم دلو جشن بزرگ و تاریخی سده

 

بخش اول و دوم
یکشنبه دهم دلو (بهمن) برابر می‎شود با روزی که از گذشته های دور مردمان خطه‎یی بزرگ، که از دریای سند تا دریای دجله و خلیج فارس و همه‎ی آسیای میانه را تا جاهایی از خاک چین امروز در بر می گیرد، زیر نام سده، جشن می گرفتند. این جشن یادگاری ست کهن از نیاکان فزرانه‎ی‎ ما که به هر دلیلی می خواستند شادی کنند و زندگی را با خوشی و سرور بگذرانند. برای آشنایی با چندوچون این رسم باستانی و نیز زنده ساختن خاطرات بسیار کهن و ارزشمندی که در دل کتاب ها و آثار فرهنگی این حوزه به نام سده باقی مانده، به سراغ گذشته ها می رویم.    
معناهای سده
در باره‎ی معنای واژه‎ی سده هم اختلاف است. در منبعی این معنا ها را برای این کلمه آورده است:
الف) سده منسوب به شماره‎ی سد (صد) است و در اصل در پهلوی «سدک»  بوده و به همان صورت در عربی هم «سدق» و «سذق» شده است. شماری این وجه را نپذیرفته اند.
ب) نام دهکده‎یی است در اصفهان ایران.
ج) نام درختی است در دارالرمه در ماوراء النهر که تنه‎ی آن چنان بزرگ شود که به دشواری در بغل سه چهار کس آید.
دلیل‎های پیدایش
 سده از جشن های آریاییان بسیار قدیم و حتا پیش از ظهور دین زردشتی است که در باره‎ی کیف و کان پیدایش آن نظرات متفاوت و مختلف ارائه شده است؛ بدین گونه:
1ـ بنا بر پاره‎یی از روایت‎ها از این جهت آن را سده گویند که پنجاه روز و پنجاه شب به نوروز مانده است. منوچهری شاعر بزرگ عصر سلطان محمود و مسعود غزنوی، در قصیده یی طولانی به پیشواز بهار، در این چند بیت، سخن از این نکته به میان آورده است:
بر لشکر زمستان نوروز نامدار
کرده است رای تاختن و قصد کارزار
وینک بیامده است به پنجاه روز پیش
جشن سده طلایه‎ی نوروز و نوبهار
پنجاه روز مانده که تا من چو بندگان
در مجلس تو آیم با گونه گون نثار
و به همین دلیل جشن سده، پیشاهنگ جشن نوروز پنداشته می‎شده است. فرخی در این بیت،  بدین نکته اشاره کرده است:
سده آمد که ترا مژده دهد از نوروز
مژده بپذیر و بده خلعت و کارش بطراز
2ـ در این روز تعداد فرزندان گیومرث (نخستین آدم آریایی) به صد رسیده است. گیومرث پس از آن که صاحب فرزند صدم شد بنای عروسی آنان را گذاشت و آنگاه که دختری را با پسری تزویج کرد شب آن را جشن گرفت و آتش افروخت. این رسم از آن زمان به بعد رواج پیدا کرد.
3ـ از این جشن تا زمان گردآوری غله، صد روز باقی است زیرا در ناحیه‎های معتدل، حدود پنجاه روز پس از نوروز می توان حاصلات گندم، و به ویژه جو را برداشت. در تأیید این مطلب باید گفت که همین اکنون در جنوب خراسان ایران همزمان با آتش افروزی در مراسم برگزاری همین شب، شعرگونه‎ی ذیل را می خوانند:
سده، سده، صد به غله، پنجه (پنجاه) به نوروز
4ـ در این شب صد روز از زمستان می گذرد. در سال نمای (تقویم) کهن آریاییان، یک سال به دو بخش نابرابر تقسیم می شد: فصل گرما از اول فروردین (حمل) تا پایان مهر (میزان)، و فصل سرما از اول آبان (عقرب) تا پایان اسفند (حوت). روز دهم بهمن (دلو) میانه‎ی زمستان است که در آن سرما به اوج خود می رسد و از شروع زمستان درست صد روز می گذرد. آنان عقیده داشتند که با افروختن آتش، به تقویت گرمای زیر زمین کمک می کنند.
