امید به باروری دموکراسی نوپای کشور بیشتر می شود (بخش اول)

پس از سال دوهزار و یک و فروپاشی امارت طالبانی، نوید دموکراسی به شهروندان و بازیگران سیاسی در جامعه افغانستان که شاهد رویدادهای خون بار بی شماری ناشی از بحران قدرت بوده است، داده شد. اکثریت بازیگران سیاسی به دموکراسی متعهد شدند، اما یکی دو گروه، با همان مشی خشونت و خصومت سیاسی بازی را تداوم بخشیدند. در این گیرودار با اینکه دموکراسی گفتمان مسلط و مورد پذیرش همه حلقه های بازیگر پنداشته شد، اما چالش های جدی را فراراه داشت. چگونگی روابط قوای سه گانه در درون دولت

به تعبیر یکی از دانشمندان و نویسندگان کشور، دموکراسی مهمان ناخوانده است که از هیچ میزبانی اجازه ورود نمی ‏ستاند، بلکه با گستاخی، جرات و جسارت تمام، وارد می ‏گردد. بحران کسب، توزیع، حفظ و انتقال ‏قدرت، بی ثباتی‏ های ویران کننده را در جامعه ‏بشری در پی ‏داشت و فجایع خون ‏باری را نیز خلق ‏کرد، به گونه ای که هزاران انسان کشته شدند و شاید هر سال و ماه سرکوب های خونین روی می داد. به صورت تدریجی، تجربه سیاسی بشر به مراحل مناسب تر دست یازید و توانست سازوکارهای مناسب تری را جهت حل بحران قدرت جستجو نماید. دموکراسی سازوکار سیاسی است که به صورت نسبی جامعه را از بحران های ناشی از قدرت، به دور نگه می دارد و پرسش های چگونگی کسب، حفظ، توزیع و انتقال قدرت را پاسخ در خور شان می دهد. گرچند، اندیشمندان غربی چون «فوکویاما» دموکراسی را نهایی ترین «تجربه سیاسی» بشر و عصر دموکراسی را پایان تاریخ می خواند، اما با نپذیرفتن این ادعا می توان این نکته را پذیرفت و بدان باور کرد که دموکراسی بهترین سازوکار سیاسی در وضعیت کنونی است. پس، منطقی می نماید که در حال حاضر با این سازوکار سیاسی سیاست ورزید و حکومت کرد، اما بر اساس تئوری «ابطال پذیری» کارل پوپر در انتظار ظهور و طرح اندیشه و سازوکار جدیدتر و بهتر تر نیز بود که آنگاه سازوکار دموکراسی خود به خود ابطال شده و جای را برای طرح و سازوکار سیاسی جدید خالی می نماید.

دموکراسی مرزهای همه جوامع غربی به ویژه اروپای باختر را در نوردیده و ثبات سیاسی نسبی را تامین کرده است. طرز تفکرهای متفاوت در درون این گونه جوامع به چشم می خورد و نیز حلقه های سیاسی متعددی به نظر می آید که خواستار کسب قدرت اند، اما ثبات سیاسی پایدار بوده و با تهدید مواجه نیست. اکنون دموکراسی بخش کثیر از جوامع شرقی و جهان سوم را نیز از آن خود کرده است، اما آن چنان که در غرب درخشیده و ثبات سیاسی پدید آورده است، در شرق به چشم نمی آید. پس، با چالش های جدی مواجه است و هم و غم دانشمندان و تئوری پردازان علوم سیاسی این خواهد بود که چگونه دموکراسی را می توان در جوامع جهان سوم بارورکرد؟

پس از سال دوهزار و یک و فروپاشی امارت طالبانی، نوید دموکراسی به شهروندان و بازیگران سیاسی در جامعه افغانستان که شاهد رویدادهای خون بار بی شماری ناشی از بحران قدرت بوده است، داده شد. اکثریت بازیگران سیاسی به دموکراسی متعهد شدند، اما یکی دو گروه، با همان مشی خشونت و خصومت سیاسی بازی را تداوم بخشیدند. در این گیرودار با اینکه دموکراسی گفتمان مسلط و مورد پذیرش همه حلقه های بازیگر پنداشته شد، اما چالش های جدی را فراراه داشت. چگونگی روابط قوای سه گانه در درون دولت و رفتارهای کارگزاران مورد نقد بود، تعهد بازیگران سیاسی به بایدهای دموکراتیک صوری و در حد بیان تلقی می گردید و به صورت عموم رفتارهای سیاسی در تضاد و ناسازگار با دموکراسی ارزیابی می گردید.

این وضعیت برخی را به تامل و برخی را هم به نا امیدی و یاس واداشت. تامل گران بارور نشدن دموکراسی را تبیین کرده و ریشه های آن را شناسایی کردند، اما نا امیدان، از بارور نشدن اش دل بریده و آرزوی سیستم و فضای سیاسی بسته را کردند.

پس پرسشی که مطرح می گردد این خواهد بود که: آیا دموکراسی در افغانستان قابل بارور شدن نیست؟ اگر افغانستان به مسیر کنونی اش سیر نماید نمی تواند در نهایت شاهد پختگی دموکراسی باشد؟

به نظر می رسد که جای نگرانی نیست و باید اندکی تامل کرد و امیدوار بود. «فرهنگ سیاسی سنتی» ناسازگار با دموکراسی تا می تواند در برابر ارزش های دموکراتیک رجز خوانده و «فرصت تبارز» به غیر را نمی دهد. پر واضح است که رفتارهای سیاسی ناسازگار با دموکراسی در طول ده سال گه ناگاهی دیده شد. این رفتارها در رفتارهای نخبگان قدرت، بازیگران سیاسی بیرون از قدرت و کنش های سیاسی شهروندان قابل ردیابی است، اما نباید نا امید شد و دل را از بارور شدن دموکراسی کَند؛ زیرا دموکراسی خود در طول فرایند درازمدت در تاریخ سیاسی جامعه بشری بارور شده و در جوامع جهان سومی و افغانستان نیز نیازمند زمان است. به بیان دیگر، بارور شدن دموکراسی نیازمند کار فرهنگی است و کار فرهنگی نیازمند زمان. پس اگر از این زاویه بنگریم، دورنمای دموکراسی در کشور مثبت می نماید و می توان به بارور شدن آن چشم امید دوخت.

0 پیام‌