افغانستان و وحدت ملی؛ نگاهی به مولفه های وحدت ملی در کشور

 

وحدت ملی به مولفه های گفته می شود که در فرایند یک ساختار دینامیکی تالیف می گردد و مجموعه قواعدی را در یک بستر تعاملی قوام می بخشد. بستر سازی برای تحقق وحدت ملی زمانی می تواند قابل اطمینان باشد که در کارکرد مجموعه ای گزاره ها و مبانی زمینه ساز آن، اختلال و انقباض به وجود می آید. اختلال در هر یک از اجزای این سیستم وحدت ملی را معیوب و ساختار کلان و کلیت آخرین آن را مخدوش و ناکار آمد می سازد.

وحدت ملی به مولفه های گفته می شود که در فرایند یک ساختار دینامیکی تالیف می گردد و مجموعه قواعدی را در یک بستر تعاملی قوام می بخشد.
بستر سازی برای تحقق وحدت ملی زمانی می تواند قابل اطمینان باشد که در کارکرد مجموعه ای گزاره ها و مبانی زمینه ساز آن، اختلال و انقباض به وجود می آید.
اختلال در هر یک از اجزای این سیستم وحدت ملی را معیوب و ساختار کلان و کلیت آخرین آن را مخدوش و ناکار آمد می سازد.
از همین رو است که کلیه واحد های سیاسی کشور – ملتی که از ویژه گی های سلامت و پویایی ملی بر خوردارند. و در چرخه ای توسعه و توانگری مادی و سیاسی قرار گرفته اند. وحدت ملی در آن واحد ها قاعده مند و نهادینه شده است.
وحدت ملی بر قاعده روشنی از مفاهیم و عناصری بنا می گردد و ارکان و مولفه های ساختاری مستحکمی را می طلبد که عمده ترین آن می توان از حکومت، فرهنگ ملی، منابع مشترک ملی، توزیع امتیازات و امنیت نام برد.
مطالعه تاریخ سیاسی جامعه ای افغانستان راهنمایی این  واقعیت است که مقوله ای وحدت در این کشور مجال کامل قاعده مندی و نهاد فرهنگی نهادینگی نیافته است.
لوحه هایی که از مولفه های وحدت ملی در گستره ی واحد سیاسی افغانستان نصب شده لوحه های خوانا و شفافی نیستند.
تقریباً می توان گفت که هیچ کدام از مولفه های یاد شده بستر سازی مطمین و منبسطی در جامعه ای افغانستان پیدا نکرده اند.
چالش دائمی و رکود فرسایشگر ساختار ملی در این کشور نشانه روشنی بر این مدعا است.
1- حکومت ملی:
حکومت از شرایط و ارکان بنیادی واحد سیاسی کشور- ملت بشمار است که از ویژگی دوعنصر در قدرت سیاسی  و حاکمیت برخوردار بوده و ظرفیت گسترده ای برای تامین خواسته ها و فراهم آوری تولید ارزش های مشترک ملی را در جوامع جدید دارد.
فقدان این رکن و یا ناکارآمدی عملی و علمی آن می تواند واحد های سیاسی را به  جوامع قبیله ای و ابتدایی شبیه ساخته و ماهیت ساختارهای اجتماعی را به گونه های متفاوت، مختلف و متفرق تبدیل نماید.
جامه ای افغانستان اسیر بینش ها و روش های سطحی و تقلبی بی رحمی بوده است که همچون دوا های تقلبی و یا صدور چک بی محل و هم چنین چاپ بی پشتوانه، عواقب مرگبار و ناگوار فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی برای این جامعه در برداشته است.
صاحبان قدرت در این کشور به عنوان نخبگان رسمی در رفتار های خود عملاً تحمیل گر تبهکاری و ضایع کننده ای منابع انسانی و مادی جامعه بوده اند.
این گونه صاحبان قدرت تعجیل فراوانی در کسب، حفظ و بسط منافع فردی و فرقه ای داشته اند و برای وصول به اهداف خود از اعمال روش کهنه ی ارباب رعیتی، سیاست گذاری های غالباً بی معنی غیر منسجم و ناکار آمد استفاده کرده اند. حاصل فعل و انفعالات جامعه ای با این گونه مختصات عبارت است از بسنده نمودن به ثبات و امنیت کاذب و توهم توسعه و نوسازی، رواج بی هویتی و خود باختگی روبه رشد در جامعه  و  تهی شدن از درون و نتیجه بروز شکاف های عمیق میان حکومت و جامعه و تقویت گسستگی  نظم اجتماعی.
طبیعی است که در چنین شرایطی آگاهی و آمادگی برای «تولد ذهنی» مولفه ها و سازه های اجماع ملی، مجال واقعی پیدا نمی کند.
نخستین دولت جدید در افغانستان توسط احمد شاه ابدالی در سال 1747 م بنیان گذاری شد اما در طول بیش از دوصد سال گذشته هیچ کدام از دولت های حاکم نتوانسته اند پایه های یک دولت ملی و مشروع را در افغانستان مستحکم نمایند.
کارکرد اساسی دولت ها رفاه گستری، تقویت و تولید احساسات و عواطف ملی تولید و تکثیر مفاهیم و ادبیات سیاسی، حمایت از نیروها و گروه های مدنی، تامین حقوق شهروندی، نهادینه سازی قانون و مساوات اجتماعی و حمایت از نماد ها و مظاهر همبستگی ملی و … می باشد.
اما در افغانستان واضح و آشکار است که دولت ها به هیچ کدام از این مفاهیم مجال بلوغ یافتگی و تحقق پذیری نداده اند.
هر حاکم  در زمان قدرت به نحوی  به عملکرد های خاندانی و قومی روی آورده اند.
وجه غالب عمل کرد حکومت ها اعمال حاکمیت مطلقه و ترویج علقه ها و گرایشات قومی و خاندانی ایجاد چند دستگی های اجتماعی و ملی در جامعه ای چند قومی افغانستان بوده است. علاوه بر این عقب افتادگی سیاسی و عدم درک شرایط زمانی و سیاسی و ناتوانی در هم گامی با سیستم های مدرن دیوان سالاری، وجود فساد سیاسی، مالی و شیوع ارتشاء و اخوت زدگی از عوامل مهمی بوده که به ناکار آمدی و فردی شدن خوزه ی تاثیر این دولت ها کمک کرده است.
و دولت و خصوصاً حکومت طالبان که بعداً‌به دولت اسلامی معروف شد نیز تعارضات، خشونت و خصومت مذهبی و قومی و عشیره ای شدیدی را به نمایش گذاشت و مانع بزرگی را در ایجاد وحدت ملی میان افغان ها ببار آورد.
همه افغان ها باید دست به دست هم داده به دور از برتری طلبی قومی، سمتی و نژادی در راستای بازسازی و پیاده شدن دموکراسی در افغانستان از هیچ نوع تلاش دریغ ننماید تا باشد که روزی شاهد ترقی و پیشرفت و برادری و برابری در میان افغان ها باشیم و حس وطن دوستی و همدیگر پذیری در بین افغانها به بلوغ برسد.

0 پیام‌