5ـ این جشن که نزد همه‎ی اقوام، به‏ویژه آریایی ها مقدس بوده است رابطه‎ی به‎خصوصی با آتش دارد و منشأی آن برمی گردد به داستان پیدایش آتش که بنا بر روایت شاهنامه‎ی فردوسی تا روزگار هوشنگ پیشدادی آتش برای آریایی ها شناخته نبوده است. در این روز، هوشنگ با تنی چند از ملازمان به سوی کوهی می‎رود. از دور ماری تیره تن و تیز تک را می بیند که دود از دهانش برمی خیزد. هوشنگ با نیروی تمام سنگی به سویش پرتاب می کند. به گفته‎ی فردوسی:
یکی روز شاه جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس هم گروه
پدید آمد از دور چیزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز
دو چشم از برِ سر چو دو چشمه خون
ز دود دهانش جهان تیره گون
نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ
گرفتش یکی سنگ و شد پیش جنگ
به زور کیانی بیازید دست
جهان سوز مار از جهان جُو بجَست
برآمد به سنگ گران سنگِ خورد
هم‎این و هم‎آن سنگ بشکست خورد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته و لیکن ز راز
پدید آمد آتش از آن سنگ باز
 سنگی را که هوشنگ به سوی مار انداخته بود به سنگی دیگر برخورد و به این ترتیب فروغ آتش پدیدار شد و راز آتش کشف گردید. جشن سده را یادبودی از این واقعه می دانند.
بنا بر روایت ها اهریمن، مار را که مظهر و همریشه‎ی مرگ است، پدید آورد و اهورا مزدا در برابر آن و برای رویارویی با آن، آتش را آفرید و به این ترتیب آتش مقدس شد و هوشنگ شاه به مجرد دیدن آن، اهورامزدا را سپاس گفت:
که او را فروغی چنین هدیه داد
همین آتش آنگاه قبله نهاد
به شادی این نور، آتشی برافروختند و بر گرد آن به شادی و سرور پرداختند و نام آن را سده گذاشتند. 
 به روایت دیگر، در این روز اهریمن بدکنش، سرما را به شدت خود می رساند تا به اهورامزدا گزند برساند؛ اما نیروی اهورایی برای مقابله با این سرما، در این روز آتش را می آفریند.
در پاره‎یی از روایت های کهن آمده است که در این روز، دوزخ از زمستان پدید آمد و از این رو آتش می افروزند تا شر آن برطرف گردد. 6ـ روایت دیگر را ابوریحان بیرونی در یگانه کتاب فارسی اش «التفهیم» آورده است که در آن به پیروزی فریدون بر ضحاک و کارروایی های ارماییل پرداخته شده است، بدین گونه:

«سدَه چیست؟ آبان روز (دهم هرماه خورشیدی) است از بهمن ماه، و آن دهم روز بود، و اندرشبش که میانِ روز دهم است و میان روز یازدهم، آتش ها زنند به گوَز (جوز، چهارمغز) و بادام و گِرد بر گِرد آن شراب خورند و لهو (بازی و سرگرمی) و شادی کنند. و نیز گروهی از آن بگذرند (انجام دهند) به سوزانیدن جانوران… و امّا سبب آتش کردن (روشن کردن آتش) و برداشتن (آتش بازی کردن) آنست که بیوراسپ (ضحاک) توزیع کرده بود برمملکت خویش دومرد هر روزی تا مغزشان برآن دو ریش  نهادندی که بر کتف های او برآمده بود. و او را و زیری بود نامش ارَمائیل (وزیر ضحاک)، نیک دل و نیک کردار، از آن دوتن یکی را زنده یَله کردی (رها می کرد) و پنهان او را به دَماوند فرستادی. چون افریدون او را بگرفت سر زنش کرد و این ارَمائیل گفت: توانایی من آن بود که از دوکشته یکی را برهانیدمی؛ و جملۀ ایشان از پس کوه اند (همه آنها در پشت کوه هستند). پس با وی اُستواران (کسان مورد اعتماد و اطمینان) فرستاد تا به دعوی او نگرند. او کسی را پیش فرستاد و بفرمود تا هرکسی بربام خانۀ خویش آتش افروختند، زیرا که شب بود و خواست تا بسیاریِ ایشان پدید آید. پس آن نزدیکِ  افریدون بموقع افتاد (در زمان مناسب اتفاق افتاد)، و او را آزاد کرد و برتخت زرّین نشاند و مَسمُغان (بزرگ مغان) نام کرد.»
در باره‎ی ارماییل منابع دیگر وی را آشپز موظفِ ضحاک دانسته که وظیفه داشت هر روز مغز سر دو جوان را برای مارهایی که بر شانه هایش روییده بودند و وی را آزار می دادند، بپزد.
پیشینه‎ی تاریخی
بنا بر آنچه از اساطیر و متن‎های قدیمی برمی آید جشن سده در آریانای کهنِ پیش از اسلام و دین زردشتی رسمیت نداشته است. در اوستا و کتاب های پهلوی نیز از آن یادی نشده است و این شاید از آن روی بوده که این رسم از جشن های بومی غیر آریایی و پیش از عهد دین زردشتی بوده است. قراین نشان می دهد که پس از به قدرت رسیدن ساسانیان و شخص بنیانگذار آن اردشیر بابکان (226ـ241 م.) در شمار جشن های رسمی درآمده و سپس با آیین زردشتی یکجا شده و در فرجام به گونه‎ی جشن ملی شناخته شده است. این جشن تا سده های پس از اسلام، میان مسلمانان فارس و خراسان و همچنان زردشتیان به عنوان جشن ملی، نیز رواج بسیار داشته است.
آداب و چگونگی اجرای این جشن
این جشن را به هنگام شب برپا می کردند. همگان به صحرا می رفتند و پشته هایی از هیزم تهیه می کردند و آن را آتش می زدند و شادی و پایکوبی می کردند. جمع آوری این هیزم بر همه فریضه بوده است. بزرگان و مالداران، کسانی را استخدام می کردند و مزد می دادند تا به جای ایشان هیزم و خار و خاشاک بیاورند. شاهزادگان، وزیران و امیران به تهیه‎ی هیزم و چوب، به خصوص چوب گز فرمان می دادند و در سرای های شان آتش در می دادند و با ندیمان و نوازندگان به نظاره می نشستند و به شراب خواری و ساز و آواز می پرداختند. در چنین محافل شمع های بزرگ و باشکوهی نصب می کردند و بزرگان اعیان، گاهی شاهان و امیران را در محفل های شان مهمان می کردند. شمع ها را پس از غروب آفتاب روشن می کردند. در این جشن گاهی مرغان و حیوانات صحرایی را گرفته آن ها را به تیل می آغشتند یا بر پای آن ها دسته‎ های گیاه خشک را می بستند و در گیاه یا پرنده آتش می زدند و آن ها را رها می کردند تا در آسمان صحراها به پرواز درآیند.
در این شب آتش برمی‎افروختند. این جشن تا قرن پنجم معمول بود. جشن سده را در دهم بهمن ماه (دلو) هنگام شب که به دنبال آن روز یازدهم فرا می رسید، برگزار می نمودند. رسم چنان بود که پیش از آن که روز موعود فرا رسد، هیزم فراوان به وسیله‎ی مردم گردآوری و در جایگاه مخصوص روی هم انباشته می شد و در شب معین، آن را آتش می زدند و به گرد آن می گشتند و شراب می نوشیدند.
نوشیدن شراب در کنار افروختن آتش، در شب این جشن در شعر سخنوران دوره‎ی غزنوی نیز بازتاب یافته است؛ از جمله منوچهری در یک قصیده‎ی‎ مدحی اشاره به این رسم دارد:
آمد ای سید احرار، شب جشن سده
 شب جشن سده را حرمت بسیار بود
برفروز آتش برزین که درین فصل شتا
آذر برزین پیغمبر آذار بود
مَی خور ای سید احرار، شب جشن سده
باده خوردن بلی از عادت احرار بود
از دیگر آداب این جشن زدن صورتک ها بر چهره (مثل نقاب هایی که کودکان بر روی خود زنند) و فروختن اسباب و لوازم بازی ها چون سپر و شمشیر چوبی و بوق سفالی  برای کودکان بود.
در عصر دودمان غزنوی جهت جمع آوری چوب و هیزم، اشتران سلطان، وزیران، بزرگان درگاه و دیگر کسان را بدون استثنا به کوه و صحرا می بردند. هیزم فراوان از روزها قبل جمع آوری و در کنار جوی آب، روی هم خرمن می کردند. کبوتران نفت اندود را تربیت و پشته‎ی عظیم هیزم را به نفت آلوده و بالآخره در شب موعود آن را آتش می زدند. امیر و درباریان در کنار جوی آب، بساط عیش و نشاط می گستردند. این جشن در وقت غزنویان، شب هنگام برگزار می گردید وافروختن آتش در آن شرط حتمی بوده است؛ فرخی راست:
شب سده است یکی آتشی بلند افروز
حق است مر سده را بر تو، حق آن بگزار
در برخی منابع آمده است که در یکی از جشن های سده در اصفهان افزون بر آتش بازی، بر پای و نول شماری کلاغ و باز، چهارمغزهای آگنده از مواد سوزنده آویختند تا مرغان هنگام جشن، با پرهای آتشین به آسمان روند. در عهد مسعود غزنوی هم در مرو علاوه بر آتش افروزی، کبوتران نفت اندود را در هوا آزاد کردند و حیوانات قیراندود را آتش زدند.
جشن سده در دوران اسلامی
چنان که گفتیم برگزاری این جشن در دوران اسلامی نیز رواج گسترده داشته است که در این جا به پاره‎ها‎یی از آن اشاره می کنیم.
1ـ از دوره‎ی سامانیان و پیشتر از آن چیزی به نظرم نیامد که در آن اشاره یی به برپا داشتن این جشن داشته باشد اما یک نکته مسلم است و آن این که این خانواده در برپا داشتن آیین و رسوم کهن آریایی دلبستگی بسیار داشته اند و به یقین در این مورد نیز کم علاقه نبوده اند. از سوی دیگر در دوره‎ی فرمانروایی این خانواده شمار زیادی از زردشتیان در مناطق مختلف خراسان وقت زندگی داشتند و در اجرای مراسم دینی شان مشکلاتی هم نداشتند؛ پس می توان باور کامل داشت که اگر جشن سده به صورت رسمی از سوی شاهان این خاندان برگزار نمی شده بی گمان که زردشتیان، به عنوان یک سنت دیرینه‎ی دینی شان در اجرای آن کوتاهی نکرده اند.
2ـ زیاری ها یکی از خانواده های بزرگ بودند که در بخشی از ایران امروز فرمانروایی داشتند. یکی از آنان مرداویج نام داشت. در دوران این مرد در سال 323 ق. در اصفهان جشن سده به صورت بسیار باشکوه و بزرگ برپا شد. وی فرمان داد که در شب سده هیزم بسیار از کوه های اطراف اصفهان بیاوردند و در دو طرف دشت بزرگ «زنده رود» پشته های زیاد از هیزم مانند گنبدها و منبرهای بزرگ توده کردند. در دامنه های کوه ها و تپه ها نیز چنین کردند تا وقتی که آتش در آن ها زنند کوه ها و نپه ها سراسر آتش گیرند. همچنان به گردآوری نفت و نفت اندازان و بازیگران چیره دست و ساختن شمع های بسیار فرمان داد. هزاران پرنده از زاغ و زغن گرفتند تا گیاه های بافته شده و آغشته به تیل را در پاهای شان ببندند و آتش بزنند و در هوا پرواز دهند. در آن روز خوان شاهانه در دشت بگستردند و صد اسپ، دوصد گاو، سه هزار گوسپند و بیشتر از ده هزار پرنده‎ی مختلف را بریان کردند و حلوای بسیار و غذاهای گوناگون دیگر در آن خوان نهادند. 
3ـ تاریخ بیهقی به نشان دادن یکی از جشن‎های سده در دوره ی مسعود غزنوی (421ـ432 ق.) پرداخته است. این جشن درست در سال 426 ق. و زمانی اتفاق افتاده که لشکر مسعود به سوی مرو راهی بوده است. به گفته‎ی بیهقی، مسعود فرمود تا سرای پرده را در راه مرو بر سه فرسنگی لشکرگاه بزدند. سده نزدیک بود. اشتران سلطانی و لشکریان را به صحرا بردند و چوب گز آوردند تا جشن سده را با شکوه تمام برپا دارند و پس از آن لشکر به سوی مرو حرکت کند. چوب گز فراوان در صحرایی جمع کردند که جوی آبی بزرگ از آن می گذشت. چوب ها را بالای هم چنان انباشتند که به بلندی، مانند قلعه‎یی بزرگ شد. چهار طاق ها از چوب های دراز بسته کردند و میان آن را از چوب گز پر کردند. شب سده فرارسید. نخست امیر مسعود در لب جوی بیامد و بر تختی که زده بودند نشست و ندیمان و مطربان آمدند و هیزم را در دادند. روشنایی این آتش تا ده فرسنگ (نزدیک به شست کیلومتر) دورتر نیز دیده می شده است. پس از آن کبوتران نفت اندود را آتش زدند و رها کردند و حیوانات به قار اندوده را نیز در دادند تا به هر سو دویدن گیرند.
این جشن چنان پرشکوه بوده که بیهقی تا اخیر عمر دیگر مانند آن ندیده است.

0 پیام‌